کلمه جو
صفحه اصلی

succor


معنی : کمک، یاری، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، یاری کردن
معانی دیگر : پایمردی، مدد، وسیله کمک، منبع پایمردی، مدد رسان، یاور

انگلیسی به فارسی

( succour ) یاری، کمک، کمک برای رهایی از پریشانی،موجب کمک، یاری کردن


کمک، یاری، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، یاری کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: help or relief given in time of need.
مترادف: aid, assistance, help, relief

- She knew he was wanted by the law, but nonetheless she gave him succor in the form of food and a place to stay.
[ترجمه ترگمان] او می دانست که او تحت قانون است، اما با این وجود او او را به شکل غذا و مکانی برای ماندن داد
[ترجمه گوگل] او می دانست که توسط قانون تحت تعقیب قرار می گیرد، اما با این وجود او به شکل غذا و محل اقامت به او کمک کرد

(2) تعریف: someone or something that provides such aid.
مترادف: aid, assistant, comfort, lifesaver
مشابه: help
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: succors, succoring, succored
• : تعریف: to give help or relief to (someone) in time of need.
مترادف: aid, assist, comfort, help
مشابه: attend, befriend, console, rescue, support

- As he'd lost all his money in gambling, his brother refused to succor him.
[ترجمه ترگمان] همچنان که پول قمار را از دست داده بود، برادرش از کمک کردن به او امتناع ورزید
[ترجمه گوگل] همانطور که او تمام پول خود را در قمار از دست داد، برادرش حاضر به کمک او نبود

• aid, help, assistance
aid, help, assist

مترادف و متضاد

کمک (اسم)
support, accommodation, hand, adjoint, aid, service, help, assistance, helping, helper, assistant, succor, adjutant, subservience, avail, mate, relief, seconder, subserviency, furtherance, helpmeet, succorer

یاری (اسم)
aid, service, help, helping, companionship, adjutancy, succor, synergy

موجب کمک (اسم)
succor, succour

کمک برای رهایی از پریشانی (اسم)
succor, succour

یاری کردن (فعل)
assist, aid, help, succor, bestead, succour

جملات نمونه

1. religion was their only succor
مذهب یگانه یاور آنان بود.

2. they came to our succor
آنان به کمک ما آمدند.

3. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure.
[ترجمه ترگمان]کسی که در مصیبت دچار مصیبت خواهد شد، به او اجازه کمک خواهد داد تا در امن و امان بماند
[ترجمه گوگل]کسی که در حوادث ناگوار کمک می کند، اجازه دهید او سخاوتمند باشد، در حالی که او امن است

4. The speediest succor might avail to the preservation of his life.
[ترجمه ترگمان]سریع ترین کمکی ممکن است برای حفظ جان او مفید باشد
[ترجمه گوگل]کمک سریعتر ممکن است به حفظ زندگی او کمک کند

5. I imagined myself traveling the world, giving succor wherever there was pain and suffering.
[ترجمه ترگمان]خودم را تصور می کردم که در دنیا سفر می کنم و هر جا که درد و رنج وجود داشته باشد کمک خواهم کرد
[ترجمه گوگل]من خودم را تصور می کردم که جهان را سفر می کرد، کمک می کرد، هر جا که درد و رنج بود

6. An other big succor truck is helping.
[ترجمه ترگمان]یه کامیون بزرگ دیگه داره کمک می کنه
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از کامیون های کمک کننده کمک می کند

7. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure. (Saki, British writer.
[ترجمه ترگمان]او که در بدبختی کمک خواهد کرد، به او اجازه می دهد تا زمانی که مطمئن است بخشنده باشد (Saki، نویسنده انگلیسی
[ترجمه گوگل]کسی که در حوادث ناگوار کمک می کند، اجازه دهید او سخاوتمند باشد، در حالی که او امن است (ساکی، نویسنده بریتانیایی

8. At the same time, rural medical succor system is implemented.
[ترجمه ترگمان]در عین حال، سیستم امداد پزشکی روستایی اجرا می شود
[ترجمه گوگل]در همان زمان، سیستم کمک درسی روستایی اجرا می شود

9. I have learned to succor the unfortunate.
[ترجمه ترگمان]من یاد گرفته ام که این بدبختی را تحمل کنم
[ترجمه گوگل]من آموخته ام که تاسف آور است

10. Anchor - Succor in extremity and the Christian symbol of hope.
[ترجمه ترگمان]لنگر - Succor در extremity و نماد کریستین امید
[ترجمه گوگل]لنگر - ساکور در اندام و نماد مسیحی امید

11. He has come hundreds of miles to succor him, when he heard of his friend's misfortune!
[ترجمه ترگمان]صدها مایل برای کمک به او آمده است که از بدبختی دوستش خبر دارد!
[ترجمه گوگل]او صدها مایل برای رسیدن به او آمده است، زمانی که از بدبختی دوستش شنید!

12. In two short hours we may look for succor from Webb.
[ترجمه ترگمان]در عرض دو ساعت کوتاه، ممکن است به دنبال کمک وب باشیم
[ترجمه گوگل]در دو ساعت کوتاه، ممکن است به دنبال کمک از Webb باشد

13. They were busy providing succor to the injured.
[ترجمه ترگمان]آن ها مشغول تامین کمک به مجروحان بودند
[ترجمه گوگل]آنها مشغول کمک به زخمی شدند

14. Civil action is the key to the judicial succor for medium - small investors.
[ترجمه ترگمان]اقدام مدنی کلید کمک قضایی برای سرمایه گذاران کوچک و متوسط است
[ترجمه گوگل]اقدام مدنی کلیدی برای کمک به قضات برای سرمایه گذاران کوچک متوسط ​​است

15. He was so much in need of succor, so totally alone.
[ترجمه ترگمان]خیلی به کمک احتیاج داشت، کاملا تنها بود
[ترجمه گوگل]او بسیار نیاز به کمک داشت، بنابراین کاملا به تنهایی بود

They came to our succor.

آنان به کمک ما آمدند.


Religion was their only succor.

مذهب یگانه یاور آنان بود.


پیشنهاد کاربران

مدد، یاری ، دستگیری، استعانت، مساعدت

Assistance/a helping hand/help/support in the
times of hardship or need


When a man begins something by pronouncing God's name, he will enjoy God's support and succour


کلمات دیگر: