1. religion was their only succor
مذهب یگانه یاور آنان بود.
2. they came to our succor
آنان به کمک ما آمدند.
3. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure.
[ترجمه ترگمان]کسی که در مصیبت دچار مصیبت خواهد شد، به او اجازه کمک خواهد داد تا در امن و امان بماند
[ترجمه گوگل]کسی که در حوادث ناگوار کمک می کند، اجازه دهید او سخاوتمند باشد، در حالی که او امن است
4. The speediest succor might avail to the preservation of his life.
[ترجمه ترگمان]سریع ترین کمکی ممکن است برای حفظ جان او مفید باشد
[ترجمه گوگل]کمک سریعتر ممکن است به حفظ زندگی او کمک کند
5. I imagined myself traveling the world, giving succor wherever there was pain and suffering.
[ترجمه ترگمان]خودم را تصور می کردم که در دنیا سفر می کنم و هر جا که درد و رنج وجود داشته باشد کمک خواهم کرد
[ترجمه گوگل]من خودم را تصور می کردم که جهان را سفر می کرد، کمک می کرد، هر جا که درد و رنج بود
6. An other big succor truck is helping.
[ترجمه ترگمان]یه کامیون بزرگ دیگه داره کمک می کنه
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از کامیون های کمک کننده کمک می کند
7. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure. (Saki, British writer.
[ترجمه ترگمان]او که در بدبختی کمک خواهد کرد، به او اجازه می دهد تا زمانی که مطمئن است بخشنده باشد (Saki، نویسنده انگلیسی
[ترجمه گوگل]کسی که در حوادث ناگوار کمک می کند، اجازه دهید او سخاوتمند باشد، در حالی که او امن است (ساکی، نویسنده بریتانیایی
8. At the same time, rural medical succor system is implemented.
[ترجمه ترگمان]در عین حال، سیستم امداد پزشکی روستایی اجرا می شود
[ترجمه گوگل]در همان زمان، سیستم کمک درسی روستایی اجرا می شود
9. I have learned to succor the unfortunate.
[ترجمه ترگمان]من یاد گرفته ام که این بدبختی را تحمل کنم
[ترجمه گوگل]من آموخته ام که تاسف آور است
10. Anchor - Succor in extremity and the Christian symbol of hope.
[ترجمه ترگمان]لنگر - Succor در extremity و نماد کریستین امید
[ترجمه گوگل]لنگر - ساکور در اندام و نماد مسیحی امید
11. He has come hundreds of miles to succor him, when he heard of his friend's misfortune!
[ترجمه ترگمان]صدها مایل برای کمک به او آمده است که از بدبختی دوستش خبر دارد!
[ترجمه گوگل]او صدها مایل برای رسیدن به او آمده است، زمانی که از بدبختی دوستش شنید!
12. In two short hours we may look for succor from Webb.
[ترجمه ترگمان]در عرض دو ساعت کوتاه، ممکن است به دنبال کمک وب باشیم
[ترجمه گوگل]در دو ساعت کوتاه، ممکن است به دنبال کمک از Webb باشد
13. They were busy providing succor to the injured.
[ترجمه ترگمان]آن ها مشغول تامین کمک به مجروحان بودند
[ترجمه گوگل]آنها مشغول کمک به زخمی شدند
14. Civil action is the key to the judicial succor for medium - small investors.
[ترجمه ترگمان]اقدام مدنی کلید کمک قضایی برای سرمایه گذاران کوچک و متوسط است
[ترجمه گوگل]اقدام مدنی کلیدی برای کمک به قضات برای سرمایه گذاران کوچک متوسط است
15. He was so much in need of succor, so totally alone.
[ترجمه ترگمان]خیلی به کمک احتیاج داشت، کاملا تنها بود
[ترجمه گوگل]او بسیار نیاز به کمک داشت، بنابراین کاملا به تنهایی بود