کلمه جو
صفحه اصلی

stagy


معنی : نمایشی، پر جلوه، صحنهای، درخور نمایشگاه، مناسب نمایش
معانی دیگر : غیر واقعی، وانمودین، تظاهری، (تداعی منفی) تئاتری، مثل صحنه ی نمایش

انگلیسی به فارسی

درخور نمایشگاه، نمایشی، صحنه ای، مناسب نمایش،پرجلوه


مضطرب، درخور نمایشگاه، نمایشی، صحنهای، مناسب نمایش، پر جلوه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: stagier, stagiest
مشتقات: stagily (adv.), staginess (n.)
• : تعریف: having qualities associated with a theatrical play; affected; unnatural.

- She made a stagy entrance.
[ترجمه ترگمان] اون یه ورودی مناسب برای خودش درست کرد
[ترجمه گوگل] او یک ورودی مبهم ساخته بود

• done for effect, artificial; theatrical, overly dramatic

مترادف و متضاد

نمایشی (صفت)
expositive, scenic, demonstrative, dramatic, exhibitive, expository, flashy, stagy

پر جلوه (صفت)
loud, showy, pretentious, resplendent, lustrous, stagy

صحنه ای (صفت)
scenic, stagy

درخور نمایشگاه (صفت)
stagy

مناسب نمایش (صفت)
stagy

جملات نمونه

1. a stagy way of talking
روش حرف زدن به تقلید از بازیگران

2. He fell to the ground writhing in stagy agony.
[ترجمه ترگمان]در حالی که از درد به خود می پیچید روی زمین افتاد
[ترجمه گوگل]او در برابر آزار و اذیت شدید به زمین افتاد

3. The room was decorated with stagy opulence.
[ترجمه ترگمان]اتاق با تجملات آراسته شده بود
[ترجمه گوگل]اتاق با عظمت ماندگار تزئین شده بود

4. I thought the program "I, Claudius" was a stagy bore.
[ترجمه ترگمان]فکر کردم که این برنامه \"من\"، کلاودیوس \" یک stagy بود
[ترجمه گوگل]من فکر کردم که برنامه 'من، کلودیوس' یک مشت آهنی بود

5. He found it absurdly stagy, and was partly embarrassed, partly amused.
[ترجمه ترگمان]وی آن را به نحو مضحکی به نمایش گذاشت و تا اندازه ای شرمسار شده بود
[ترجمه گوگل]او آن را بی رویه ثابت کرد و تا حدی خجالت زده بود، تا حدودی سرگرم شد

6. For the barking fat-faced mediocrity in the stagy black uniform he feels chiefly to be attempted, modified by caution.
[ترجمه ترگمان]برای متوسط barking در لباس سیاه stagy، بیشتر سعی دارد که با احتیاط عمل کند
[ترجمه گوگل]برای خستگی ناگهانی چهره در لباس سیاه و سفید، او احساس می کند به طور عمده تلاش می شود، با احتیاط اصلاح شده است

7. One of the men spotted her and emitted a stagy wolf-whistle.
[ترجمه ترگمان]یکی از مردان او را دید و با لحنی تصنعی سوت زد
[ترجمه گوگل]یکی از مردان او را دید و یک سوت گرگ وحشی را منتشر کرد

8. He has a second reason, spelled out in one of several stagy subplots.
[ترجمه ترگمان]او یک دلیل دوم دارد که در یکی از چندین نمایشگاه نقاشی نوشته شده است
[ترجمه گوگل]او یک دلیل دیگر دارد که در یکی از چندین ایستگاه فرعی قرار دارد

9. Instead, the cast simply walked about, making the walking dramatic without being stagy.
[ترجمه ترگمان]در عوض، بازیگران به سادگی از این سو به آن سو رفتند، و راه رفتن را بدون stagy شدن، نمایش دادند
[ترجمه گوگل]در عوض، بازیگران به سادگی به راه می افتادند و باعث می شود که پیاده روی دراماتیک بدون ماندگاری باشد

10. I admit I was unfamiliar with Mr. Zero, but after seeing Mr. Tisci's stagy clothes and spacey hats, I am now.
[ترجمه ترگمان]اعتراف می کنم که من با آقای صفر نا آشنا بودم، اما بعد از دیدن لباس های مناسب آقای Tisci و کلاه های spacey، الان هستم
[ترجمه گوگل]من اعتراف می کنم با آقای Zero نا آشنا بودم، اما بعد از دیدن لباس پوشیدنی آقای Tisci و کلاه های فضایی، من الان هستم

a stagy way of talking

روش حرف زدن به تقلید از بازیگران


پیشنهاد کاربران

غیر طبیعی، ساختگی، تصنعی، نمایشی ، متظاهرانه
Affected
Not natural
Artificial
Forced
Pretentious
Insincere

Yet a lot of the dialogue still sounds stagy rather than spontaneous


کلمات دیگر: