کلمه جو
صفحه اصلی

commited

پیشنهاد کاربران

معمولا در رابطه ها به معنی همسر متعهد است

مرتکب شدن

عهده دار شده
a committed reformer

متعهد

مرتکب شدن یا توسعه دادن

اتفاق افتادن


کلمات دیگر: