وابسته به قانون یا اجازه ی دیرکرد، وابسته به دیرانجامی مجاز، دیرکرد انگیز، دیرانجام انگیز
moratory
وابسته به قانون یا اجازه ی دیرکرد، وابسته به دیرانجامی مجاز، دیرکرد انگیز، دیرانجام انگیز
انگلیسی به فارسی
وابسته به قانون یا اجازهی دیرکرد، وابسته به دیرانجامی مجاز، دیرکرد انگیز، دیرانجام انگیز
مجازات
انگلیسی به انگلیسی
• of or pertaining to moratorium; pertaining to a suspension or delay; pertaining to a delay of payment of debts; pertaining to a cessation of dangerous activity
کلمات دیگر: