کلمه جو
صفحه اصلی

subvert


معنی : بر انداختن، واژگون ساختن، خرابکاری کردن، درون واژگون سازی کردن
معانی دیگر : (سیاسی) خرابکاری کردن، (حکومت را) از درون تخریب کردن، فروپاشاندن، فروپاشگری کردن، ویرانگری کردن، موقوف کردن

انگلیسی به فارسی

واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکاری کردن، درون واژگون سازی کردن


فرو ریختن، واژگون ساختن، درون واژگون سازی کردن، خرابکاری کردن، بر انداختن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: subverts, subverting, subverted
مشتقات: subverter (n.)
(1) تعریف: to overthrow or destroy, or cause the destruction of (an established authority, esp. a national government).
مترادف: overthrow, topple, undermine
مشابه: conquer, depose, displace, oust, overpower, sabotage, vanquish

- He was arrested for attempting to subvert the government.
[ترجمه ترگمان] او به دلیل تلاش برای براندازی دولت دستگیر شد
[ترجمه گوگل] او برای تلاش برای سرنگونی دولت دستگیر شد

(2) تعریف: to undermine the character, loyalties, or principles of (a person, institution, or the like); corrupt.
مترادف: corrupt, degrade, demoralize, pervert
مشابه: debase, deprave, lower, ruin, sabotage, undo, warp

- By her actions, she has subverted all that our club stands for.
[ترجمه ترگمان] با اعمال او، او همه that را که اعضای باشگاه ما به آن تعلق دارند را در اختیار دارد
[ترجمه گوگل] با اقدامات او، همه چیز را که باشگاه ما به آن متکی است نابود کرده است

• undermine, overthrow, destroy, cause the ruin of, corrupt
to subvert something means to destroy its power and influence; a formal word.

مترادف و متضاد

برانداختن (فعل)
abolish, overthrow, deracinate, destroy, exterminate, nullify, overturn, subvert

واژگون ساختن (فعل)
overset, subvert

خرابکاری کردن (فعل)
sabotage, subvert

درون واژگون سازی کردن (فعل)
subvert

rebel, destroy


Synonyms: capsize, contaminate, corrupt, debase, defeat, demolish, deprave, depress, extinguish, invalidate, invert, level, overthrow, overturn, pervert, poison, pull down, raze, reverse, ruin, sabotage, supersede, supplant, suppress, topple, tumble, undermine, upset, vitiate, wreck


Antonyms: be loyal, comply, obey, uphold


جملات نمونه

1. the communist conspiracy to subvert the government
نقشه ی کمونیست ها برای سرنگون کردن دولت

2. their agents are trying to subvert our regime
عوامل آنها می کوشند که حکومت ما را فرو بپاشند.

3. I subvert the whole world just to straighten your reflection.
[ترجمه ترگمان]من کل دنیا رو برای درست کردن your به هم زدم
[ترجمه گوگل]من فقط کل جهان را به سمت راست بازتاب می کنم

4. The rebel army is attempting to subvert the government.
[ترجمه ترگمان]ارتش شورشی در تلاش است تا دولت را واژگون کند
[ترجمه گوگل]ارتش شورشی سعی در سرنگونی حکومت دارد

5. I subvert the entire world, only to straighten out your reflection.
[ترجمه ترگمان]من کل دنیا رو نابود می کنم، فقط برای اینکه reflection رو درست کنم
[ترجمه گوگل]من تمام جهان را منهدم می کنم، فقط برای انعطاف پذیری شما

6. The rebellious troops attempted to subvert the present government.
[ترجمه ترگمان]نیروهای انقلابی تلاش کردند دولت کنونی را تضعیف کنند
[ترجمه گوگل]سربازان شورشی سعی کردند دولت فعلی را نابود کنند

7. In joint athletics, girls subvert the masculinity of the weaker or slow-developing boys without gaining significant athletic reward themselves.
[ترجمه ترگمان]در ورزش های مشترک، دختران بین پسران ضعیف تر و رو به رشد را واژگون می کنند بدون این که خود پاداش ورزشی قابل توجهی کسب کنند
[ترجمه گوگل]در ورزش های دوجانبه، دختران مردانگی مردان ضعیف یا آهسته را نابود می کنند بدون اینکه پاداش ورزشی قابل توجه خود را به دست آورند

8. Yet he failed to subvert even his vulnerable neighbour.
[ترجمه ترگمان]با این حال، او نتوانست حتی همسایه آسیب پذیر خود را واژگون کند
[ترجمه گوگل]با این وجود او حتی همسایه آسیب پذیر را نابود کرد

9. Coercion and domination subvert the integrity of love by creating power relationships that are its antithesis.
[ترجمه ترگمان]Coercion و سلطه گری، یکپارچگی عشق را با ایجاد روابط قدرت، که متضاد آن است، واژگون می سازند
[ترجمه گوگل]توطئه و تسلط بر یکپارچگی عشق با ایجاد روابط قدرت است که ضدضعیف آن است

10. To subvert them would be to incite peasant revolts even more threatening than those which punctuated the eighteenth century.
[ترجمه ترگمان]برای واژگون کردن آن ها، شورش دهقانان حتی خطرناک تر از آن چه بود که در قرن هجدهم دیده می شد
[ترجمه گوگل]آنها را سرنگون می کنند تا شورش های دهقانی را تهدید کنند که حتی تهدید آمیز تر از آنهایی است که قرن هجدهم را متمایز می کنند

11. Do school counselors subvert young children?
[ترجمه mojtabaa hn] آیا مشاورین مدرسه کوکان خردسال را ویران می کنند؟
[ترجمه ترگمان]آیا مشاوران مدرسه کودکان خردسال را واژگون می کنند؟
[ترجمه گوگل]آیا مشاوران مدرسه بچه های جوان را ویران می کنند؟

12. They then tend to subvert their indicators by trading when the signal is not entirely clear.
[ترجمه ترگمان]سپس آن ها تمایل دارند که شاخص های خود را با مبادله در زمانی که سیگنال کاملا مشخص نیست، واژگون کنند
[ترجمه گوگل]سپس آنها تمایل دارند که شاخص های خود را با معامله در معرض نابودی قرار دهند، در حالی که سیگنال کاملا مشخص نیست

13. US visa policy that they themselves tried to subvert.
[ترجمه ترگمان]سیاست ویزای ایالات متحده که خود آن ها سعی در واژگون کردن آن کرده اند
[ترجمه گوگل]سیاست ویزای آمریکا را که خودشان سعی در سرنگونی آن داشتند

14. Marx and Post - modernist both subvert traditional concept of subject.
[ترجمه ترگمان]Marx و Post هر دو مفهوم سنتی موضوع را واژگون می کنند
[ترجمه گوگل]مارکس و پست مدرنیست هر دو مفهوم سنتی موضوع را زیر پا می گذارند

15. US lawmakers have done little to subvert the romance between their citizens and their automobiles.
[ترجمه ترگمان]قانونگذاران ایالات متحده کمی تلاش کرده اند تا رابطه عاشقانه بین شهروندان و اتومبیل ها را واژگون سازند
[ترجمه گوگل]قانون گذاران ایالات متحده برای انجام دادن کارهای عجیب و غریب میان شهروندان خود و خودروهایشان اقدامات کمی انجام داده اند

Their agents are trying to subvert our regime.

عوامل آن‌ها می‌کوشند که حکومت ما را فرو بپاشند.


پیشنهاد کاربران

تضعیف کردن - تحلیل بردن

** در کل: تخریب و سرنگون سازی یا براندازی چیزی از طریق تضعیف کردن تدریجی پایه های آن ، یا مقابله با آن

۱ - سرنگون کردن، برانداختن، از قدرت برکنار کردن overthrow
۲ - تخریب کردن ( تدریجی و مخفیانه )
destroy sabotage, erode, corrupt
۳ - تضعیف کردن، سست کردن weaken، undermine
۴ - مانع شدن، سد کردن، سنگ اندازی کردن hinder، counteract




کلمات دیگر: