نقطه ی میانی، مرکز، نقطه ی مرکزی، میانگاه، وسط، نقطه میانی یا نزدیک مرکز، علوم مهندسى : مرکز
midpoint
نقطه ی میانی، مرکز، نقطه ی مرکزی، میانگاه، وسط، نقطه میانی یا نزدیک مرکز، علوم مهندسى : مرکز
انگلیسی به فارسی
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midpoint، نقطه میانی یا نزدیک مرکز
انگلیسی به انگلیسی
• middle; central point between two equally distant marks; point in time between the beginning and the end of a specified period of time
the midpoint of something long such as a line is the point on it that is the same distance from both ends.
the midpoint of an event is the time halfway between the beginning and the end of it.
place in the center, center point
the midpoint of something long such as a line is the point on it that is the same distance from both ends.
the midpoint of an event is the time halfway between the beginning and the end of it.
place in the center, center point
دیکشنری تخصصی
[برق و الکترونیک] وسط، نقطه میانی
[فوتبال] نقطه میانی
[ریاضیات] نقطه ی میانی
[آب و خاک] نقطه میانی
[عمران و معماری] نقطه وسط
[ریاضیات] نقطه ی وسط، نقطه ی میانی
[فوتبال] نقطه میانی
[ریاضیات] نقطه ی میانی
[آب و خاک] نقطه میانی
[عمران و معماری] نقطه وسط
[ریاضیات] نقطه ی وسط، نقطه ی میانی
جملات نمونه
1. At the midpoint of the study, all those taking part were interviewed again.
[ترجمه ترگمان]در نیمه راه مطالعه، تمام افرادی که شرکت کردند دوباره مصاحبه شدند
[ترجمه گوگل]در اواسط مطالعه، همه کسانی که در این بخش شرکت کردند دوباره مصاحبه کردند
[ترجمه گوگل]در اواسط مطالعه، همه کسانی که در این بخش شرکت کردند دوباره مصاحبه کردند
2. The driveway is 20m long, so the midpoint must be at 10m.
[ترجمه ترگمان]ورودی پارکینگ ۲۰ متر طول دارد، بنابراین نقطه میانی باید ۱۰ متر باشد
[ترجمه گوگل]درایو 20 متر طول دارد، بنابراین نقطه میانی باید 10 متر باشد
[ترجمه گوگل]درایو 20 متر طول دارد، بنابراین نقطه میانی باید 10 متر باشد
3. She has not yet reached the midpoint of her life.
[ترجمه ترگمان]هنوز به مرحله آخر عمرش نرسیده است
[ترجمه گوگل]او هنوز به نقطه اوج زندگی اش نرسیده است
[ترجمه گوگل]او هنوز به نقطه اوج زندگی اش نرسیده است
4. This is the exact midpoint of the performance, the moment of moments.
[ترجمه ترگمان]این نقطه میانی دقیق عملکرد، لحظه لحظات است
[ترجمه گوگل]این نقطه مرکزی دقیق عملکرد، لحظه لحظات است
[ترجمه گوگل]این نقطه مرکزی دقیق عملکرد، لحظه لحظات است
5. We will see how the mummies occupied the midpoint of the most important overland trade route in Eurasian history.
[ترجمه ترگمان]خواهیم دید که چگونه مومیایی ها نقطه میانی مهم ترین مسیر تجارت زمینی در تاریخ اوراسیا را اشغال کرده اند
[ترجمه گوگل]ما شاهد خواهیم بود که مومیایی ها در اواسط دهه مهم ترین مسیر تجارت خشکی در تاریخ اوراسیا اشغال شده اند
[ترجمه گوگل]ما شاهد خواهیم بود که مومیایی ها در اواسط دهه مهم ترین مسیر تجارت خشکی در تاریخ اوراسیا اشغال شده اند
6. By the midpoint of the twentieth century, the economy had begun to improve.
[ترجمه ترگمان]در نیمه اول قرن بیستم، اقتصاد پیشرفت کرده بود
[ترجمه گوگل]تا اواسط قرن بیستم، اقتصاد شروع به پیشرفت نمود
[ترجمه گوگل]تا اواسط قرن بیستم، اقتصاد شروع به پیشرفت نمود
7. At the midpoint of the study all interviewers were seen in small groups for a psychological debriefing.
[ترجمه ترگمان]در نیمه راه مطالعه تمام interviewers در گروه های کوچک برای یک debriefing روانی دیده شدند
[ترجمه گوگل]در اواسط مطالعه، تمام مصاحبه گران در گروه های کوچک برای بررسی روانشناختی دیده می شدند
[ترجمه گوگل]در اواسط مطالعه، تمام مصاحبه گران در گروه های کوچک برای بررسی روانشناختی دیده می شدند
8. At the midpoint of the session, the activity changes.
[ترجمه ترگمان]در نقطه میانی جلسه، فعالیت تغییر می کند
[ترجمه گوگل]در اواسط جلسه، فعالیت تغییر می کند
[ترجمه گوگل]در اواسط جلسه، فعالیت تغییر می کند
9. And the midpoint that table put hallway, the paper with mensal suspensory upper part art lamp, sweet all the more.
[ترجمه ترگمان]و نقطه میانی آن که روی میز قرار دارد، مقاله با mensal suspensory قسمت بالایی هنر، و تمام چیزهای دیگر
[ترجمه گوگل]وسط نقطه که میز راهرو قرار می گیرد، کاغذ با لامپ هنری باقیمانده مازول بالا، بیشتر شیرین است
[ترجمه گوگل]وسط نقطه که میز راهرو قرار می گیرد، کاغذ با لامپ هنری باقیمانده مازول بالا، بیشتر شیرین است
10. MidPoint Circle Algorithm source code integrity, and can be used directly.
[ترجمه ترگمان]الگوریتم حلقه midpoint یکپارچگی کد منبع، و می تواند به طور مستقیم مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]یکپارچگی کد منبع الگوریتم حلقه MidPoint و می تواند به طور مستقیم استفاده شود
[ترجمه گوگل]یکپارچگی کد منبع الگوریتم حلقه MidPoint و می تواند به طور مستقیم استفاده شود
11. The mihrab, which is located at the midpoint of the wall facing Qibla, is a niche or recess that constitutes the central and, at times, the most decorated feature in any mosque.
[ترجمه ترگمان]محراب که در نقطه میانی دیوار روبروی قبله واقع شده است، یک گوشه و یا فرورفتگی است که مرکزی را تشکیل می دهد و گاهی زیباترین ویژگی در هر مسجد است
[ترجمه گوگل]میراب که در وسط دیوار روبروی کیبلا واقع شده است، یک توده یا فصلی است که مرکزی و گاه، بیشترین ویژگی تزئین شده در هر مساجدی را تشکیل می دهد
[ترجمه گوگل]میراب که در وسط دیوار روبروی کیبلا واقع شده است، یک توده یا فصلی است که مرکزی و گاه، بیشترین ویژگی تزئین شده در هر مساجدی را تشکیل می دهد
12. The midpoint and equivalence point for carbonic acid are much higher.
[ترجمه ترگمان]نقطه میانی و نقطه تعادل برای اسید carbonic بسیار بیشتر است
[ترجمه گوگل]نقطه میانی و نقطه هم ارز برای اسید کربنیک بسیار بالاتر است
[ترجمه گوگل]نقطه میانی و نقطه هم ارز برای اسید کربنیک بسیار بالاتر است
13. At the midpoint of the bridge she stopped.
[ترجمه ترگمان]در انتهای پل ایستاد
[ترجمه گوگل]در اواسط پل، او متوقف شد
[ترجمه گوگل]در اواسط پل، او متوقف شد
14. The century with 2000 as its midpoint marks three additional unique, important transitions in human history.
[ترجمه ترگمان]این قرن با سال ۲۰۰۰ به عنوان نقطه میانی آن سه گذار منحصر به فرد و مهم در تاریخ بشر را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]قرن بیست و یکم به عنوان نقطه اوج، سه گذار اضافی منحصر به فرد و مهم در تاریخ بشر است
[ترجمه گوگل]قرن بیست و یکم به عنوان نقطه اوج، سه گذار اضافی منحصر به فرد و مهم در تاریخ بشر است
پیشنهاد کاربران
اواسطِ. . .
میانه ی. . .
میانه ی. . .
کلمات دیگر: