معنی : حامی، سپر، پوشش، حفاظ، تخته، محفظه، پوشش محافظ، سپرشدن، بوسیله سپر حفظ کردن، حفاظ پیدا کردن
معانی دیگر : (مجازی) حافظ، نگهدار، پشتیبان، پناه، سپر بلا، پاساد، جان بوز، جان پناه، نشان یا تابلو یا مدال به شکل سپر، (برای پوشاندن بخش های متحرک ماشین و غیره) قاب، پوشانه، غلاف، (برای حفاظت از تابش اتمی) دیواره، سپر شدن یا کردن، سپر بلا شدن، دفاع کردن، حفظ کردن، نگهداری کردن، سپر زینتی (که نشان های خانوادگی را روی آن می کشند)، (طاق یا آسمانه ی متحرک که در تونل ها و معادن و غیره کارگران را از آوار ایمن می کند) آوارگیر، سرپناه، (دیواره ی پولادی توپ برای ایمنی توپچی ها) زره توپ، اتاقک توپ، رجوع شود به: dress shield، (جانورشناسی) سپرچه، سپرک، لاک، صدف، سختپوست