کلمه جو
صفحه اصلی

supporting


معنی : معین، متحمل
معانی دیگر : (فیلم و تئاتر و غیره) دارای نقش های فرعی یا ثانوی یا کمکی

انگلیسی به فارسی

(فیلم و تئاتر و غیره) دارای نقشهای فرعی یا ثانوی یا کمکی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: in theater and film, designating a performer or role less important than the lead or leads.

• providing support; encouraging, comforting; able to bear a weight or load

دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] نگهداری - [استخراج] نگهداری به فرایندی گفته می شودکه طی آن ،بانصب سیستم هایی مانند چوب،قاب های فلزی ودیوارسازی ،ازحرکت سنگهای اطراف تونل جلوگیری شده ونیزوزن قطعات سست که امکان سقوط دارند،به وسیله این سیستم تحمل می شود.

مترادف و متضاد

معین (صفت)
certain, helping, given, aiding, specified, determined, defined, auxiliary, appointed, fixed, assigned, regular, supporting, thetic, thetical

متحمل (صفت)
suffering, bearing, enduring, supporting

جملات نمونه

1. supporting a paralyzed husband and three children was hard on her
تاءمین مخارج شوهر افلیج و سه فرزند برای آن زن طاقت فرسا بود.

2. a supporting actor
بازیگر دارای نقش کمکی

3. The university has a long tradition of supporting the arts.
[ترجمه ترگمان]این دانشگاه سنت طولانی حمایت از هنر را دارد
[ترجمه گوگل]دانشگاه دارای سابقه طولانی در حمایت از هنر است

4. Supporting also have the chance to you but eliminated belongs to me and mesmerizing.
[ترجمه ترگمان]حمایت از شما هم چنین فرصتی را برای شما خواهد داشت، اما این شانس به من و مسحور کننده تعلق دارد
[ترجمه گوگل]حمایتی نیز برای شما فرصتی فراهم می کند اما از بین می رود متعلق به من و مسحور کردن است

5. Your job as a supporting actor is to play np to the leading character.
[ترجمه ترگمان]وظیفه شما به عنوان یک بازیگر پشتیبان، بازی کردن np با شخصیت برجسته است
[ترجمه گوگل]شغل شما به عنوان یک بازیگر پشتیبانی کننده این است که بازی را به شخصیت اصلی هدایت کنید

6. Most supporting bands tend to be youngsters, and rarely upstage the star.
[ترجمه ترگمان]اکثر گروه های حامی تمایل دارند نوجوان باشند و به ندرت ستاره را جذب می کنند
[ترجمه گوگل]بیشتر گروه های حمایت کننده تمایل دارند که جوان باشند و به ندرت ستاره را پرورش دهند

7. He sat up, supporting himself on his good arm.
[ترجمه ترگمان]بلند شد و دست راستش را گرفت
[ترجمه گوگل]او نشست و خود را در بازوی خوبش پشت سر گذاشت

8. He alternated between supporting me and opposing me.
[ترجمه ترگمان]به من اجازه می داد که از من حمایت کند و با من مخالف باشد
[ترجمه گوگل]او بین حمایت از من و مخالفت با من متناوب شد

9. We are committed to supporting democracy and reform in the region.
[ترجمه ترگمان]ما متعهد به حمایت از دموکراسی و اصلاحات در منطقه هستیم
[ترجمه گوگل]ما متعهد به حمایت از دموکراسی و اصلاحات در منطقه هستیم

10. The American public stopped supporting the war in Vietnam.
[ترجمه عسل سادات موسوی] مردم آمریکا حمایت کردن از جنگ ویتنام را متوقف کردند
[ترجمه ترگمان]مردم آمریکا از جنگ ویتنام حمایت کردند
[ترجمه گوگل]مردم آمریکا متوقف شد و حمایت از جنگ در ویتنام را متوقف کردند

11. The government is dusting off schemes for supporting creative industries.
[ترجمه ترگمان]دولت طرح هایی را برای حمایت از صنایع خلاقانه پاک می کند
[ترجمه گوگل]دولت طرح هایی برای حمایت از صنایع خلاق را خنثی می کند

12. The movie featured Robert Lindsay in a supporting role .
[ترجمه ترگمان]این فیلم نقش رابرت لیندسی را در نقش حمایتی بازی کرد
[ترجمه گوگل]فیلم رابرت لیندزی در نقش حمایت کننده ایفا کرد

13. She had a small supporting part in the play.
[ترجمه ترگمان]نقش کوچکی در بازی داشت
[ترجمه گوگل]او بخش کوچکی در بازی داشت

14. Hamstrings are supporting muscles at the back of the thigh.
[ترجمه ترگمان]hamstrings از ماهیچه های پشت ران حمایت می کنند
[ترجمه گوگل]همسترینگ عضلات پشت ران را پشتیبانی می کند

a supporting actor

بازیگر دارای نقش کمکی


پیشنهاد کاربران

مویدِ

نگهدارنده

پشتیبانی

پشتوانه

حمایتی

تأییدکننده، تاکید کننده، تصدیقی

حامی

جانبی

مجازا و تبعا به معنای ضروری هم هست


کلمات دیگر: