بطور پیوسته ویک نواخت، باسعی وکوشش، بامداومت، از روی ثبات
steadily
بطور پیوسته ویک نواخت، باسعی وکوشش، بامداومت، از روی ثبات
انگلیسی به فارسی
بهطور مداوم و پیوسته، بهطور یکنواخت، با مداومت، با سعی و کوشش
به طور پیوسته
انگلیسی به انگلیسی
قید ( adverb )
• : تعریف: in a regular, even, constant way.
- Those who lose weight slowly and steadily tend to keep the weight off longer than crash dieters.
[ترجمه ترگمان] آن هایی که به آرامی وزن خود را از دست می دهند و به طور پیوسته تلاش می کنند وزن خود را طولانی تر از سقوط هواپیما نگه دارند
[ترجمه گوگل] کسانی که وزن کم میکنند، به آرامی و به طور پیوسته تمایل دارند وزن خود را به مدت طولانی تر از رژیمهای غذایی سقوط کنند
[ترجمه گوگل] کسانی که وزن کم میکنند، به آرامی و به طور پیوسته تمایل دارند وزن خود را به مدت طولانی تر از رژیمهای غذایی سقوط کنند
- The path slopes steadily down to the creek.
[ترجمه ترگمان] دامنه های جاده ای که به سمت نهر سرازیر می شد، به سمت نهر سرازیر می شد
[ترجمه گوگل] این مسیر به طور پیوسته به دریاچه می رسد
[ترجمه گوگل] این مسیر به طور پیوسته به دریاچه می رسد
- The rain has been falling steadily for two days.
[ترجمه ترگمان] باران دو روز متوالی شروع به باریدن کرده است
[ترجمه گوگل] باران به مدت دو روز در حال سقوط است
[ترجمه گوگل] باران به مدت دو روز در حال سقوط است
• stably; persistently, diligently
جملات نمونه
1. they are steadily increasing the usage of the country's highways
دارند مرتبا استفاده از جاده های کشور را بیشتر می کنند.
2. we forged steadily northward through the heavy snow
از میان برف سنگین مرتبا به سوی شمال جلو می رفتیم.
3. A full cup must be carried steadily.
[ترجمه محیا] فنجونی که پُره باید آهسته و آروم حمل بشه
[ترجمه ترگمان]یک فنجان پر باید به طور یکنواخت اجرا شود[ترجمه گوگل]فنجان کامل باید به طور پیوسته انجام شود
4. The country has been steadily industrializing.
[ترجمه ترگمان]کشور به طور یکنواخت ثابت شده است
[ترجمه گوگل]این کشور به طور مداوم صنعتی شده است
[ترجمه گوگل]این کشور به طور مداوم صنعتی شده است
5. The Prime Minister was steadily emboldened by the discovery that he faced no opposition.
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر به طور پیوسته با کشف اینکه او مخالف نیست، جسور شده است
[ترجمه گوگل]نخست وزیر با کشف متوجه شد که او با هیچ مخالفتی مواجه نشده است
[ترجمه گوگل]نخست وزیر با کشف متوجه شد که او با هیچ مخالفتی مواجه نشده است
6. The bus climbed steadily up the road.
[ترجمه ترگمان]اتوبوس به سرعت از جاده بالا رفت
[ترجمه گوگل]اتوبوس به طور پیوسته صعود کرد
[ترجمه گوگل]اتوبوس به طور پیوسته صعود کرد
7. The administration has been steadily rowing back from its early opposition to his attendance in London.
[ترجمه ترگمان]دولت به طور پیوسته از مخالفت اولیه خود با حضور خود در لندن عقب نشینی کرده است
[ترجمه گوگل]دولت به طور پیوسته از مخالفت اولیه خود با حضور خود در لندن پشت سر گذاشته است
[ترجمه گوگل]دولت به طور پیوسته از مخالفت اولیه خود با حضور خود در لندن پشت سر گذاشته است
8. Her health is getting steadily worse.
[ترجمه ترگمان]حالش دارد بدتر می شود
[ترجمه گوگل]سلامت او به طور پیوسته بدتر شده است
[ترجمه گوگل]سلامت او به طور پیوسته بدتر شده است
9. The party's share of the electorate has diminished steadily.
[ترجمه ترگمان]قسمت حزب of به طور یکنواخت تقلیل یافته
[ترجمه گوگل]سهم حزب از رای دهندگان به طور پیوسته کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]سهم حزب از رای دهندگان به طور پیوسته کاهش یافته است
10. The cliff face has been steadily eroded by the sea.
[ترجمه ترگمان]صخره به طور ثابت از دریا فرسوده شده است
[ترجمه گوگل]صورت صخره به طور پیوسته در دریا تخریب شده است
[ترجمه گوگل]صورت صخره به طور پیوسته در دریا تخریب شده است
11. Pursue your object, be it what it will, steadily and indefatigably.
[ترجمه ترگمان]هدف شما، آن است که پیوسته و خستگی ناپذیر است
[ترجمه گوگل]هدف خودتان را دنبال کنید، بگذارید آن را به طور پیوسته و بدون هیچ مشکلی ببندد
[ترجمه گوگل]هدف خودتان را دنبال کنید، بگذارید آن را به طور پیوسته و بدون هیچ مشکلی ببندد
12. The country has been steadily industrialising.
[ترجمه ترگمان]کشور به طور یکنواخت ثابت شده است
[ترجمه گوگل]این کشور به طور پیوسته صنعتی شده است
[ترجمه گوگل]این کشور به طور پیوسته صنعتی شده است
13. The road climbs steadily to an elevation of 1400 feet.
[ترجمه ترگمان]این جاده به ارتفاع ۱۴۰۰ پا صعود می کند
[ترجمه گوگل]جاده به طور پیوسته به ارتفاع 1400 فوت می رسد
[ترجمه گوگل]جاده به طور پیوسته به ارتفاع 1400 فوت می رسد
14. Violence between the two sides has been steadily escalating.
[ترجمه ترگمان]خشونت بین دو طرف به طور مداوم در حال افزایش است
[ترجمه گوگل]خشونت میان دو طرف به طور پیوسته افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]خشونت میان دو طرف به طور پیوسته افزایش یافته است
15. Snow had been falling steadily for ten days.
[ترجمه ترگمان]برای ده روز برفی برف می بارید
[ترجمه گوگل]برف به طور پیوسته برای ده روز سقوط کرده است
[ترجمه گوگل]برف به طور پیوسته برای ده روز سقوط کرده است
پیشنهاد کاربران
به تدریج
با خونسردی
نزولی
بطور مداوم، پیوسته
دائماً
مُدام
به آرامی
بطور مستمر، مدام، بطور پیوسته
پیوسته
تدریجی
تدریجی
continually
steadily ( adv ) = gradually ( adv )
به معناهای: بتدریج، رفته رفته، کم کم، به طور پیوسته
به معناهای: بتدریج، رفته رفته، کم کم، به طور پیوسته
معانی دیگر >>>> مرتباً، همواره
examples :
1 - Prices have risen steadily over the last two decades.
طی دو دهه گذشته قیمت ها مرتباً ( به طور پیوسته ) افزایش یافته اند.
2 - the secretary has steadily earned respect for her work.
منشی همواره بخاطر کارش مورد احترام قرار گرفته است.
examples :
1 - Prices have risen steadily over the last two decades.
طی دو دهه گذشته قیمت ها مرتباً ( به طور پیوسته ) افزایش یافته اند.
2 - the secretary has steadily earned respect for her work.
منشی همواره بخاطر کارش مورد احترام قرار گرفته است.
کلمات دیگر: