نقطه شروع
starting point
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• beginning point, point of commencement; beginning point, www site with links to search engines and useful sites from which users can start to browse the internet (computers)
your starting point on a journey is the place from which you start.
a starting point is an idea, statement, or position that can be used to begin a conversation, argument, or process.
your starting point on a journey is the place from which you start.
a starting point is an idea, statement, or position that can be used to begin a conversation, argument, or process.
جملات نمونه
1. I regret to see you again become a starting point discrete.
[ترجمه ترگمان]متاسفم که می بینم شما دوباره به یک نقطه شروع تبدیل می شوید
[ترجمه گوگل]من متاسفم که دوباره شما را تبدیل به یک نقطه شروع گسسته کنید
[ترجمه گوگل]من متاسفم که دوباره شما را تبدیل به یک نقطه شروع گسسته کنید
2. These proposals represent a realistic starting point for negotiation.
[ترجمه ترگمان]این پیشنهادها نقطه شروع واقع گرا برای مذاکره هستند
[ترجمه گوگل]این پیشنهادات یک نقطه شروع واقع بینانه برای مذاکره است
[ترجمه گوگل]این پیشنهادات یک نقطه شروع واقع بینانه برای مذاکره است
3. Strong desire is the starting point of all achievemen.
[ترجمه ترگمان]آرزوی قوی نقطه شروع همه achievemen است
[ترجمه گوگل]تمایل قوی نقطه شروع تمام دست اندرکاران است
[ترجمه گوگل]تمایل قوی نقطه شروع تمام دست اندرکاران است
4. The starting point for the guided tour of the town is in the market square.
[ترجمه ترگمان]نقطه شروع برای گردش هدایت شده از شهر در میدان بازار است
[ترجمه گوگل]نقطه شروع تور گشت و گذار از شهر در میدان بازار است
[ترجمه گوگل]نقطه شروع تور گشت و گذار از شهر در میدان بازار است
5. The TV documentary served as a useful starting point for our discussion.
[ترجمه ترگمان]این مستند تلویزیونی یک نقطه شروع مفید برای بحث ما بود
[ترجمه گوگل]مستند تلویزیونی به عنوان یک نقطه شروع مفید برای بحث ما خدمت کرده است
[ترجمه گوگل]مستند تلویزیونی به عنوان یک نقطه شروع مفید برای بحث ما خدمت کرده است
6. The starting point for emancipation was the freeing of children of slaves born after a certain date.
[ترجمه ترگمان]نقطه شروع آزادی، آزادی کودکان of بود که پس از یک تاریخ معین به دنیا آمده بودند
[ترجمه گوگل]نقطه شروع برای رهایی، آزاد کردن فرزندان بردگان متولد شده پس از یک تاریخ مشخص بود
[ترجمه گوگل]نقطه شروع برای رهایی، آزاد کردن فرزندان بردگان متولد شده پس از یک تاریخ مشخص بود
7. We will take last week's riots as a starting point for our discussion.
[ترجمه ترگمان]ما آشوب های هفته گذشته را نقطه شروع بحث خود قرار خواهیم داد
[ترجمه گوگل]ما شورش های هفته گذشته را به عنوان نقطه شروع برای بحث ما می گذرانیم
[ترجمه گوگل]ما شورش های هفته گذشته را به عنوان نقطه شروع برای بحث ما می گذرانیم
8. Your paper provides a useful starting point for the discussion.
[ترجمه ترگمان]مقاله شما یک نقطه شروع مفید برای بحث ارائه می کند
[ترجمه گوگل]مقاله شما یک نقطه شروع مفید برای بحث است
[ترجمه گوگل]مقاله شما یک نقطه شروع مفید برای بحث است
9. The article provides a starting point for discussion.
[ترجمه ترگمان]این مقاله نقطه شروع بحث را ارایه می دهد
[ترجمه گوگل]مقاله نقطه شروع برای بحث است
[ترجمه گوگل]مقاله نقطه شروع برای بحث است
10. She sees the bar as a starting point and eventually plans to run her own chain of country inns.
[ترجمه ترگمان]او این بار را نقطه شروع می بیند و در نهایت قصد دارد تا زنجیره ای از مسافرخانه ها کشور را اداره کند
[ترجمه گوگل]او نوار را به عنوان نقطه شروع می بیند و در نهایت قصد دارد زنجیره ای از خانه های کشور خود را اجرا کند
[ترجمه گوگل]او نوار را به عنوان نقطه شروع می بیند و در نهایت قصد دارد زنجیره ای از خانه های کشور خود را اجرا کند
11. A good starting point is a check list with sections covering criteria for acceptance by all the main company functions.
[ترجمه ترگمان]نقطه شروع خوب یک لیست چک با بخش هایی است که معیارهای پذیرش توسط تمام توابع اصلی شرکت را پوشش می دهند
[ترجمه گوگل]یک نقطه شروع خوب، یک لیست چک با مقوله هایی است که معیارهای مربوط به پذیرش کلیه کارکردهای شرکت را پوشش می دهد
[ترجمه گوگل]یک نقطه شروع خوب، یک لیست چک با مقوله هایی است که معیارهای مربوط به پذیرش کلیه کارکردهای شرکت را پوشش می دهد
12. I have, therefore, taken 1957 as the true starting Point of our post-imperial era.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، من ۱۹۵۷ را به عنوان نقطه شروع واقعی دوران امپراطوری خود در نظر گرفتم
[ترجمه گوگل]من، بنابراین، 1957 را به عنوان نقطه شروع واقعی از دوران پسامدرن ما گرفته بودیم
[ترجمه گوگل]من، بنابراین، 1957 را به عنوان نقطه شروع واقعی از دوران پسامدرن ما گرفته بودیم
13. His starting point was stand-up comedy the thing he still does best, in 15-minute monologues at the start of every show.
[ترجمه ترگمان]نقطه شروع او کمدی بود - چیزی که او هنوز به بهترین نحو انجام می دهد، در حدود ۱۵ دقیقه در ابتدای هر برنامه حرفه ای
[ترجمه گوگل]نقطه آغاز او، کمدی بود که او هنوز هم بهترین کار را انجام می دهد، در 15 دقیقه یک بار در تک آهنگ ها در آغاز هر نمایش
[ترجمه گوگل]نقطه آغاز او، کمدی بود که او هنوز هم بهترین کار را انجام می دهد، در 15 دقیقه یک بار در تک آهنگ ها در آغاز هر نمایش
14. That starting point will already have irritated two kinds of people.
[ترجمه ترگمان]این نقطه شروع به زودی دو نوع از مردم را عصبانی خواهد کرد
[ترجمه گوگل]این نقطه شروع، دو نوع از مردم را تحریک می کند
[ترجمه گوگل]این نقطه شروع، دو نوع از مردم را تحریک می کند
پیشنهاد کاربران
آغاز راه
سرآغاز، نقطه شروع، نقطه آغاز
سوژه
اغاز کردن چیزی
برای یادگیری اسان زبان در اموزشگاه ملت
برای یادگیری اسان زبان در اموزشگاه ملت
مبدأ
نقطه عطف
عزیمتگاه
کلمات دیگر: