کلمه جو
صفحه اصلی

synonymous


معنی : هم معنی، مترادف، دارای ترادف، دارای تشابه
معانی دیگر : هم معنا، هم چم

انگلیسی به فارسی

هم معنی، مترادف، دارای ترادف، دارای تشابه


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: synonymously (adv.)
• : تعریف: having the same or a similar meaning; expressing the same idea, intent, or the like.
مشابه: alike, equivalent

- Cheating on taxes, some say, is synonymous with stealing.
[ترجمه ترگمان] برخی می گویند خیانت به مالیات مترادف با دزدی است
[ترجمه گوگل] بعضی ها می گویند تقلب در مالیات مترادف با دزدی است

• having the same or almost the same meaning (as of a word); equivalent, expressing the same idea or intent
synonymous words or expressions have the same meaning as each other.
if one thing is synonymous with another, the two things are closely associated with each other so that the first suggests the second.

مترادف و متضاد

هم معنی (صفت)
equivalent, equipollent, synonymous

مترادف (صفت)
synonymous

دارای ترادف (صفت)
synonymous

دارای تشابه (صفت)
synonymous

equivalent


Synonyms: alike, apposite, coincident, compatible, convertible, correspondent, corresponding, equal, identical, identified, interchangeable, like, one and the same, same, similar, synonymic, tantamount


Antonyms: different, dissimilar, opposite, polar, unequal


جملات نمونه

1. no two words are exactly synonymous
هیچ دو واژه ای کاملا هم معنا نیستند.

2. His deeds had made his name synonymous with victory.
[ترجمه ترگمان]deeds نام او را مترادف با پیروزی کرده بود
[ترجمه گوگل]اعمال او نام او را مترادف با پیروزی بود

3. Oscar Wilde's name is synonymous with wit.
[ترجمه ترگمان]نام اسکار وایلد مترادف با هوش است
[ترجمه گوگل]نام اسکار وایلد مترادف با شوخ طبعی است

4. Paris has always been synonymous with elegance, luxury and style.
[ترجمه ترگمان]پاریس همیشه مترادف با تجمل، تجمل و سبک بوده است
[ترجمه گوگل]پاریس همواره مترادف با ظرافت، لوکس و سبک است

5. Nixon's name has become synonymous with political scandal.
[ترجمه ترگمان]نام نیکسون با رسوایی سیاسی مترادف شده است
[ترجمه گوگل]نام نیکسون مترادف رسوایی سیاسی شده است

6. Until the late eighteenth century, "opera" was almost synonymous with Italian opera.
[ترجمه ترگمان]تا اواخر قرن هجدهم، \"اپرا\" تقریبا مترادف با اپرای ایتالیایی بود
[ترجمه گوگل]تا اواخر قرن هجدهم، 'اپرا' تقریبا مترادف اپرای ایتالیایی بود

7. Guy Salmon is a name synonymous with fine cars and service for over 50 years.
[ترجمه ترگمان]گای سالمون یک نام مترادف با اتومبیل های قشنگ و خدمات بیش از ۵۰ سال است
[ترجمه گوگل]گای سالمون یک نام مترادف با اتومبیل های خوب و خدمات برای بیش از 50 سال است

8. Education and socialization were almost synonymous in his view.
[ترجمه ترگمان]تحصیلات و اجتماعی اجتماعی تقریبا مترادف با دیدگاه او بودند
[ترجمه گوگل]آموزش و پرورش و اجتماعی شدن تقریبا مترادف در نظر او بود

9. Illiterate and undesirable are treated as synonymous.
[ترجمه ترگمان]Illiterate و نامطلوب به عنوان مترادف تلقی می شوند
[ترجمه گوگل]بی بی سی و نامطلوب به عنوان مترادف در نظر گرفته می شوند

10. Activity, they suggest, is not synonymous with learning.
[ترجمه ترگمان]آن ها پیشنهاد می کنند فعالیت مترادف با یادگیری نیست
[ترجمه گوگل]فعالیت آنها، نشان می دهد، مترادف یادگیری نیست

11. This company bears the name Royalbion, which is synonymous with Britain itself.
[ترجمه ترگمان]این شرکت نام Royalbion را دارد که مترادف با خودش بریتانیا است
[ترجمه گوگل]این شرکت دارای نام Royalbion است، که مترادف با بریتانیا است

12. Today, it's synonymous with aviation and makes a bold statement wherever you go.
[ترجمه ترگمان]امروزه، این مترادف با هوانوردی است و هر جا که شما می روید یک بیانیه پررنگ می سازد
[ترجمه گوگل]امروز، آن را مترادف با هواپیمایی است و بیانیه جسورانه هر کجا که شما بروید

13. It was once synonymous with independence, self-determination and black achievement.
[ترجمه ترگمان]آن زمانی مترادف با استقلال، خودمختاری و دستاورد سیاه بود
[ترجمه گوگل]آن زمان به معنی استقلال، خودگردانی و دستاورد سیاه بود

14. Ferns are virtually synonymous with shade.
[ترجمه ترگمان]Ferns عملا مترادف با سایه هستند
[ترجمه گوگل]سرخس تقریبا مترادف با سایه است

15. Present and past were less continuous than synonymous.
[ترجمه ترگمان]حال و گذشته کم تر از دو مترادف بود
[ترجمه گوگل]در حال حاضر و گذشته کمتر از مترادف مترادف بود

no two words are exactly synonymous.

هیچ دو واژه‌ای کاملاً هم‌معنا نیستند.


Oscar Wilde's name is synonymous with wit.

نام اسکار وایلد هم‌معنی تعقل است.


پیشنهاد کاربران

مترادف, هم معنی

هم سنگ

متشابه

هم معنی , مترادف

# synonymous words
# The words 'annoyed' and 'irritated' are more or less synonymous
# Wealth is not necessarily synonymous with happiness
# The one whose name is synonymous with tyranny

هم ارز
هم طراز
هم معنی
مترادف

هم معنی_مترادف


کلمات دیگر: