کلمه جو
صفحه اصلی

staying power


معنی : قدرت، استحکام، طاقت، بنیه، نیروی پایداری
معانی دیگر : استقامت، پایداری، دوام

انگلیسی به فارسی

نیروی پایداری، بنیه، طاقت، قدرت، استحکام


قدرت ماندن، نیروی پایداری، بنیه، طاقت، قدرت، استحکام


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the ability to endure or last; endurance.
مشابه: stamina

• if you have staying power, you have the strength and stamina to keep going until you reach the end of what you are doing.

مترادف و متضاد

قدرت (اسم)
might, potency, power, authority, rod, zing, vigor, sovereignty, nerve, posse, vim, godown, staying power, puissance, strong arm, vis

استحکام (اسم)
resistance, strength, substance, backbone, rigidity, stability, fortification, solidity, stableness, consistency, solidification, consistence, formidability, grit, granite, staying power

طاقت (اسم)
gut, forbearance, stamina, bearing, patience, last, sufferance, longanimity, gameness, staying power

بنیه (اسم)
gut, power, stamina, staying power

نیروی پایداری (اسم)
staying power

stamina


Synonyms: backbone, endurance, fortitude, grit, guts, gutsiness, heart, intestinal fortitude, legs, power of endurance, resilience, tolerance, vitality


جملات نمونه

1. Someone who lacks staying power and persistence is unlikely to make a good researcher.
[ترجمه ترگمان]کسی که فاقد قدرت و استقامت بماند بعید به نظر می رسد که محقق خوبی باشد
[ترجمه گوگل]بعضی از کسانی که قدرت و استقامت ندارند، یک محقق خوب هستند

2. No one should doubt our staying power or determination in this mission.
[ترجمه ترگمان]هیچ کس نباید شک داشته باشه که قدرت و اراده ما در این ماموریت
[ترجمه گوگل]هیچ کس نباید قدرت و اراده ماندن ما در این مأموریت را بشنود

3. For staying power nothing beats a bowl of porridge and, as a bonus, oats are great health value, too.
[ترجمه ترگمان]برای این که قدرت باقی بماند، هیچ چیز مثل یک کاسه فرنی و جو به اندازه یک جایزه هم ارزش ندارد
[ترجمه گوگل]برای قدرت ماندن چیزی کیک فرنی را نزول نمی کند و به عنوان یک جایزه، جو دو سر سلامت عالی نیز هستند

4. As for the staying power of the romance novel in the 21st century, history may well be on its side.
[ترجمه ترگمان]اما در مورد قدرت باقی ماندن رمان عاشقانه در قرن بیست و یکم، ممکن است تاریخ به خوبی در کنار آن باشد
[ترجمه گوگل]در مورد قدرت ماندگاری رمان عاشقانه در قرن بیست و یکم، تاریخ ممکن است در کنار آن باشد

5. One of the criteria for inclusion is staying power.
[ترجمه ترگمان]یکی از معیارهای ورود، قدرت ماندن است
[ترجمه گوگل]یکی از معیارهای ورود، قدرت ماندن است

6. Do you have the staying power to study alone at home?
[ترجمه ترگمان]آیا این نیرو را داری که در خانه تنها تحصیل کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما توانایی اقامت در خانه را دارید؟

7. It is hard not to admire Samaranch's staying power.
[ترجمه ترگمان]سخت است که این قدرت را تحسین کنی
[ترجمه گوگل]سخت ماندن قدرت ماندن قدرت سامارانچ است

8. Choose matt lipsticks for staying power; apply with a brush, working colour from outer to inner lip.
[ترجمه ترگمان]matt lipsticks را برای قدرت ماندن انتخاب کنید؛ از یک برس، رنگ کار از خارج تا لب خود استفاده کنید
[ترجمه گوگل]رژ لب مات را برای قدرت ماندن انتخاب کنید با قلم مو، رنگ کار از لب خارجی به داخل اعمال کنید

9. Who you are is what has staying power.
[ترجمه ترگمان]که تو کی هستی قدرتی که باقی مونده
[ترجمه گوگل]چه کسی هستی چه قدرتی دارد

10. It also calls into question staying power of a recent stock market rally.
[ترجمه ترگمان]این کشور همچنین از قدرت ماندن در یک گردهمایی بازار سهام اخیر خبر می دهد
[ترجمه گوگل]این مسئله همچنین باعث می شود که قدرت ماندن در تظاهرات بازار سهام اخیر مطرح شود

11. Both turned into huge hits with staying power: in fiscal 2006 and 2007 combined, Disney made over $100m of operating profit from "High School Musical" and various spin-off products.
[ترجمه ترگمان]هر دو با قدرت ماندند: در سال مالی ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، دیزنی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار سود عملیاتی از \"دبیرستان موزیکال\" و محصولات فرعی مختلف را ساخت
[ترجمه گوگل]هر دو در سال 2006 و 2007 در مقیاس بزرگ با قدرت ماندگاری در سال مالی 2006 و 2007 ترکیب شدند و دیزنی بیش از 100 میلیون دلار سود عملیاتی را از �دبیرستان موزیکال� و محصولات متنوعی تولید کرد

12. Having served in four governments, he has the greatest staying power of any politician today.
[ترجمه ترگمان]او که در چهار دولت خدمت کرده است، امروز بزرگ ترین قدرت سیاسی هر سیاستمداری را دارد
[ترجمه گوگل]او در چهار حکومت خدمت کرده است و امروز قدرتمندتر از هر سیاستمدار است

13. As a creative and economic force in the international art scene, Cologne clearly has staying power.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک نیروی خلاق و اقتصادی در صحنه هنر بین المللی، کلون به وضوح قدرت خود را دارد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک نیروی خلاق و اقتصادی در صحنه بین المللی هنر، کلن به وضوح قدرت ماندن دارد

14. This Laser team actually looks as if it has some staying power.
[ترجمه ترگمان]این تیم لیزر در واقع به نظر می رسد که قدرت باقی ماندن را دارد
[ترجمه گوگل]این تیم لیزر به نظر می رسد که به نظر می رسد که دارای قدرت ماندن است

پیشنهاد کاربران

قدرت بدنی
توان بدنی
استقامت
توان

Stamina
These people have tremendous stamina and
. staying power


کلمات دیگر: