کلمه جو
صفحه اصلی

spotlight


معنی : نور افکن، چراغ نورافکن
معانی دیگر : (مجازی) توجه همگانی، زیر نورافکن قرار دادن، (مجازی) مرکز توجه کردن، (صحنه ی تئاتر یا ویترین مغازه و غیره) نورافکن، لامپ نورافکن، شخصی که در زیر نورافکن صحنه نمایش قرارگرفته، چراه نورافکن

انگلیسی به فارسی

نورافکن، شخصی که در زیر نورافکن صحنه نمایش قرارگرفته، چراغ نورافکن


نور افکن، چراغ نورافکن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a strong light used to illuminate one person or a small area, usu. on stage.
مشابه: light, spot

(2) تعریف: a lamp used to create such a light.
مشابه: light, spot

(3) تعریف: a condition in which one is the center of much attention.

- Being shy, she is uncomfortable being in the spotlight.
[ترجمه PARIA] [به دلیل] خجالتی بودن، او راحت نیست در مرکز توجه باشد.
[ترجمه ترگمان] خجالتی بودن، او در کانون توجه قرار نمی گیرد
[ترجمه گوگل] خجالت می کشد، ناراحت کننده است که در کانون توجه قرار گرفته است
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spotlights, spotlighting, spotlighted, spotlit
(1) تعریف: to focus a beam of light on; illuminate with a spotlight.

(2) تعریف: to direct attention toward; focus on.

- This week we are spotlighting public health programs.
[ترجمه ترگمان] این هفته ما برنامه های بهداشت عمومی را مورد بررسی قرار می دهیم
[ترجمه گوگل] در این هفته ما برنامه های بهداشت عمومی را روشن می کنیم

• strong light that illuminates a small area; lamp that produces a strong light, floodlight; center of attraction
highlight, draw attention to
someone or something that is in the spotlight is receiving a great deal of public attention.
if something spotlights a particular situation or problem, it causes public attention to be directed towards it.
a spotlight is a powerful light, often in a theatre, which can be directed so that it lights up a small area.

دیکشنری تخصصی

[سینما] چراغ اسپات / نور لکه ای - چراغ لکه ای - نور شدید (نقطه ای ) - نور لکه ای - پروژکتور نقطه ای

مترادف و متضاد

Synonyms: center stage, fame, flashlight, floodlight, interest, light, limelight, notoriety, public attention, public eye, publicity


Antonyms: obscurity


focus attention on


نور افکن (اسم)
floodlight, spotlight, searchlight

چراغ نورافکن (اسم)
spotlight

attention; bright beam of light


Synonyms: accentuate, draw attention, feature, floodlight, give prominence, highlight, illuminate, limelight, point up, publicize, put on center stage


Antonyms: turn aside


جملات نمونه

1. but his wife hated the spotlight
ولی زنش از توجه همگانی متنفر بود.

2. she is always ready to take the spotlight
او برای این که مرکز توجه باشد همیشه آمادگی دارد.

3. now as the president he was under the spotlight
اکنون به عنوان رئیس جمهور مورد توجه همه بود.

4. She stood alone on stage in the spotlight.
[ترجمه ترگمان]او روی صحنه در مرکز توجه قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او تنها در صحنه حضور داشت

5. The senator has been in the spotlight recently since the revelation of his tax frauds.
[ترجمه ترگمان]سناتور اخیرا از زمان افشای تقلب مالیاتی خود در کانون توجه قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]سناتور اخیرا از آشکار تقلب مالیاتی خود در کانون توجه قرار گرفته است

6. This week the spotlight is on the world of fashion.
[ترجمه ترگمان]این هفته کانون توجه در دنیای مد است
[ترجمه گوگل]در این هفته، مرکز توجه در جهان مد است

7. The spotlight followed her round the stage.
[ترجمه ترگمان]مرکز توجه او دور تا دور صحنه را دنبال کرد
[ترجمه گوگل]کانون توجه او را در صحنه دنبال کرد

8. They shone the spotlight on a woman waving at the back of the audience.
[ترجمه ترگمان]آن ها نور نورافکن روی یک زن که پشت تماشاگران دست تکان می داد، می درخشید
[ترجمه گوگل]آنها روی یک زن که در پشت مخاطب تکان می خورد، فریاد می زدند

9. The captain had to share the spotlight with the new young star.
[ترجمه ترگمان]کاپیتان باید با ستاره جوان جدید در کانون توجه قرار می گرفت
[ترجمه گوگل]کاپیتان مجبور شد با ستاره جوان جدید همکاری کند

10. The affair is now out of the spotlight.
[ترجمه ترگمان] قضیه الان از مرکز توجه خارج شد
[ترجمه گوگل]این امر در حال حاضر از نقطه نظر فکری است

11. The spotlight faded and the house lights came up.
[ترجمه ترگمان]نور نورافکن خاموش شد و چراغ های خانه روشن شد
[ترجمه گوگل]فوکوس فوکوس شده و چراغ خانه روشن شده است

12. A sharp white spotlight beamed down on a small stage.
[ترجمه ترگمان]یک نورافکن شفاف روی صحنه کوچکی می درخشید
[ترجمه گوگل]یک نقطه کانونی سفید تیره که در یک مرحله کوچک قرار دارد

13. Unemployment is once again in the spotlight.
[ترجمه ترگمان]نرخ بیکاری یک بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]بیکاری بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است

14. A new report has turned the spotlight on the problem of poverty in the inner cities.
[ترجمه ترگمان]یک گزارش جدید توجه ها را به مساله فقر در درونشهرها معطوف کرده است
[ترجمه گوگل]یک گزارش جدید، مساله فقر در شهر های درونیتان را متمرکز کرده است

15. He stepped into the spotlight to the wild applause of the crowd.
[ترجمه ترگمان]او به تشویق تماشاگران در مرکز توجه جمعیت قدم گذاشت
[ترجمه گوگل]او به لحاظ متفاوتی از اعتراضات وحشیانه مردم وارد شد

Now as the president he was under the spotlight.

اکنون به‌عنوان رئیس‌جمهور مورد‌توجه همه بود.


But his wife hated the spotlight.

ولی زنش از توجه همگانی متنفر بود.


discoveries that have recently spotlighted this subject

کشفیاتی که اخیراً این مطلب را کانون توجه کرده‌ا‌ند


پیشنهاد کاربران

آشکار ساز - افشاگر

کانون توجه ، توجه ویژه

افشاگری

مجازى، عمومی

نور نقطه ای


a lamp projecting a narrow, intense beam of light directly on to a place or person, especially a performer on stage


● نورافکن
● در معرض توجه بسیار ( اخبار و روزنامه )


روشن ساختن

اگر فعل باشد میتواند معانی زیر را داشته باشد
برجسته سازی
ظاهر کردن



put under the spotlight
زیر ذره بین گذاشتن
مورد توجه ویژه قرار دادن

نوردرتاریکی

توجه
مرکز توجه ( در کتاب ها و مجلات )

کانون توجه
مرکز توجه

کانون توجه
مثلا
Let's put the spotlight on something.
یعنی در مورد فلان مسیله صحبت کنیم و توجه کنیم بهش.


نور افکن ؛ مرکز توجه

# The stage was lit by spotlights
# She is uncomfortable being in the spotlight
# As the president he was under the spotlight

مرکز توجه
نور افکن


کلمات دیگر: