کلمه جو
صفحه اصلی

spindly


معنی : دوک وار
معانی دیگر : دراز و باریک، دراز و لاغر، دوک دیس، دوکسان، دوکی، دوک مانند

انگلیسی به فارسی

دوک وار


اسپیندل، دوک وار


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: spindlier, spindliest
• : تعریف: long or tall, slender, and usu. frail or weak-looking.
متضاد: stocky
مشابه: gaunt, skinny

• long and skinny
something that is spindly is long, thin, and weak.

مترادف و متضاد

دوک وار (صفت)
prolate, spindly

جملات نمونه

1. a spindly tower
برج باریک و بلند

2. that sick child's spindly legs
پاهای دوک مانند آن کودک بیمار

3. I did have rather spindly legs.
[ترجمه ترگمان]پاهایم نسبتا باریک بود
[ترجمه گوگل]من پاهای دندانه دار ندارم

4. The trunks often contort into spindly curves and twists.
[ترجمه ترگمان]تنه درختان اغلب به شکل منحنی و پیچ و قوس بلند و باریک و ظریف تبدیل می شوند
[ترجمه گوگل]تنه اغلب به منحنی های پیچ و تاب و پیچ و تاب تبدیل می شود

5. When you hit them, you knock out their spindly legs and their big bodies come flying right through your windshield.
[ترجمه ترگمان]وقتی به آن ها برخورد می کنی، پاهای spindly و بدن های بزرگ آن ها از شیشه جلوی اتومبیل به پرواز درمی ایند
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما آنها را ضربه می زنید، پاهای خود را از بین می برید و بدن های بزرگ خود را از طریق شیشه جلو اتومبیل خود پرواز می کنند

6. One, a grade-school boy with spindly arms and legs, rode, unaided, a stationary bicycle.
[ترجمه ترگمان]یک، یک پسر کلاس کلاس با بازوها و پاهای باریک، بدون کمک، یک دوچرخه ثابت حرکت می کرد
[ترجمه گوگل]یکی، یک پسر مدرسه ای با اسلحه و پره ها، بدون دوچرخه سواری، یک دوچرخه ثابت

7. The older trees grow spindly and, their immune systems weakened, fall prey to infestation of beetles and disease.
[ترجمه ترگمان]درختان قدیمی تر باریک شده اند و سیستم ایمنی آن ها ضعیف شده است و طعمه هجوم حشرات و بیماری می شوند
[ترجمه گوگل]درختان مسن تر رشد می کنند و سیستم ایمنی بدن آنها تضعیف می شود، سقوط می کند و به آلودگی سوسک ها و بیماری ها می رسد

8. It seemed so feeble and spindly floating there next to the toilet paper in the lavatory bowl.
[ترجمه ترگمان]خیلی ضعیف و باریک به نظر می رسید که کنار کاغذ توالت در کاسه توالت شناور بود
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید آنقدر ضعیف و چرخشی در کنار کاغذ توالت در کاسه توالت شناور بود

9. Of how the spindly high school youngster had stood up to, among others, Alonzo Mourning.
[ترجمه ترگمان]این جوان خوش هیکل و spindly که در میان دیگران قرار گرفته بود، در میان دیگران، آلونزو Mourning بود
[ترجمه گوگل]از آنجا که جوانان دبیرستان اسپیندلی در میان سایرین، Alonzo Mourning ایستاده بودند

10. The plants on the windowsill were spindly and yellowing.
[ترجمه ترگمان]گیاهان روی لبه پنجره بسته بودند و زرد شده بودند
[ترجمه گوگل]گیاهان بر روی پنجره ها، در حال چرخش و زرد بودند

11. Their lower bodies are supported by six spindly arachnid limbs and their heavily bandaged torsos are human in form.
[ترجمه ترگمان]بدن lower آن ها توسط شش عضو arachnid و تنه که به شدت پانسمان شده و بدن انسان به شکل انسان است، حمایت می شود
[ترجمه گوگل]اجسام پایین آنها توسط شش اندام آرواچنید اسپیندل پشتیبانی می شوند و توریس های بسیار تنگشده آنها به صورت انسانی هستند

12. Their spindly, delicate roots seem just plucked from the earth.
[ترجمه ترگمان]ریشه های نازک و باریک آن ها از روی زمین کنده می شوند
[ترجمه گوگل]ریشه های درخشان و ظریف آنها فقط از زمین جدا می شوند

13. I'm so glad I planted that spindly little magnolia tree 20 years ago.
[ترجمه ترگمان]خیلی خوشحالم که اون درخت ماگنولیا رو ۲۰ سال پیش جاسازی کردم
[ترجمه گوگل]من خیلی خوشحالم که 20 سال پیش این درخت کوچک انجیر کوچک را کاشته بودم

14. The large spindly automatons employ advanced sensors and parallax signal tracing dishes to track down targets.
[ترجمه ترگمان]دسته های بزرگ و باریک و باریک، حسگرهای پیشرفته و خطوط ردیابی اختلاف منظر را به دنبال ردیابی اهداف خود به کار می گیرند
[ترجمه گوگل]این دستگاه های اسپیندل بزرگ از سنسورهای پیشرفته و دیافراگم ردیابی سیگنال پارالاکس استفاده می کنند تا اهداف را ردیابی کنند

15. While the talk was loud, the spindly.
[ترجمه ترگمان]در حالی که حرف زدن بلند و باریک بود
[ترجمه گوگل]در حالی که صحبت با صدای بلند بود، چرخش

a spindly tower

برج باریک و بلند


that sick child's spindly legs

پاهای دوک مانند آن کودک بیمار


پیشنهاد کاربران

دراز وباریک
مانند دوک


کلمات دیگر: