کلمه جو
صفحه اصلی

squander


معنی : اسراف، ولخرجی، برباد دادن، تلف کردن
معانی دیگر : اسراف کردن، ولخرجی کردن، ضایع کردن، هدر دادن، حرام کردن، نفله کردن، هرزدادن

انگلیسی به فارسی

برباد دادن، تلف کردن، ولخرجی، اسراف


از بین بردن، اسراف، ولخرجی، برباد دادن، تلف کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: squanders, squandering, squandered
مشتقات: squanderer (n.)
• : تعریف: to spend or expend (money, time, or effort) wastefully.
مترادف: consume, dissipate, fritter away, waste
متضاد: conserve, economize, eke, save
مشابه: blow, lavish, lose, misspend, misuse, splurge, wanton

- He squandered the fortune that he had inherited, and now he was penniless.
[ترجمه ترگمان] پولی را که به ارث برده بود به هدر داده بود و حالا بی پول شده بود
[ترجمه گوگل] او رحمت و ثروت را به دست آورد که او به ارث برده بود و اکنون پولی ندارد
- They shouldn't squander their time and effort on such a worthless project.
[ترجمه ترگمان] آن ها نباید وقت و تلاش خود را برای چنین پروژه بی ارزش هدر دهند
[ترجمه گوگل] آنها نباید وقت و تلاش خود را در چنین پروژه بی ارزش خراب کنند

• wasteful spending of money or other resources
waste money or other resources, fritter away, misuse
if you squander resources, you use them in a wasteful way.

مترادف و متضاد

اسراف (اسم)
profusion, squander, dissipation, prodigality, improvidence

ولخرجی (اسم)
profligacy, squander, prodigality, lavishness

برباد دادن (فعل)
squander, misspend

تلف کردن (فعل)
lose, depredate, squander, fritter away, misspend

fritter away, use up


Synonyms: be prodigal with, be wasteful, blow, cash out, consume, dissipate, expend, frivol, frivol away, go through, lavish, misspend, misuse, prodigalize, put out, run through, scatter, spend, spend like water, spring for, throw away, throw money around, trifle, waste


Antonyms: hoard, save, set aside


جملات نمونه

1. Do not squander your money by buying what you cannot use.
پولت را با خرید چیزی که نمی توانی از آن استفاده کنی، هدر نده

2. Because Freddy squandered his time watching television, he could not catch up on his homework.
به علت این که "فردی" وقتش را با تماشای تلویزیون هدر داد، نتوانست تکالیفش را انجام دهد

3. In his will, Mr. Larson warned his children not to squander their inheritance.
آقای "لارسون" در وصیت نامه اش به بچه های خود هشدار داد که ارثشان را بر باد ندهند

4. don't squander your time and money!
وقت و پول خودت را حرام نکن !

5. Do you love life ? Then do not squander time ; for that's the stuff5 life is made of .
[ترجمه ترگمان]آیا تو زندگی را دوست داری؟ پس وقتت را تلف نکن چون زندگی stuff۵ از آن ساخته شده است
[ترجمه گوگل]آیا زندگی شما را دوست دارید؟ سپس وقت نگذارید؛ برای آن چیزهایی است که زندگی از آن ساخته شده است

6. Hooker didn't squander his money on flashy cars or other vices.
[ترجمه ترگمان]قلاب پول خودش رو توی ماشین پر زرق و برق خرج نمی کرد
[ترجمه گوگل]Hooker پول خود را در اتومبیل های پر زرق و برق و یا دیگر تکه های نابود کرد

7. They'll quite happily squander a whole year's savings on two weeks in the sun.
[ترجمه ترگمان]با خوشحالی تمام پس انداز یک سال را در طول دو هفته در آفتاب تلف خواهند کرد
[ترجمه گوگل]آنها دو هفته در خورشید صرفه جویی در صرفه جویی در کل سال را از دست می دهند

8. Do you love life?Then do not squander time;for that's the stuff life is made of.
[ترجمه ترگمان]آیا تو زندگی را دوست داری؟ پس وقتت را تلف نکن، چون زندگی از آن ساخته شده است
[ترجمه گوگل]آیا زندگی را دوست داری؟ پس زمان را از دست ندهید، زیرا زندگی چیزهایی ساخته شده است

9. Don't squander your affection on him he'll never love you.
[ترجمه ترگمان]affection رو با اون تلف نکن اون هرگز تو رو دوست نخواهد داشت
[ترجمه گوگل]عشق را به او نچسبانید او هرگز تو را دوست ندارد

10. Would even a hidden master squander a whole planet simply to test one individual?
[ترجمه ترگمان]آیا حتی یک ارباب مخفی یک سیاره را به طور ساده برای آزمایش یک فرد به هدر می دهد؟
[ترجمه گوگل]حتی یک مأمور پنهان یک سیاره را به سادگی برای آزمایش یک فرد می اندازد؟

11. That lot only know how to squander what other men have earned.
[ترجمه ترگمان]این چیزا فقط می دونن چطوری تلف کردن چیزی که افراد دیگه به دست میارن
[ترجمه گوگل]این تنها چیزی است که می دانید چطور می توانید از آنچه مردان دیگر بدست آورده اید خرج کنید

12. I must admit I liked her; she won't squander her grandfather's money, that's for sure.
[ترجمه ترگمان]باید اعتراف کنم که از او خوشم می امد
[ترجمه گوگل]باید اعتراف کنم که او را دوست داشتم او پول پدربزرگ خود را از بین نمی برد، این برای اطمینان است

13. There is no time to squander your charms on men who are professional flirts.
[ترجمه ترگمان]هیچ فرصتی برای هدر دادن جذابیت و جذابیت تو برای مردانی که گرم نمی گیرد، وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ وقت برای از بین بردن جوایز خود در مردان که حرفه ای نیستند، وجود ندارد

14. Besides, they are in no position to squander a little favorable scheduling.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، آن ها هیچ موقعیتی برای هدر دادن یک برنامه زمانبندی مطلوب ندارند
[ترجمه گوگل]علاوه بر این، آنها در موقعیتی قرار نگرفته اند که یک برنامه زمان بندی مناسب را از بین ببرند

15. He had to squander our precious money on a box of tin junk.
[ترجمه ترگمان]اون مجبور بود پول precious رو روی یه جعبه حلبی حروم کنه
[ترجمه گوگل]او مجبور بود پول نقره ای خود را در یک جعبه ای از ناخالصی قلقهای از بین ببرد

16. Here's £50 but don't just go and squander it on beer!
[ترجمه ترگمان]این ۵۰ پوند است، اما آن ها را هدر ندهید و آن را در آبجو هدر ندهید!
[ترجمه گوگل]در اینجا 50 پوند است اما نه فقط بروید و آن را در آبجو بگذارید!

17. It does not make sense to squander important resources that the nation can ill afford to lose.
[ترجمه ترگمان]این به معنی هدر دادن منابع مهم نیست که ملت قادر به از دست دادن آن نیست
[ترجمه گوگل]لازم نیست که منابع مهم را از بین ببرید که ملت بتواند از دست بدهد

18. Southwood proceeded to squander a number of chances and Sandrock were indebted to the brave Gardner in goal.
[ترجمه ترگمان]Southwood به هدر رفت و تعدادی از احتمالات و Sandrock را به ثمر رساند و indebted را به ثمر رساند
[ترجمه گوگل]ساتوود تلاش کرد که فرصت های زیادی را به دست بیاورد و Sandrock به هدف گاردنر شجاع وفادار بود

don't squander your time and money!

وقت و پول خودت را حرام نکن!


پیشنهاد کاربران

هدر دادن

Spend Foolishly , waste

دورریختن. خاک برسر کردن

اتلاف

۱ - اسراف و تبذیر کردن
ولخرجی کردن
ریخت و پاش کردن
به باد دادن
To dissipate
To waste/spend/ use up wastefully/extravagantly/foolishly

۲ - پراکنده کردن to scatter, disperse, dissipate



حیف و میل کردن، حرام کردن، نفله کردن مال : )


کلمات دیگر: