کلمه جو
صفحه اصلی

stigmatize


معنی : خوار کردن، لکه دار کردن، نشان دار کردن، داغ ننگ زدن بر
معانی دیگر : بد نام کردن، ننگین کردن، انگ (چیزی را به کسی یا چیزی) زدن، داغ زدن، خال دار (یا نقطه دار یا لکه دار و غیره) کردن، داه ننگ زدن بر

انگلیسی به فارسی

داغ ننگ زدن بر، نشان دار کردن، لکه دار کردن


خجالت کشیدن، لکه دار کردن، داغ ننگ زدن بر، نشان دار کردن، خوار کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stigmatizes, stigmatizing, stigmatized
مشتقات: stigmatization (n.), stigmatizer (n.)
(1) تعریف: to label or brand as disgraceful or shameful.
مشابه: anathematize, brand, stain

- Being of mixed parentage stigmatized the child in that community.
[ترجمه ترگمان] بودن با والدین مختلط، کودک را در آن جامعه بدنام کرده بود
[ترجمه گوگل] داشتن فرزندی مختلط، کودک را در آن جامعه منحرف کرد

(2) تعریف: to mark with a stigma.

• characterize something as disgraceful; mark with a stigma; brand or condemn as disgraceful; treat a person in an unjust manner by disapproving of him/her (also stigmatise)

مترادف و متضاد

خوار کردن (فعل)
debase, abuse, affront, insult, shame, reproach, dishonor, humiliate, disgrace, blemish, profane, attaint, asperse, defame, discredit, smirch, stigmatize

لکه دار کردن (فعل)
distaste, foul, blame, blemish, slur, speck, soil, brand, denigrate, gaum, taint, stain, traduce, besmirch, tarnish, smear, calumniate, maculate, mottle, smirch, sully, smutch, stigmatize, stipple

نشان دار کردن (فعل)
tab, stamp, stigmatize

داغ ننگ زدن بر (فعل)
stigmatize

brand, label


Synonyms: characterize, class, classify, defame, denounce, designate, disgrace, mark, stamp, tag


جملات نمونه

1. He was stigmatized as a violator of the agreement.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان ناقضان این قرارداد بدنام شده بود
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک متخلف از این توافق نامه محکوم شد

2. Single mothers often feel that they are stigmatized by society.
[ترجمه فواد بهمنی] مادران تنها گاهی احساس میکنند که توسط جامعه بد نام می شوند.
[ترجمه ترگمان]مادران مجرد اغلب احساس می کنند که از جامعه طرد شده اند
[ترجمه گوگل]مادران مجرد اغلب احساس می کنند که جامعه از بین می رود

3. People should not be stigmatized on the basis of race.
[ترجمه ترگمان]مردم نباید بر پایه نژادی بدنام شوند
[ترجمه گوگل]مردم نباید بر اساس نژاد محکوم شوند

4. He was stigmatized as an ex-convict.
[ترجمه ترگمان]اون به عنوان یه مجرم سابق حرف می زد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک محکوم سابق محکوم شد

5. Even the lonely stigmatized the lonely.
[ترجمه ترگمان]حتی تنهایی و تنهایی را به هم ریخت
[ترجمه گوگل]حتی تنها تنهایی تنها مانده بود

6. As with the stereotyping and stigmatizing of welfare recipients, views about teenage childbearing are frequently extraordinarily simplistic.
[ترجمه ترگمان]در مورد رفتار کلیشه ای و انگ زدن گیرنده های رفاهی، نظرات در مورد بارداری نوجوانان اغلب بسیار ساده انگارانه هستند
[ترجمه گوگل]همانطور که با کلیشه کردن و نادیده گرفتن گیرندگان رفاه، دیدگاه های مربوط به تولد نوجوانان غالبا فوق العاده ساده است

7. Ever since the stigmatizing events of the 1940s, it has been the work of Chicana writers to claim that strength.
[ترجمه ترگمان]از زمان بدنام سازی رویداده ای دهه ۱۹۴۰، کار نویسندگان Chicana بوده است که این قدرت را ادعا می کنند
[ترجمه گوگل]از زمان وقوع حوادث دهه 1940، کار نویسندگان چاکانا برای ادعای این قدرت بوده است

8. It also said searches must not stigmatize any traveler, and that airline files can not be permanent but must be purged.
[ترجمه ترگمان]همچنین گفت که جستجو نباید هیچ مسافر را متوقف کند و فایل های خطوط هوایی نمی توانند دائمی باشند اما باید پاک سازی شوند
[ترجمه گوگل]همچنین گفته می شود که جستجو ها نباید هیچ مسافر را از بین ببرد و فایل های خطوط هوایی را نمی توان دائمی کرد بلکه باید تمیز شود

9. Now and then an international organization can stigmatize some element or other.
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر، یک سازمان بین المللی می تواند یک عنصر یا یک عامل دیگر را تعیین کند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر و پس از آن یک سازمان بین المللی می تواند برخی از عناصر و یا دیگر را stigmatized

10. Most are concerned that their daughters will be stigmatized by any association with lesbianism.
[ترجمه ترگمان]بیشتر آن ها نگران این هستند که دختران آن ها با هیچ ارتباطی با lesbianism بدنام شوند
[ترجمه گوگل]اکثر آنها نگران هستند که دخترانشان با هر گونه ارتباط با لزبین بودن، ازدواج می کنند

11. Supporters hope the agreement will stigmatize the weapons, and other countries eventually would feel compelled to sign, too.
[ترجمه ترگمان]حامیان امیدوارند که این توافقنامه این سلاح ها را تقویت کند و کشورهای دیگر در نهایت مجبور خواهند شد که آن ها را امضا کنند
[ترجمه گوگل]طرفداران امیدوارند که توافقنامه این سلاح ها را نابود کند و دیگر کشورها در نهایت نیز مجبور به امضا خواهند شد

12. Their family backgrounds are also usually socially disadvantaged and being in care can be stigmatizing and isolating.
[ترجمه ترگمان]پیشینه خانواده آن ها معمولا از نظر اجتماعی محروم است و مراقبت از آن ها می تواند انگ زدن و منزوی کردن باشد
[ترجمه گوگل]زمینه های خانوادگی آنها نیز معمولا از نظر اجتماعا محروم هستند و مراقبت از آنها می تواند نشانه گیری و انزوا باشد

13. They wanted to stigmatize the adulteress.
[ترجمه ترگمان]می خواستند the را عوض کنند
[ترجمه گوگل]آنها می خواستند زنا نکنند

14. They stigmatize these propositions as'stifling '.
[ترجمه ترگمان]این طرح ها را به اندازه خفه کردن نگه می دارند
[ترجمه گوگل]آنها این گزاره ها را به عنوان'stifling 'تحقیر می کنند

15. IQ testing can stigmatize a child permanently, causing more harm than good Das said.
[ترجمه ترگمان]آزمایش IQ می تواند یک کودک را به طور دائم باز کند و باعث آسیب بیشتر از داس خوب شود
[ترجمه گوگل]تست IQ می تواند یک کودک را برای همیشه از بین ببرد، و باعث آسیب بیشتر نسبت به خوب است

Anyone who criticized the leader was stigmatized as traitor.

به هر کسی که از رهبر انتقاد می‌کرد داغ خیانت می‌زدند.


پیشنهاد کاربران

نشان دار کردن
لکه دار کردن


بد نام شدن

شماتت کردن
بدنام کردن

تقبیح کردن

تحقیر کردن، خوار و ذلیل کردن


کلمات دیگر: