کلمه جو
صفحه اصلی

stop dead

انگلیسی به فارسی

توقف مرده


پیشنهاد کاربران

میخکوب شدن ، هنگ کردن ، یکّه خوردن ، ( سرجای خود ) خشک شدن ، ( شدید ) گیر کردن ، ( ناگهان ) متوقف شدن .

her name stops me dead.
نام او مرا سرجایم میخکوب می کند.

۱ - میخکوب شدن ، مات و مبهوت در جای خود ماندن ، خشک شدن از تعجب یا ترس
۲ - ناگهان ایستادن/ متوقف شدن

To stop dead in one's tracks

سنکوپ کردن


کلمات دیگر: