کلمه جو
صفحه اصلی

curtail


معنی : خرد ساختن، کوتاه کردن، مختصر نمودن
معانی دیگر : کاستن از، خلاصه کردن، مختصر کردن، کوته ساختن، زدن (از چیزی)

انگلیسی به فارسی

کوتاه کردن، مختصر نمودن


محدود کردن، کوتاه کردن، مختصر نمودن، خرد ساختن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: curtails, curtailing, curtailed
مشتقات: curtailed (adj.), curtailment (n.)
• : تعریف: to make shorter; cut off part of.
مترادف: cut, shorten
متضاد: extend, lengthen, prolong, protract
مشابه: abbreviate, abridge, clip, curb, decrease, pare, prune, reduce, retrench, slash, trim, truncate

- As time was running short, the speaker curtailed her presentation.
[ترجمه دنیا. قاسمی] زمان داشت به پایان می رسید، بدین سبب گوینده سخنانش را کوتاه کرد.
[ترجمه قباد] وقتی زمان تنگ شد، سخنران ارائه خود را کوتاه کرد
[ترجمه ترگمان] زمانی که زمان به پایان رسید، سخنگو سخنرانی خود را محدود کرد
[ترجمه گوگل] همانطور که زمان کوتاه بود، سخنران ارائهش را قطع کرد
- A limited budget forced them to curtail their spending.
[ترجمه ترگمان] یک بودجه محدود آن ها را وادار به کاهش هزینه های آن ها کرد
[ترجمه گوگل] بودجه محدود آنها را مجبور به محدود کردن هزینه های خود کردند

• decrease, reduce, shorten, cut short
if you curtail something, you reduce or restrict it; a formal word.

مترادف و متضاد

خرد ساختن (فعل)
abate, diminish, dwindle, mitigate, minify, reduce, decrease, lessen, turn down, bate, curtail, damp down, decompress, narrow, extenuate, de-escalate, impair

کوتاه کردن (فعل)
curtail, abbreviate, abridge, brief, shorten, truncate, dock, formulate, stag, clip

مختصر نمودن (فعل)
curtail

cut short; abridge


Synonyms: abbreviate, boil down, chop, clip, contract, cramp, cut, cut back, decrease, diminish, dock, downsize, get to meat, halt, lessen, lop, minify, pare down, put in nutshell, reduce, retrench, roll back, shorten, slash, trim, truncate


Antonyms: extend, increase, lengthen, prolong


جملات نمونه

1. illness caused him to curtail his stay
بیماری موجب شد که از مدت اقامت خود بکاهد.

2. The president has remained mute about plans to curtail the number of immigrants.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور در مورد طرح هایی برای کم کردن تعداد مهاجران صحبت کرده است
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور در مورد برنامه هایی برای کاهش تعداد مهاجران نادیده گرفته شده است

3. The new law will curtail police powers.
[ترجمه ترگمان]قانون جدید اختیارات پلیس را کاهش خواهد داد
[ترجمه گوگل]قانون جدید قدرت های پلیس را مختل می کند

4. We must try to curtail our spending.
[ترجمه ترگمان]ما باید سعی کنیم مخارج خود را کم کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید سعی کنیم هزینه هایمان را کاهش دهیم

5. I don't want to curtail my daughter's freedom.
[ترجمه ترگمان]من نمی خواهم آزادی دخترم را از دست بدهم
[ترجمه گوگل]من نمی خواهم آزادی دخترم را محدود کنم

6. NATO plans to curtail the number of troops being sent to the region.
[ترجمه ترگمان]ناتو در نظر دارد تعداد نیروهای اعزام نیرو به منطقه را کم کند
[ترجمه گوگل]ناتو قصد دارد تعدادی از نیروهای فرستاده شده به منطقه را کاهش دهد

7. The Government also wants private firms to curtail wage rises, currently running at around six percent.
[ترجمه ترگمان]دولت همچنین خواستار کاهش دست مزد شرکت های خصوصی است که در حال حاضر حدود شش درصد است
[ترجمه گوگل]دولت همچنین می خواهد شرکت های خصوصی را برای کاهش دستمزد کاهش دهد، که در حال حاضر حدود 6 درصد آن را اجرا می کند

8. This would curtail the crisis within three weeks and regain Britain's foot and mouth-free status within three months.
[ترجمه ترگمان]این امر موجب کاهش بحران ظرف سه هفته خواهد شد و در عرض سه ماه وضعیت آزادی دهان و دهان بریتانیا را به دست آورد
[ترجمه گوگل]این بحران را در عرض سه هفته کاهش می دهد و در عرض سه ماه وضعیت بریتانیا را از دست می دهد

9. He must be prepared to curtail this new behaviour before it becomes a habit.
[ترجمه ترگمان]او باید برای محدود کردن این رفتار جدید قبل از تبدیل شدن به یک عادت آماده باشد
[ترجمه گوگل]او باید آماده باشد تا این رفتار جدید را قبل از اینکه عادت شود، مختل کند

10. He did, however, curtail his withering critique.
[ترجمه ترگمان]با این حال، او انتقاد پژمرده او را قطع کرد
[ترجمه گوگل]با این حال، او انتقاد خود را از دست داد

11. Secondary prevention attempts to curtail the spread of the disease and interrupt its course.
[ترجمه ترگمان]پیش گیری از دومین تلاش ها برای کاهش شیوع بیماری و قطع کردن مسیر آن است
[ترجمه گوگل]پیشگیری ثانویه تلاش برای فروپاشی گسترش بیماری و قطع دوره آن است

12. Budget cuts forced schools to curtail after-school programs.
[ترجمه ترگمان]کاهش بودجه مدارس را وادار به کاهش برنامه های پس از مدرسه می کند
[ترجمه گوگل]کاهش بودجه مدارس مجبور به محدود کردن برنامه های پس از مدرسه می شوند

13. It also includes other provisions to curtail the influence of money in politics.
[ترجمه ترگمان]همچنین شامل مواد دیگری برای کم کردن نفوذ پول در سیاست است
[ترجمه گوگل]همچنین شامل مقررات دیگر برای محدود کردن نفوذ پول در سیاست است

14. It would be unfortunate if something occurred to curtail our partnership.
[ترجمه ترگمان]خیلی بد میشه اگه اتفاقی برای شراکت ما بیفته
[ترجمه گوگل]اگر مشکلی برای کاهش مشارکت ما وجود داشته باشد، مایه تاسف است

15. Winters are wild enough to curtail many of the outdoor pursuits that attract in the first place.
[ترجمه ترگمان]زمستان ها به اندازه کافی وحشی هستند که بسیاری از اشتغالات خارج از فضای باز را که در وهله اول جذب می شوند، کم کنند
[ترجمه گوگل]زمستان به اندازه کافی وحشی است که برای محدود کردن بسیاری از تعطیلات در فضای باز که در وهله اول جذب می شوند

Illness caused him to curtail his stay.

بیماری موجب شد که از مدت اقامت خود بکاهد.


the curtailment of liberty

محدودیت آزادی


the curtailment of expenditures

کاهش هزینه‌ها


پیشنهاد کاربران

کاهش دادن، کوتاه کردن، محدود ساختن، کاستن، مختصر کردن

در تنگنا قرار دادن

ناتمام گذاشتن

۱ - از سرعت/ شدت/میزان چیزی کاستن
Slow down
۲ - محدود کردن،
restrict, to place restrictions on، curb
۳ - کوتاه کردن زمان cut short
۴ - خاتمه دادن، متوقف کردن
to stop entirely, terminate

Curtailed personal freedom


کلمات دیگر: