انشعاب، بخش سازی، تقسیم، چند شاخگی، تفکیک
split up
انشعاب، بخش سازی، تقسیم، چند شاخگی، تفکیک
انگلیسی به فارسی
تقسیم کردن
انگلیسی به انگلیسی
عبارت ( phrase )
• : تعریف: to end a relationship.
- Nick and Nora split up.
[ترجمه عباس] نیک و نورا به هم زدن
[ترجمه علی] نیک و نورا متارکه کردند
[ترجمه ترگمان] نیک \"و\" نورا \"از هم جدا شدن\"[ترجمه گوگل] نیک و نورا تقسیم می شوند
اسم ( noun )
• : تعریف: a breaking up or dividing into two or more parts, groups, or the like.
• separate, divide; be separated, be divided; separated, divided, parted
مترادف و متضاد
keep apart; segregate; separate
Synonyms: break off, break up, come apart, detach, disband, disconnect, divide, divorce, go separate ways, group, part, part company, rope off, seclude, sever, sort, stand between, undo
Cease to be together, break apart from the group
جملات نمونه
1. Research suggests that children whose parents split up are more likely to drop out of high school.
[ترجمه ترگمان]تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که والدینشان از هم جدا می شوند احتمال بیشتری دارد که از دبیرستان اخراج شوند
[ترجمه گوگل]تحقیقات نشان می دهد که کودکان که والدینشان تقسیم شده اند بیشتر احتمال دارد که از دبیرستان خارج شوند
[ترجمه گوگل]تحقیقات نشان می دهد که کودکان که والدینشان تقسیم شده اند بیشتر احتمال دارد که از دبیرستان خارج شوند
2. 'They've split up. ' 'Since when?'
[ترجمه ترگمان]از هم جدا شدن از کی تا حالا؟
[ترجمه گوگل]'آنها تقسیم شده اند ' 'از کی تا حالا؟'
[ترجمه گوگل]'آنها تقسیم شده اند ' 'از کی تا حالا؟'
3. They were split up into groups to close the enemy.
[ترجمه ترگمان]آن ها برای بستن دشمن به گروه هایی تقسیم شدند
[ترجمه گوگل]آنها به گروه ها برای بستن دشمن تقسیم شدند
[ترجمه گوگل]آنها به گروه ها برای بستن دشمن تقسیم شدند
4. When they split up she flung herself into her work to try to forget him.
[ترجمه ترگمان]پس از آن که از هم جدا شدند، خود را در کار خود انداخت تا او را فراموش کند
[ترجمه گوگل]هنگامی که آنها تقسیم می شوند، او خود را به کار خود متمایل می کند تا سعی کند او را فراموش کند
[ترجمه گوگل]هنگامی که آنها تقسیم می شوند، او خود را به کار خود متمایل می کند تا سعی کند او را فراموش کند
5. His land is split up into several widely scattered plots.
[ترجمه ترگمان]زمین او به چند قطعه بسیار پراکنده تقسیم شده است
[ترجمه گوگل]سرزمین او به چند قطعه پراکنده تقسیم شده است
[ترجمه گوگل]سرزمین او به چند قطعه پراکنده تقسیم شده است
6. My parents split up last year.
[ترجمه ترگمان]والدینم سال گذشته از هم جدا شدند
[ترجمه گوگل]والدین من در سال گذشته تقسیم شده اند
[ترجمه گوگل]والدین من در سال گذشته تقسیم شده اند
7. Let's split up now and meet again at lunchtime.
[ترجمه ترگمان]بیایید حالا از هم جدا شویم و در زمان ناهار یکدیگر را ملاقات کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید تقسیم کنیم و دوباره در ناهار ملاقات کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید تقسیم کنیم و دوباره در ناهار ملاقات کنیم
8. Several years after they'd split up they met again by chance in Paris.
[ترجمه ترگمان]چندین سال پس از آن که از هم جدا شدند، بار دیگر شانسی در پاریس پیدا کردند
[ترجمه گوگل]چند سال پس از آن که تقسیم شدند، آنها دوباره با شانس در پاریس ملاقات کردند
[ترجمه گوگل]چند سال پس از آن که تقسیم شدند، آنها دوباره با شانس در پاریس ملاقات کردند
9. Now, children, you must split up into two groups for this game.
[ترجمه ترگمان]حالا بچه ها باید برای این بازی به دو گروه تقسیم شوند
[ترجمه گوگل]حالا، بچه ها، شما باید برای این بازی به دو گروه تقسیم کنید
[ترجمه گوگل]حالا، بچه ها، شما باید برای این بازی به دو گروه تقسیم کنید
10. After a lot of heart-searching, we decided to split up.
[ترجمه ترگمان]بعد از زیادی جستجوی قلبی، تصمیم گرفتیم که از هم جدا شویم
[ترجمه گوگل]پس از جستجوهای زیاد قلب، تصمیم گرفتیم تقسیم کنیم
[ترجمه گوگل]پس از جستجوهای زیاد قلب، تصمیم گرفتیم تقسیم کنیم
11. They split up after ten years together.
[ترجمه ترگمان]بعد از ۱۰ سال جدا شدن
[ترجمه گوگل]آنها بعد از ده سال با هم تقسیم می شوند
[ترجمه گوگل]آنها بعد از ده سال با هم تقسیم می شوند
12. They have split up for a long time,but they're better now.
[ترجمه ترگمان]آن ها مدت زیادی از هم جدا شده اند، اما حالا بهتر شده اند
[ترجمه گوگل]آنها برای مدت طولانی تقسیم شده اند، اما اکنون بهتر هستند
[ترجمه گوگل]آنها برای مدت طولانی تقسیم شده اند، اما اکنون بهتر هستند
13. Friends were flabbergasted by the news that they'd split up.
[ترجمه ترگمان]با شنیدن خبری که از هم جدا کرده بودند، دوستان مات و مبهوت مانده بودند
[ترجمه گوگل]دوستان از طریق خبرهایی که آنها تقسیم کرده بودند، از هم پاشیدند
[ترجمه گوگل]دوستان از طریق خبرهایی که آنها تقسیم کرده بودند، از هم پاشیدند
14. The band have reportedly decided to split up.
[ترجمه ترگمان]گفته می شود که گروه تصمیم گرفته است که از هم جدا شوند
[ترجمه گوگل]گزارش شده است که این گروه تصمیم به تجزیه و تحلیل دارد
[ترجمه گوگل]گزارش شده است که این گروه تصمیم به تجزیه و تحلیل دارد
15. When we split up I felt like doing myself in.
[ترجمه ترگمان]وقتی از هم جدا شدیم مثل این بود که خودم را داخل آن جمع کرده ام
[ترجمه گوگل]هنگامی که ما تقسیم می شدم احساس کردم که خودم را درگیر می کنم
[ترجمه گوگل]هنگامی که ما تقسیم می شدم احساس کردم که خودم را درگیر می کنم
پیشنهاد کاربران
جدا شدن
جداشدن
در موارد روابط دوست دختر و دوست پسر بودن هم به کار میاد
در موارد روابط دوست دختر و دوست پسر بودن هم به کار میاد
قطع روابط رمانتیک یا بقول دوستان ( جدا شدن )
کات کردن رابطه عاشقانه
یعنی به هم زدن روابط دو طرفه یا عشقی
جدا شدن ( تموم کردن رابطه ) ، کات کردن رابطه عاطفی یا ازدواج
جدا کردن، جدا شدن، تقسیم بندی کردن، تقسیم کردن، تقسیم شدن، شکستن
جدا کردن، جدا شدن، تقسیم بندی کردن، تقسیم کردن، تقسیم شدن، شکستن
Stop being in a romantic relationship with somebody
به هم زدن ( رابطه عاشقانه )
Stop having a romantic relationship
بهم زدن
( در شیمی ) ترکیب را از هم جدا کردن
Stop being in a romantic ralationship with
somebody
به پایان رسیدن یک رابطه عاشقانه.
somebody
به پایان رسیدن یک رابطه عاشقانه.
تقسیم کردن، جدا شدن
جداسازی
split something⇔up into
تقسیم کردن . . . به
The house has now been split up into individual flats.
خانه در حال حاضر به آپارتمان های جداگانه تقسیم شده است.
تقسیم کردن . . . به
The house has now been split up into individual flats.
خانه در حال حاضر به آپارتمان های جداگانه تقسیم شده است.
کلمات دیگر: