کلمه جو
صفحه اصلی

spellbound


معنی : مجذوب، مفتون، مسحور، افسون شده
معانی دیگر : گیج و گنگ، طلسم شده، افسون شده، طلسم کرده، طلسم شده، فریفته

انگلیسی به فارسی

افسون شده، مسحور، مفتون، مجذوب


طلسم شده، افسون شده، مسحور، مجذوب، مفتون


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: held in fascinated attention, as if by a spell.
مترادف: bewitched, captivated, enthralled, fascinated, mesmerized
مشابه: captive, charmed, hypnotized, possessed, rapt, transported

• fascinated, enthralled; bound by a magic spell or charm
if you are spellbound, you are so fascinated by something that you cannot think about anything else.

مترادف و متضاد

مجذوب (صفت)
attracted, engrossed, drawn, possessed, spellbound

مفتون (صفت)
spellbound, charmed

مسحور (صفت)
spellbound, enchanted, fascinated

افسون شده (صفت)
spellbound

enchanted, fascinated


Synonyms: agape, amazed, bemused, bewildered, bewitched, breathless, captivated, caught up, charmed, enthralled, gripped, held, hooked, mesmerized, open-mouthed, petrified, possessed, rapt, transfixed, transported, under a spell


Antonyms: disenchanted, disinterested


جملات نمونه

1. The children were spellbound by the circus performance.
[ترجمه ترگمان]بچه ها مسحور اجرای سیرک شده بودند
[ترجمه گوگل]کودکان با عملکرد سیرک طغیان می کردند

2. The children listened to the story spellbound.
[ترجمه ترگمان]بچه ها مات و مبهوت به داستان گوش می دادند
[ترجمه گوگل]بچه ها گوش دادن به داستان طلسم شده است

3. The crowd was held spellbound by her oratory.
[ترجمه ترگمان]جمعیت مسحور نمازخانه او شده بود
[ترجمه گوگل]جمعیت توسط احتیاج خود را جشن گرفت

4. 'King Lear' still holds audiences spellbound .
[ترجمه ترگمان]شاه لیر هنوز حضار را مسحور می کند
[ترجمه گوگل]'شاه لیر' هنوز تماشاچیان را جذاب می کند

5. The kids watched and listened spellbound to the performance.
[ترجمه ترگمان]بچه ها تماشا می کردند و به اجر گوش می دادند
[ترجمه گوگل]بچه ها تماشا و تماشا را به عملکرد جالب توجه است

6. Many people are spellbound by football.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم شیفته فوتبال شده اند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم فوتبال را جذاب می کنند

7. His verbal pyrotechnics could hold an audience spellbound.
[ترجمه ترگمان]pyrotechnics کلامی او می توانست حضار را مسحور خود نگاه دارد
[ترجمه گوگل]اشعار کلامی او می تواند مخاطب را جذاب نگه دارد

8. The acrobats held the audience spellbound.
[ترجمه ترگمان]آکروبات ها audience تماشاگران را مسحور می کردند
[ترجمه گوگل]آکروبات ها تماشاچیان را جشن گرفتند

9. His audience had listened like children, spellbound by his words.
[ترجمه ترگمان]حضار مثل بچه ها به سخنان او گوش می دادند
[ترجمه گوگل]مخاطبانش مثل بچه ها گوش می دادند، که با کلماتش جالب بود

10. Mark had adored his grandparents and would listen spellbound to their stories for hours on end.
[ترجمه ترگمان]مارک پدربزرگ و مادربزرگش را دوست داشت و برای ساعت ها به stories گوش می داد
[ترجمه گوگل]مارک به پدربزرگ و مادربزرگش احترام می گذاشت و به مدت چندین ساعت به داستان هایش گوش فرا می داد

11. We must obey Fincara; we are spellbound.
[ترجمه ترگمان]باید از Fincara اطاعت کنیم، مبهوت شده ایم
[ترجمه گوگل]ما باید از Fincara اطاعت کنیم؛ ما جادوگر هستیم

12. Children will be spellbound by the adventures of James.
[ترجمه ترگمان]کودکان شیفته ماجراهای جیمز می شوند
[ترجمه گوگل]کودکان توسط ماجراهای جیمز طغرا خواهند شد

13. He held his audience spellbound.
[ترجمه ترگمان]او حضار را مسحور کرد
[ترجمه گوگل]او تماشاچیان خود را طلسم کرد

14. Millions of Japanese listened spellbound as they heard the Emperor speak in public for the first time.
[ترجمه ترگمان]میلیون ها تن از مردم ژاپن به شنیدن این خبر که امپراطور برای اولین بار در ملا عام صحبت می کند، گوش فرا دادند
[ترجمه گوگل]میلیون ها نفر از ژاپنی ها به طرز شگفت انگیزی گوش فرا می دادند و صدای امپراتور را برای نخستین بار شنیدند

پیشنهاد کاربران

magic

Amazed
Wondered
Astonished

طلسم شده/مجذوب
to hold sb spellbound=کسی را طلسم/مجذوب کردن

مسحور

My late grandma used to keep us spellbound by her facinationg old stories

and yet if it had not been a narrative film I would have been spellbound by the images alone.


کلمات دیگر: