1. The vast crowd burst into spontaneous cheering at the skillful play.
انبوه جمعیت، تحت تاثیر نمایش ماهرانه (بازیگرها)، به طور ناخودآگاه ابراز احساسات نمودند
2. Be cautious with these oily rags because they can break out in spontaneous flame.
مراقب این کُهنه های روغنی باش چون خود به خود مشتعل می شوند
3. William's spontaneous resentment at the mention of his sister was noted by the observant teacher.
تنفر ناخودآگاه "ویلیام" هنگام ذکر نام خواهرش، مورد توجه معلم تیز بین قرار گرفت
4. spontaneous abortion
سقط جنین خودآیند
5. spontaneous laughter
خنده ی خودآیند
6. spontaneous nosebleed
خون دماغ خودبه خود
7. spontaneous obedience
اطاعت بی چون و چرا
8. spontaneous recovery from a disease
بهبودیابی خودانگیخته از بیماری
9. a spontaneous expression of affection
اظهار محبت بی شایبه
10. his reaction was spontaneous rather than premeditated
واکنش او خودبه خود بود نه از پیش تعیین شده.
11. The crowd gave a spontaneous cheer.
[ترجمه ترگمان]جمعیت خوشحال به نظر می رسیدند
[ترجمه گوگل]جمعیت به یک آرامش خودخواهانه کمک کرد
12. The eruption of a volcano is spontaneous.
[ترجمه ترگمان]فوران آتشفشان به خودی خود طبیعی است
[ترجمه گوگل]فوران آتشفشان خود به خودی است
13. Most of their music was spontaneous improvisation.
[ترجمه ترگمان]بیشتر موسیقی آن ها بداهه بود
[ترجمه گوگل]اکثر موزیک های خود را بداهه نوازی می کردند
14. I had another spontaneous miscarriage at around the 16th to 18th week.
[ترجمه ترگمان]من یه miscarriage دیگه هم در ۱۶ ام ۱۶ تا ۱۸ هفته داشتم
[ترجمه گوگل]در هفته های شانزده تا هفتم، سقط غیرطبیعی خودم را داشتم
15. My spontaneous reaction was to run away.
[ترجمه ترگمان]عکس العمل ناگهانی من این بود که فرار کنم
[ترجمه گوگل]واکنش خودبخود من فرار بود
16. When angered, Ellen was given to spontaneous outbursts, while her partner Terry would do a slow burn.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که خشم و عصبانیت خود را از دست داد، الن به خود فشار می آورد و در حالی که همکارش (تری)دچار سوزش کند می شد
[ترجمه گوگل]هنگامی که خشمگین شد، الن به زدگی های خود به خودی داده می شد، در حالی که شریک زندگی او، تیری می کرد
17. The group was greeted by spontaneous applause.
[ترجمه ترگمان]این گروه با تشویق به خودی خود مورد استقبال قرار گرفت
[ترجمه گوگل]این گروه با تشویق خودبهخود پاسخ داده شد
18. Defence lawyers claimed that the shooting was a spontaneous reaction, ferocious, but not part of a plan.
[ترجمه ترگمان]وکلای مدافع ادعا کردند که این تیراندازی واکنشی به خودی، وحشی، اما نه بخشی از یک برنامه بود
[ترجمه گوگل]وکلای دفاع ادعا کردند که تیراندازی یک واکنش خودبخودی است، وحشیانه، اما بخشی از یک برنامه نیست
19. With such spontaneous performances the players clearly enjoying themselves - the pieces are easy to enjoy.
[ترجمه ترگمان]بازیکنان با چنین اجراهای خود خود به روشنی از خود لذت می برند و لذت بردن از آن آسان است
[ترجمه گوگل]با استفاده از چنین برنامه های خود به خود بازیکنان به وضوح از خود لذت می برند - قطعات لذت بردن از آنها آسان است
20. The verb is spontaneous, fluid and not repeatable; the adjective is calculated, static and repeatable.
[ترجمه ترگمان]فعل به خودی، سیال و نه تکرار شونده است؛ صفت محاسبه، استاتیک و تکرار می شود
[ترجمه گوگل]فعل است خودبخود، مایع و قابل تکرار نیست؛ خصوصیات محاسبه شده، استاتیک و قابل تکرار است
21. Also, full marks to the spontaneous half-time entertainment of gymnastics provided by the children in the audience.
[ترجمه ترگمان]همچنین، علامت های کامل برای سرگرمی نیمه فوری ژیمناستیک توسط کودکان در میان حضار ارائه می شود
[ترجمه گوگل]همچنین، علامت های کامل به تفریح نیمه وقت سرگرمی ژیمناستیک ارائه شده توسط کودکان در مخاطبان است