جانبداری کردن از، پشتیبانی کردن، پای چیزی ایستادن
stand up for
جانبداری کردن از، پشتیبانی کردن، پای چیزی ایستادن
انگلیسی به فارسی
جانبداری کردن
انگلیسی به انگلیسی
• defend the interests of; support; serve as best man to a bridegroom, serve as maid of honor to a bride
مترادف و متضاد
Speak or act in support or defence
جملات نمونه
1. Will you stand up for me?
[ترجمه سجاد مصلحی] آیا شما از من دفاع ( پشتیبانی ) خواهید کرد؟
[ترجمه علی ماشا اله زاده] آیا پشتم می ایستی؟ ( پشتم را خالی نمی کنی؟ )
[ترجمه ترگمان]می شه کنار من وایسی؟[ترجمه گوگل]آیا شما برای من ایستاده اید؟
2. Stand up for something, even if it means standing alone sometimes.
[ترجمه ترگمان]برای یک کاری بلند شو، حتی اگر این معنی را داشته باشد که گاهی تنها می ماند
[ترجمه گوگل]برای چیزی کاری بکنید، حتی اگر به معنی ایستادن گاه به گاه باشد
[ترجمه گوگل]برای چیزی کاری بکنید، حتی اگر به معنی ایستادن گاه به گاه باشد
3. You've got to stand up for yourself, stop being such a mama's boy.
[ترجمه نازنین] شما باید روی پای خودتون وایسید, انقدر بچه ننه نباشید
[ترجمه ترگمان]تو باید به خاطر خودت بایستی، بس کن، پسر مامانی[ترجمه گوگل]شما باید برای خودتان ایستادید، متوقف شدن چنین پسر مادر باشید
4. Always stand up for your friends.
[ترجمه علی ماشا اله زاده] همیشه پشت دوستانت بایست ( طرف دوستانت را بگیر )
[ترجمه ترگمان] همیشه منتظر دوستات باش[ترجمه گوگل]همیشه برای دوستان خود ایستاده
5. You should stand up for your rights and insist that he pays you.
[ترجمه ترگمان]تو باید برای حقوق خود ایستادگی کنی و اصرار کنی که بهت پول بده
[ترجمه گوگل]شما باید حقوق خود را حفظ کنید و اصرار داشته باشید که او شما را می پردازد
[ترجمه گوگل]شما باید حقوق خود را حفظ کنید و اصرار داشته باشید که او شما را می پردازد
6. She'd learnt to be herself and to stand up for her convictions.
[ترجمه ترگمان]او یاد گرفته بود که خودش باشد و برای convictions ایستادگی کند
[ترجمه گوگل]او می دانست که خودش است و برای اعتقاداتش ایستاده است
[ترجمه گوگل]او می دانست که خودش است و برای اعتقاداتش ایستاده است
7. Always stand up for your principles.
[ترجمه ترگمان]همیشه از اصول خود دفاع کنید
[ترجمه گوگل]همیشه برای اصول خود ایستادگی کنید
[ترجمه گوگل]همیشه برای اصول خود ایستادگی کنید
8. You need strength of mind to stand up for yourself.
[ترجمه ترگمان]تو به قدرت ذهنی نیاز داری که برای خودت ایستادگی کنی
[ترجمه گوگل]شما نیاز به قدرت ذهنی برای ایستادن برای خودتان دارید
[ترجمه گوگل]شما نیاز به قدرت ذهنی برای ایستادن برای خودتان دارید
9. She had learnt to stand up for herself.
[ترجمه Zahra Rahmani] او یاد گرفته بود که از خودش دفاع کنه.
[ترجمه علی ماشا اله زاده] او آموخته که روی پای خودش بایستد
[ترجمه ترگمان]او یاد گرفته بود که خود را سرپا نگه دارد[ترجمه گوگل]او آموخته بود که برای خودش ایستاد
10. You can stand up for your right.
[ترجمه ترگمان] میتونی به سمت راستت کنار بیای
[ترجمه گوگل]شما می توانید برای حق خود ایستادگی کنید
[ترجمه گوگل]شما می توانید برای حق خود ایستادگی کنید
11. You must stand up for your rights.
[ترجمه ترگمان]شما باید برای حقوق خود ایستادگی کنید
[ترجمه گوگل]شما باید حقوق خود را حفظ کنید
[ترجمه گوگل]شما باید حقوق خود را حفظ کنید
12. If a chap hadn't the guts to stand up for his own beastliness where was he?
[ترجمه ترگمان]اگر مردی دل و جرات نداشت که از beastliness خود دفاع کند، او کجا بود؟
[ترجمه گوگل]اگر یک نفر چاقو نداشته باشد که بتواند صدای خود را بشنود، کجا بود؟
[ترجمه گوگل]اگر یک نفر چاقو نداشته باشد که بتواند صدای خود را بشنود، کجا بود؟
13. They made girls stand up for themselves and neatness, grooming and deportment were important.
[ترجمه ترگمان]آن ها دختران را مجبور می کردند که برای خود آرایش کنند، مرتب نظافت و آرایش کنند، و رفتارش مهم بود
[ترجمه گوگل]آنها دختران را برای خودشان ساختند و مرتب کردن، نظافت و محرومیت مهم بودند
[ترجمه گوگل]آنها دختران را برای خودشان ساختند و مرتب کردن، نظافت و محرومیت مهم بودند
پیشنهاد کاربران
To support or defend a person
در بحث از کسی حمایت کردن
دفاع کردن، طرف کسی را گرفتن
کلمات دیگر: