1. suffering humanizes some and embitters others
رنج،برخی را نیک نهاد و دیگران را تلخ کام (بدخو) می کند.
2. suffering seems to be her portion in life
سرنوشت او در زندگی ظاهرا جز مشقت نیست.
3. her suffering made me feel pathos
رنج او مرا دچار تاثر کرد.
4. interminable suffering
رنج بی پایان
5. the suffering of the orphans wrung my heart
مصیبت آن یتیمان قلبم را به هم فشرد.
6. unmitigated suffering
رنج بی امان
7. the child's suffering moved us to tears
رنج کودک ما را به گریه آورد.
8. to relieve suffering
از رنج کاستن
9. guilt usually connotes suffering
گناه معمولا مستلزم رنج و محنت است.
10. sensitive about the suffering of the poor
حساس نسبت به رنج فقیران
11. the country is still suffering from the fallouts of that wrong policy
کشور هنوز از عواقب آن سیاست غلط رنج می برد.
12. the old woman was suffering from general debility
پیرزن دچار ضعف عمومی شده بود.
13. they were indifferent to the suffering of the poor
آنان به رنج مسکینان توجهی نمی کردند.
14. don't you see how hardship and suffering have reached the limit?
نبینی که سختی به غایت رسید ـ مشقت به حد نهایت رسید؟
15. how can we rest when others are suffering
وقتی که دیگران رنج می برند ما چطور بتوانیم آسوده خاطر باشیم.
16. any insult to the constitution of a patient suffering from tuberculosis
هر گونه افگار به بنیه ی بیمار مبتلا به سل
17. to evaluate the war in terms of human suffering
ارزیابی جنگ از نظر رنج و الم های انسانی
18. he is waiting for death to release him from his suffering
منتظر مرگ است که او را از رنج برهاند.
19. People have become indifferent to the suffering of others.
[ترجمه ترگمان]مردم نسبت به رنج دیگران بی اعتنا شده اند
[ترجمه گوگل]مردم نسبت به رنج دیگران بی تفاوت شده اند
20. She groaned at the memory, suffering all over again the excruciating embarrassment of those moments.
[ترجمه ترگمان]از این خاطره ناراحت شد و دوباره ناراحتی شدید آن لحظات را به یاد آورد
[ترجمه گوگل]او در حافظه به کار خود ادامه داد و دوباره خشم و ناراحتی این لحظات را رنج می داد
21. Desire causes suffering because it can never be completely gratified.
[ترجمه ترگمان]میل درد موجب رنج کشیدن می شود، زیرا هرگز نمی تواند کاملا ارضا شود
[ترجمه گوگل]آرزو می کند که رنج می برند، زیرا هرگز نمی تواند از آن لذت ببرد
22. Many companies are suffering from a shortage of skilled staff.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از شرکت ها از کمبود پرسنل ماهر رنج می برند
[ترجمه گوگل]بسیاری از شرکت ها از کمبود پرسنل ماهر رنج می برند
23. I hate to see animals suffering.
[ترجمه نگین] از دیدن رنج حیوانات بیزارم
[ترجمه ترگمان]از دیدن حیوانات رنج می برم
[ترجمه گوگل]من از دیدن حیوانات رنج می برم
24. People are still suffering under the yoke of slavery.
[ترجمه ترگمان]مردم هنوز زیر یوغ بردگی رنج می برند
[ترجمه گوگل]مردم هنوز تحت یوغ برده داری رنج می برند