کلمه جو
صفحه اصلی

stands

انگلیسی به فارسی

می ایستد، پایه، موضع، ایستگاه، مقام، توقف، دکه، وضع، سه پایه، ایست، توقفگاه، بساط، شهرت، میز کوچک، دکه دکان، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات، ایستادن، بودن، ماندن، تحمل کردن، قرار گرفتن، ایست کردن، توقف کردن، راست شدن، واقع بودن، واداشتن


جملات نمونه

1. he stands six feet
قد او شش پا است.

2. she stands first in the class
در کلاس مقام اول را دارد.

3. the stands were filled with thousands of spectators
هزاران تماشاچی صندلی های ورزشگاه را اشغال کرده بودند.

4. his book stands comparison with shahnameh
کتاب او با شاهنامه قابل مقایسه است.

5. the church stands on hallowed ground
کلیسا در زمین مقدس قرار دارد.

6. the temperature stands at 50 degrees
حرارت 50 درجه است.

7. his bronze likeness stands in the middle of the square
تندیس برنزی او در وسط میدان قرار دارد.

8. the law still stands
آن قانون هنوز به قوت خود باقی است.

9. this sign "?" stands for questions
این علامت ((؟)) نشانه ی پرسش است.

10. the spelling of his name as it stands in the first printing
املای نام او آنطوری که در چاپ اول آمده است.

پیشنهاد کاربران

برپا بودن، ایستادن، کسانی که ایستاده اند



به عنوان اسم مانند فعلش چندین معنی داره. یکی از آنها که در متون امتحانات بین المللی زبان وجود داره اینه:

a group of trees of one type growing close together

وجود دارد ، وجود داشتن

نمایان شدن


کلمات دیگر: