معنی : عازم شدن
start out
معنی : عازم شدن
انگلیسی به فارسی
عازم شدن
انگلیسی به انگلیسی
• begin, set out, get underway, commence
مترادف و متضاد
عازم شدن (فعل)
leave, pull out, repair, depart, be off, set off, set forth, shove off, set forward, start out
جملات نمونه
1. We don't need to do big things—we can start out small.
[ترجمه مریم دستوم] نیاز نیست که کارهای بزرگ انجام دهیم می توانیم با کارهای کوچک شروع کنیم.
[ترجمه ستایش] ما نیازی به انجام کار های بزرگ نداریم - ما می توانیم از کار های کوچک شروع کنیم.
[ترجمه ترگمان]ما نیازی به کاره ای بزرگ نداریم - می توانیم کوچک را شروع کنیم[ترجمه گوگل]ما نیازی به انجام کارهای بزرگی نداریم - ما می توانیم کوچک شویم
2. What time did you start out?
[ترجمه مریم دستوم] از چه زمانی شروع کردی؟
[ترجمه ترگمان]از کی شروع کردی؟[ترجمه گوگل]چه زمانی شروع کردی؟
3. Why don't you start out early so that you don't have to hurry?
[ترجمه مریم دستوم] چرا زودتر شروع نمی کنی که مجبور به عجله نشوی؟
[ترجمه ترگمان]چرا زود از اینجا شروع نمی کنی تا مجبور نباشی عجله کنی؟[ترجمه گوگل]چرا شما زود شروع نمی کنید تا مجبور نباشید عجله کنید؟
4. The leaves start out a pale green, and later get darker.
[ترجمه مریم دستوم] برگ ها در ابتدای جوانه زدن سبز کمرنگ هستند و سپس کم کم سبز تیره می شوند.
[ترجمه ترگمان]برگ ها یک رنگ سبز کمرنگ را شروع می کنند و بعد تاریک تر می شوند[ترجمه گوگل]برگ شروع به رنگ سبز کم رنگ و بعد تاریک تر می شود
5. I never thought such an old woman could start out of the sofa.
[ترجمه ترگمان]هرگز فکر نمی کردم که این پیرزن از روی کاناپه بلند شود
[ترجمه گوگل]من هرگز فکر نمی کردم چنین زن قدیمی می تواند از مبل خارج شود
[ترجمه گوگل]من هرگز فکر نمی کردم چنین زن قدیمی می تواند از مبل خارج شود
6. We'll have a nosh, then start out.
[ترجمه ترگمان]شام می خوریم، بعد شروع می کنیم به خوردن
[ترجمه گوگل]ما یک خانم داریم، سپس شروع کنیم
[ترجمه گوگل]ما یک خانم داریم، سپس شروع کنیم
7. Everyone is like a butterfly, they start out ugly and awkward and then morph into beautiful graceful butterflies that everyone loves. Drew Barrymore
[ترجمه ترگمان]همه مثل یک پروانه هستند و زشت و زشت به نظر می رسند و بعد به پروانه های زیبا و زیبایی که همه دوست دارند فرو می روند \" درو باری \"
[ترجمه گوگل]هر کس مثل یک پروانه است، آنها از زشت و ناخوشایند شروع می کنند و سپس به پروانه های زیبا و زیبا که همه را دوست دارند درو بریمور
[ترجمه گوگل]هر کس مثل یک پروانه است، آنها از زشت و ناخوشایند شروع می کنند و سپس به پروانه های زیبا و زیبا که همه را دوست دارند درو بریمور
8. So you start out from some curious notion you have hit on, or even not so curious.
[ترجمه ترگمان]بنابراین تو از یک فکر عجیب و غریب شروع کردی که به آن ضربه زدی، یا حتی خیلی هم کنجکاو نیستی
[ترجمه گوگل]بنابراین شما می توانید از برخی از مفهوم کنجکاو که شما در آن قرار داده اید، یا حتی خیلی کنجکاو نباشید
[ترجمه گوگل]بنابراین شما می توانید از برخی از مفهوم کنجکاو که شما در آن قرار داده اید، یا حتی خیلی کنجکاو نباشید
9. I start out at a brisk trot.
[ترجمه ترگمان]با یورتمه تند شروع به دویدن کردم
[ترجمه گوگل]من شروع کردم به یک شلوغی پر سر و صدا
[ترجمه گوگل]من شروع کردم به یک شلوغی پر سر و صدا
10. How important is it to start out together?
[ترجمه ترگمان]چقدر مهم است که با هم شروع کنیم؟
[ترجمه گوگل]چقدر مهم است که با هم شروع کنیم؟
[ترجمه گوگل]چقدر مهم است که با هم شروع کنیم؟
11. People start out on them and then they go wrong.
[ترجمه ترگمان]مردم از آن ها شروع می کنند و بعد هم اشتباه می کنند
[ترجمه گوگل]مردم از آنها شروع می کنند و سپس به اشتباه می روند
[ترجمه گوگل]مردم از آنها شروع می کنند و سپس به اشتباه می روند
12. I always start out with one or two pieces I really want to play.
[ترجمه ترگمان]من همیشه با یکی دوتا تیکه شروع می کنم که واقعا دلم میخواد بازی کنم
[ترجمه گوگل]من همیشه با یک یا دو قطعه که واقعا میخواهم بازی کنم شروع کنم
[ترجمه گوگل]من همیشه با یک یا دو قطعه که واقعا میخواهم بازی کنم شروع کنم
13. I start out slowly so I can take everything in.
[ترجمه ترگمان]به آرامی از اتاق بیرون می روم تا همه چیز را از خودم در بیاورم
[ترجمه گوگل]من به آرامی شروع می کنم، بنابراین می توانم همه چیز را بگیرم
[ترجمه گوگل]من به آرامی شروع می کنم، بنابراین می توانم همه چیز را بگیرم
14. None the less, start out with a master plan and wherever possible, use it.
[ترجمه ترگمان]با یک برنامه مدیریت و هر جا که ممکن است شروع کنید، از آن استفاده کنید
[ترجمه گوگل]با این وجود، با برنامه اصلی و هر کجا که امکان دارد، از آن استفاده کنید
[ترجمه گوگل]با این وجود، با برنامه اصلی و هر کجا که امکان دارد، از آن استفاده کنید
15. On the other hand warrants invariably start out with much longer lives and are exercised on dates predetermined by the issuing company.
[ترجمه ترگمان]از سوی دیگر، احکام صادر شده همواره با زندگی های بیشتری شروع می شوند و در تاریخ های تعیین شده توسط شرکت صادر شده اعمال می شوند
[ترجمه گوگل]از سوی دیگر، هرگز با حیوانات طولانی تر شروع می شود و در تاریخ های تعیین شده توسط شرکت صادر کننده اعمال می شود
[ترجمه گوگل]از سوی دیگر، هرگز با حیوانات طولانی تر شروع می شود و در تاریخ های تعیین شده توسط شرکت صادر کننده اعمال می شود
پیشنهاد کاربران
شروع شدن
to begin your life, or the part of your life when you work, in a particular way
شروع کردن ، اغاز کردن
باز کردن
شروع کردن ی دوره ای خاص از زندگی مثل شروع کردن زندگی مشترک یا شروع کردن ی شغل
شروع کردن ( یک شغل یا حرفه یا سبک زندگی یا . . . و سپس تغییر و توسعه آن )
Some businesses start out as hobbies.
بعضی از کسب و کار ها در ابتدا صورت سرگرمی آغاز شدند ( و سپس به یک کسب و کار جدی تبدیل شدند ) .
Some businesses start out as hobbies.
بعضی از کسب و کار ها در ابتدا صورت سرگرمی آغاز شدند ( و سپس به یک کسب و کار جدی تبدیل شدند ) .
شروع کردن - آغاز کردن - راه افتادن - عزم کاری را کردن - در آغاز کاری قرار داشتن - با قصد خاصّی شروع کردن
وارد عمل شدن
مطرح شدن
کلمات دیگر: