کلمه جو
صفحه اصلی

straitlaced


معنی : محدود، با تور محکم بسته، کرست بسته، شکمبند دار، در فشار
معانی دیگر : straightlaced باتور محکم بسته شده، منحصر، دارای نوارهای تنگ (مانند شکم بند یا کرست)

انگلیسی به فارسی

( straightlaced ) باتور محکم بسته شده، کرست بسته،شکمبند دار، منحصر، محدود، درفشار


تند و تیز، با تور محکم بسته، کرست بسته، شکمبند دار، محدود، در فشار


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: tightly bound by morality, convention, or received opinion; strict or prudish.
متضاد: broad minded, libertine
مشابه: squeamish

• excessively conservative, very conventional; extremely strict
if you describe someone as straitlaced, you mean that they have a very strict and severe attitude towards questions of morality.

مترادف و متضاد

محدود (صفت)
definite, adjacent, adjoining, moderate, limited, finite, confined, narrow, bounded, defined, terminate, determinate, limitary, parochial, straightlaced, straitlaced

با تور محکم بسته (صفت)
straightlaced, straitlaced

کرست بسته (صفت)
straightlaced, straitlaced

شکم بند دار (صفت)
straightlaced, straitlaced

در فشار (صفت)
straightlaced, straitlaced

جملات نمونه

1. My aunt's very straitlaced - she'd be shocked if you mentioned sex.
[ترجمه ترگمان]خاله جون، اگه شما راجع به سکس با من حرف می زدید شوکه می شد
[ترجمه گوگل]عمه من خیلی تند و تیز است - اگر شما جنس را ذکر کردید شوکه می شود

2. Straitlaced Amos, for example, was less stereotypical than his pals, and Sapphire spoke nothing like her husband.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، Straitlaced آموس از دوستانش کم تر stereotypical بود و Sapphire هیچ شباهتی به شوهرش نداشت
[ترجمه گوگل]برای مثال، Straitlaced Amos، کلیشه های کمتر نسبت به همسرانش بود و Sapphire چیزی شبیه همسرش نداشت

3. My straitlaced Aunt Anna doesn't approve of my miniskirts.
[ترجمه Anna] آدم سختگیر
[ترجمه Anna] عمه سختگیرم، آنا، دامن کوتاه منو تایید نکرد.
[ترجمه ترگمان]خاله straitlaced من با miniskirts من موافق نیست
[ترجمه گوگل]عمه ی آنا تنگه ی من از مینی سواری من راضی نمی کند

4. My straitlaced aunt anna doesn't approve of my miniskirts.
[ترجمه ترگمان]عمه straitlaced من، آنا با miniskirts من موافق نیست
[ترجمه گوگل]عمه تنگه آنا آن را از منزل من نپذیرفت

5. The Don was straitlaced about sex.
[ترجمه ترگمان]دن دون در مورد سکس حرف می زد
[ترجمه گوگل]دون دچار تردید در مورد جنس شد

6. Dad looked straitlaced in his short-sleeved white shirt, skinny tie, and plastic pocket liner holding a pen, a notebook, and sometimes a slide rule.
[ترجمه ترگمان]پدر با پیراهن سفید آستین کوتاه، کراوات لاغر و آستر جیب پلاستیکی که قلم، یک دفتر یادداشت و گاهی یک خط کش slide را نگه داشته بود، نگاه کرد
[ترجمه گوگل]پدر در پیراهن سفید کوتاه آستین، کراوات لاغر و لاینر جیبی پلاستیکی با قلم، نوت بوک و گاهی اوقات یک قانون اسلاید نگاه کرد

7. It was preceded by this, his only other novel, a work more straitlaced in literary form but just as shockingly original in content.
[ترجمه ترگمان]این اثر قبل از این، تنها رمان دیگر او، اثر more در فرم ادبی بود، اما به طور شگفت انگیزی در محتوا نقش داشت
[ترجمه گوگل]پیش از این، تنها رمان دیگرش، کار دیگری بود که در قالب ادبی تسریع شده بود، اما به همان اندازه به عنوان حیرت انگیز در محتوای اصلی

8. Not " getting " deception or nuance, they are straitlaced and humorless.
[ترجمه ترگمان]نه \"به دست آوردن\" فریب یا ظرافت بودن \"، آن ها straitlaced و جدی هستند
[ترجمه گوگل]'گرفتن' فریب و یا نجیب زدن، آنها straitlaced و بی ادب هستند

9. Our unconventional behaviour did in fact shock some of our more straitlaced friends.
[ترجمه ترگمان]رفتار غیر متعارف ما در واقع برخی از دوستان more را شوکه کرد
[ترجمه گوگل]در واقع رفتار غیر متعارف ما برخی از دوستان تندرو ما را تکان داد

پیشنهاد کاربران

خشک و رسمی

سخت گیر، مقرراتی، متعصب، خشکه مقدس
https://www. collinsdictionary. com/dictionary/english/strait - laced
https://www. dictionary. com/browse/strait - laced


کلمات دیگر: