کلمه جو
صفحه اصلی

spoils

انگلیسی به فارسی

خرابکاری، غنیمت، تاراج، فساد، یغما، تباهی، سودباداورده، از بین بردن، خراب کردن، ضایع کردن، پوسیده شدن، فاسد شدن، ناگوار کردن، فاسد کردن، لوس کردن، رو دادن، خسارت وارد کردن


انگلیسی به انگلیسی

• booty, loot, plunder; public offices distributed among members of a victorious political party

جملات نمونه

1. as spoils of war, the russians annexed a part of eastern prussia
روس هابخشی از پروس شرقی را به عنوان غنیمت جنگی ضمیمه کردند.

2. excessive praise spoils the child
تعریف زیادی بچه را لوس می کند.

3. without refrigeration milk spoils soon
شیر را اگر در یخچال نگذارند در مدت کوتاهی فاسد می شود.

4. a rotten apple spoils the barrel
یک بز گر گله را گر می کند

5. one rotten apple spoils the barrel
(یک سیب گندیده جعبه ی سیب را فاسد می کند) یک بز گر گله را گر می کند

6. salt is added to whatever spoils . . .
هر چه بگندد نمکش می زنند . . .

پیشنهاد کاربران

غنائم
( valuables taken by violence ( especially in war
Moments later we too left, lugging the spoils of our scavenging


کلمات دیگر: