سویچ را بستن، خاموش کردن
switch off
سویچ را بستن، خاموش کردن
انگلیسی به فارسی
خاموش کن
انگلیسی به انگلیسی
عبارت ( phrase )
• : تعریف: to stop the flow of electricity to something.
- Please switch off the lights before you go to bed.
[ترجمه ترگمان] لطفا چراغ ها رو خاموش کن قبل از اینکه بری بخوابی
[ترجمه گوگل] لطفا قبل از رفتن به رختخواب، چراغ ها را خاموش کنید
[ترجمه گوگل] لطفا قبل از رفتن به رختخواب، چراغ ها را خاموش کنید
جملات نمونه
1. Always switch off appliances that are not in use.
[ترجمه ترگمان]همیشه لوازمی را که استفاده نمی کنید را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]همیشه لوازم که در حال استفاده نیست را خاموش نکنید
[ترجمه گوگل]همیشه لوازم که در حال استفاده نیست را خاموش نکنید
2. He went to switch off the music.
[ترجمه ترگمان]رفت موسیقی را خاموش کند
[ترجمه گوگل]او رفت تا موسیقی را خاموش کند
[ترجمه گوگل]او رفت تا موسیقی را خاموش کند
3. When I hear the word 'football' I switch off .
[ترجمه ترگمان]وقتی کلمه فوتبال را می شنوم خاموش می شوم
[ترجمه گوگل]وقتی کلمه 'فوتبال' را می شنوم، من خاموش می شوم
[ترجمه گوگل]وقتی کلمه 'فوتبال' را می شنوم، من خاموش می شوم
4. Switch off by listening to music.
[ترجمه Shirinbahari] با گوش دادن به موسیقی کمی استراحت کن.
[ترجمه ترگمان]با گوش دادن به موسیقی خاموش کنید[ترجمه گوگل]با گوش دادن به موسیقی، خاموش کنید
5. Can his lordship manage to switch off the TV?
[ترجمه ترگمان]جناب لرد می تواند تلویزیون را خاموش کند؟
[ترجمه گوگل]آیا فرمانروای خود می تواند تلویزیون را خاموش کند؟
[ترجمه گوگل]آیا فرمانروای خود می تواند تلویزیون را خاموش کند؟
6. I switch off when he starts talking about cars.
[ترجمه ترگمان]وقتی شروع به حرف زدن در مورد ماشین کرد عوض کردم
[ترجمه گوگل]وقتی صحبت از خودروها شروع به کار می کند، خاموش می شوم
[ترجمه گوگل]وقتی صحبت از خودروها شروع به کار می کند، خاموش می شوم
7. Switch off the electric current before touching that machine.
[ترجمه ترگمان]قبل از لمس آن دستگاه، جریان الکتریکی را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]قبل از دست زدن به دستگاه، جریان الکتریکی را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]قبل از دست زدن به دستگاه، جریان الکتریکی را خاموش کنید
8. Don't forget to switch off the gas.
[ترجمه ترگمان]یادت نره که گاز رو خاموش کنی
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید که گاز را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید که گاز را خاموش کنید
9. The main thing to remember is to switch off the burglar alarm.
[ترجمه ترگمان]تنها چیزی که یادمون باشه اینه که زنگ خطر دزد رو خاموش کنیم
[ترجمه گوگل]مهمترین چیز این است که بایستی زنگ هشدار را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]مهمترین چیز این است که بایستی زنگ هشدار را خاموش کنید
10. Don't forget to switch off before you go.
[ترجمه ترگمان]یادت نره قبل از اینکه بری کلید رو خاموش کنی
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید که قبل از رفتن، خاموش شود
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید که قبل از رفتن، خاموش شود
11. Switch off the electricity at the mains before starting work.
[ترجمه ترگمان]قبل از شروع کار برق را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]قبل از شروع کار، برق را از طریق برق خاموش کنید
[ترجمه گوگل]قبل از شروع کار، برق را از طریق برق خاموش کنید
12. The boys started to switch off after the first speech.
[ترجمه ترگمان]بچه ها بعد از اولین سخنرانی شروع به سوییچ کردن کردند
[ترجمه گوگل]پسران پس از اولین سخنرانی شروع به خاموش نمودن کردند
[ترجمه گوگل]پسران پس از اولین سخنرانی شروع به خاموش نمودن کردند
13. Once and for all, will you switch off that television!
[ترجمه ترگمان]یک بار و برای همیشه آن تلویزیون را خاموش می کنید!
[ترجمه گوگل]یک بار و برای همه، این تلویزیون را خاموش می کنید!
[ترجمه گوگل]یک بار و برای همه، این تلویزیون را خاموش می کنید!
14. It's difficult for teachers to switch off when they go home at night.
[ترجمه ترگمان]رفتن به خانه برای معلمان دشوار است
[ترجمه گوگل]معلمان برای رفتن به خانه در شب بسیار دشوار است
[ترجمه گوگل]معلمان برای رفتن به خانه در شب بسیار دشوار است
15. Switch off, disconnect and cover A test run is important.
[ترجمه ترگمان]خاموش کردن، قطع کردن و پوشش یک اجرای آزمایشی مهم است
[ترجمه گوگل]خاموش کردن، جدا شدن و پوشش دادن یک آزمون آزمایشی مهم است
[ترجمه گوگل]خاموش کردن، جدا شدن و پوشش دادن یک آزمون آزمایشی مهم است
پیشنهاد کاربران
خاموش کردن، غیر فعال کردن،
Turn off=switch off
Turn off=switch off
تمایل به ساکت ماندن و صحبت نکردن
فکر نکردن به چیزی ، بی خیال شدن
اروم گرفتن. فکر نکردن
فعالیت نکردن
to stop listening because of losing interest, to tune out
خسته شدن از چیزی
خسته شدن از چیزی
دیگر گوش نکردن
He just switches off and ignores me
برای مدت کوتاهی استراحت کردن
Switch off by listening to music
He just switches off and ignores me
برای مدت کوتاهی استراحت کردن
Switch off by listening to music
The only time i can switch off is when im on vacation
برای تلفن همراه:خاموش کردن
کلمات دیگر: