کلمه جو
صفحه اصلی

broken down


بی فایده، به درد نخور، خراب، (در اثر پیری یا بیماری یا فقر و غیره) فرسوده، از کار افتاده، علیل، ازپای درامد

انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: weak or shattered from disease or age.
مشابه: decrepit, old, on the blink, run-down

- a broken-down refrigerator
[ترجمه ترگمان] یک یخچال شکسته
[ترجمه گوگل] یک یخچال فریز شده
- a broken-down horse
[ترجمه ترگمان] یه اسب شکسته
[ترجمه گوگل] یک اسب شکسته

• shattered; out of working order, got ruined (e.g.,"our dishwasher is broken-down"; "broken down car"); infirm, weak from illness or age (e.g., "a broken down horse")
a broken-down vehicle or machine no longer works because it has something wrong with it.

پیشنهاد کاربران

تجزیه شده

از پا در آمدن

خُرد شدن


اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و . . . از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، تلویزیون و . . . که از کار بیوفتند
صرفا از صفت broken استفاده می کنیم

بخشبندی شدن، تجزیه شدن، دسته بندی شدن، مشتق شدن،

خراب شده

فروریخته، فروپاشیده، درهم پاشیده، ازهم پاشیده

منسوخ شده


تقسیم شده


کلمات دیگر: