کلمه جو
صفحه اصلی

crass


معنی : درشت، کودن، زمخت
معانی دیگر : احمق، بی شعور، نابخرد، نفهم، دیرفهم، پخمه، بدسلیقه، غیرحساس، پوست کلفت، خشن، خام

انگلیسی به فارسی

زمخت، درشت، کودن


کثیف، زمخت، درشت، کودن


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: crassly (adv.), crassness (n.)
• : تعریف: lacking in sensitivity or refinement; crude.
متضاد: refined
مشابه: coarse, gross, vulgar

- I believe it is crass to ask someone how much money he earns.
[ترجمه ترگمان] به نظر من این کار crass نیست که از کسی بپرسد که چقدر پول در می آورد
[ترجمه گوگل] من اعتقاد دارم این است که به اندازه کافی پول از دست او می پرسند

• rude, ill-mannered; insensitive
crass behaviour is stupid and insensitive.

مترادف و متضاد

درشت (صفت)
rough, abrupt, harsh, coarse, large, gross, hulking, sturdy, brutish, gruff, coarse-grained, crass

کودن (صفت)
slight, fat-witted, backward, dull, dimwitted, slow, unintelligent, lumpish, beef-brained, blate, blockish, muddle-headed, thick-witted, witless, cockeyed, crass, stockish, doddering, fat-headed, feeble-minded, half-wit, unapt

زمخت (صفت)
hard, raucous, rough, coarse, gross, rude, tough, incult, rugged, impolite, churlish, blowsy, blowzy, crude, clumsy, heavyset, hoarse, crass

coarse, insensitive


Synonyms: asinine, blundering, boorish, bovine, churlish, dense, doltish, gross, indelicate, inelegant, loutish, lowbrow, lumpish, oafish, obtuse, Philistine, raw, rough, rude, stupid, uncouth, unrefined, vulgar, witless


Antonyms: careful, delicate, kind, nice, refined, sensitive, tactful


جملات نمونه

1. The government has behaved with crass insensitivity.
[ترجمه ترگمان]دولت نسبت به عدم حساسیت کودن رفتار کرده است
[ترجمه گوگل]دولت با حساسیت فراوان رفتار کرده است

2. He made crass comments about her worn-out clothes.
[ترجمه ترگمان]او در مورد لباس های فرسوده خود نظر بدی داشت
[ترجمه گوگل]او در مورد لباسهای پوشیدنی او توضیح داد

3. Don't talk to him: he's so crass.
[ترجمه ترگمان]با اون حرف نزن: اون خیلی کودن بود
[ترجمه گوگل]با او حرف نزنید او خیلی شلوغ است

4. No hotel service could be quite so crass.
[ترجمه ترگمان]سرویس هتل نمی تونه خیلی کودن باشه
[ترجمه گوگل]هیچ سرویس هتل نمی تواند خیلی عظیم باشد

5. We live in a time of crass materialism.
[ترجمه ترگمان]ما تو یه زمان of crass زندگی می کنیم
[ترجمه گوگل]ما در زمان ماتریالیسم عظیم زندگی می کنیم

6. The materialism was crass, everyone's expectations had been aroused, and few people had been satisfied.
[ترجمه ترگمان]ماده گرایی زبر بود، همه انتظارات مردم برانگیخته شده بود، و افراد کمی راضی بودند
[ترجمه گوگل]ماتریالیسم کافی بود، انتظارات هرکسی برانگیخته شده بود، و تعداد کمی از مردم راضی بودند

7. Besides, to be really crass about it, the publicity people are going to have a ball with this.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، این موضوع واقعا کودن به نظر می رسه، مردم می خوان با این موضوع توپ بازی کنن
[ترجمه گوگل]علاوه بر این، واقعا در مورد آن بسیار حساس است، مردم تبلیغاتی با این توپ می شوند

8. But this isn't just another crass commercialisation of a fictional character.
[ترجمه ترگمان]اما این تنها یک مثال ساده از یک شخصیت خیالی نیست
[ترجمه گوگل]اما این فقط یکی دیگر از تجارب عظیمی از شخصیت داستانی نیست

9. No crass shaker of champagne bottles.
[ترجمه ترگمان] اثری از بطری های شامپاین نبود
[ترجمه گوگل]بدون شکار کامل از بطری های شامپاین

10. It's another thing people tend to make crass comments about, or crass assumptions anyway.
[ترجمه ترگمان]این موضوع دیگری است که مردم تمایل دارند تا به هر حال نظرات کندذهنی را در مورد آن داشته باشند
[ترجمه گوگل]این چیز دیگری است که مردم به نظر می رسد در مورد نظرات و یا مفروضات فراوان در هر صورت

11. What crass hypocrisy, pretending to worry about her career when she had been instrumental in its destruction!
[ترجمه ترگمان]چه ریاکاری می کرد، وانمود می کرد که در حال نابودی کارش در این کار مفید است!
[ترجمه گوگل]چه ریاکاری عظیم، تظاهر به نگرانی در مورد کار خود را زمانی که او در نابودی آن کمک کرده بود!

12. Humboldt did what poets in crass America are supposed to do.
[ترجمه ترگمان]هومبولت به کاری دست زد که در آلمان کودن به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]هومبولت آنچه را که شاعران در آمریکای شمالی انتظار دارند انجام می دهند

13. Crass protested against the introduction of politics in that meeting.
[ترجمه ترگمان]crass به معرفی سیاست در آن جلسه اعتراض کرد
[ترجمه گوگل]Crass علیه معرفی سیاست در آن جلسه اعتراض کرد

14. The family has been described variously as crass, bigoted, racist and plain boring.
[ترجمه ترگمان]این خانواده به طرق مختلف as، متعصب، نژاد پرست و ساده لوح توصیف شده است
[ترجمه گوگل]این خانواده به صورت متنوع، فانتزی، نژادپرستانه و خسته کننده توصیف شده است

15. the crass questions all disabled people get asked.
[ترجمه ترگمان]تا به حال سوال crass تمام افراد معلول پرسیده می شود
[ترجمه گوگل]سوالات فراوان همه افراد معلول از شما خواسته می شود

a crass, bespectacled manager behind a large desk

مدیر عینکی احمق پشت میز بزرگ


پیشنهاد کاربران

احمقانه

- نسنجیده، بی ملاحظه، بدون رعایت جوانب
- احمقانه
Insensitive
Unrefined
Without considering other people's feelings
Rude
Cheeky

• Men's crass assumptions about women
• crass remarks/ comments/manner/ judgments/ behavior
• A crass grasp at baby - hungry consumers



کلمات دیگر: