کلمه جو
صفحه اصلی

crutch


معنی : دو شاخه، چوب زیر بغل، عصای زیر بغل، چوب پا، محل انشعاب شاخه از بدنه درخت، دو قاچ جلو و عقب، دوشاخه زیر چیزی گذاشتن، با چوب زیر بغل راه رفتن
معانی دیگر : (برای پا شکسته ها و غیره) چوب زیر بغل، لمچوب (چوبی که بر آن می لمند یا تکیه می کنند)، چوبدستی، تکیه گاه، پناه، پشت و پناه، ملجا، هر چیز شبیه به چوب زیر بغل یا لمچوب، لمچوب مانند، (قدیمی - بدن انسان) کشاله، کشال، محل اتصال دو ران، محل انشعاب بدن انسان چون زیر بغل ومیان دوران، هر عضو یا چیزی که کمک ونگهدار چیزی باشد، دوقاچ جلو وعقب زین

انگلیسی به فارسی

چوب زیر بغل، عصای زیر بغل، محل انشعاب بدن انسان(چون زیر بغل و میان دوران)، دوشاخه، هر عضو یا چیزی که کمک و نگه‌دار چیزی باشد، دو قاچ جلو و عقب زین، با چوب زیر بغل راه رفتن، دوشاخه زیر چیزی گذاشتن


اره، چوب زیر بغل، دو شاخه، عصای زیر بغل، چوب پا، محل انشعاب شاخه از بدنه درخت، دو قاچ جلو و عقب، دوشاخه زیر چیزی گذاشتن، با چوب زیر بغل راه رفتن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device used to help disabled people walk, usu. one of two supports that are held by the hands and that rest in the armpits.

- He's had to walk with crutches since his surgery.
[ترجمه ترگمان] از زمان جراحیش مجبور بود با عصا راه بره
[ترجمه گوگل] او بعد از عمل جراحی باید با عصا راه برود

(2) تعریف: any of numerous devices similar in appearance or function to a crutch.

(3) تعریف: anything that provides support, esp. if dependence on it is undesirable.

- He uses alcohol as a crutch to boost his confidence.
[ترجمه زینب] او از الکل به عنوان کمکی برای افزایش اطمینان استفاده می کند.
[ترجمه ترگمان] او از الکل به عنوان زیر چوب برای افزایش اعتماد به نفس خود استفاده می کند
[ترجمه گوگل] او از الکل به عنوان یک قیچی استفاده می کند تا اطمینان او را افزایش دهد

• wooden or metal staff used to help a lame person walk; support, prop
a crutch is a support like a stick, which you lean on to help you to walk when you have injured your foot or leg.
a crutch is also a person or thing that gives you help or support.
someone's crutch is the same as their crotch.

مترادف و متضاد

دو شاخه (اسم)
knee, fork, plug, pitchfork, crotch, crutch, diapason

چوب زیر بغل (اسم)
crutch

عصای زیر بغل (اسم)
staddle, crutch, stilt

چوب پا (اسم)
crutch, stilt

محل انشعاب شاخه از بدنه درخت (اسم)
crutch

دو قاچ جلو و عقب (اسم)
crutch

دوشاخه زیر چیزی گذاشتن (فعل)
crutch

با چوب زیر بغل راه رفتن (فعل)
crutch

جملات نمونه

1. he always uses his father as a crutch
او همیشه به پدرش تکیه می کند.

2. He saw religion as a psychological crutch.
[ترجمه ترگمان]دین دین را به عنوان یک عصای روانشناسی می دید
[ترجمه گوگل]او دین را به عنوان یک روح روانی دید

3. He wrenched the crutch from Jacob, who didn'tfight him for it.
[ترجمه ترگمان]او چوب زیر بغلش را از طرف جیکوب بیرون کشید، کسی که او را به خاطر این کار سرزنش نکرده بود
[ترجمه گوگل]او از جناب یعقوب، که برای او مبارزه نکرده بود، خم شد

4. Her religion was a crutch to her when John died.
[ترجمه ترگمان]زمانی که جان مرد، دین او یک چوب زیر بغلش بود
[ترجمه گوگل]دین او زمانی بود که جان جان درگذشت

5. He gave up the crutch of alcohol.
[ترجمه ترگمان]چوب زیر بغلش را رها کرد
[ترجمه گوگل]او قاچاق الکل را رها کرد

6. He kicked him in the crutch.
[ترجمه ترگمان]لگدی به چوب زیر بغلش زد
[ترجمه گوگل]او را در کوره پا زد

7. He sees religion as an emotional crutch.
[ترجمه ترگمان]او مذهب را به عنوان یک عصای عاطفی می بیند
[ترجمه گوگل]او دین را به عنوان یک خلوت عاطفی می بیند

8. He uses his wife as a kind of crutch because of his lack of confidence.
[ترجمه ترگمان]او به خاطر فقدان اعتماد به نفس از همسرش به عنوان یک نوع چوب زیر بغل استفاده می کند
[ترجمه گوگل]او به دلیل عدم اطمینانش از همسرش به عنوان نوعی قیچی استفاده می کند

9. Alcoholics use drinking as a crutch.
[ترجمه ترگمان]نوشیدنی های الکلی به عنوان چوب زیر بغلش استفاده می کنن
[ترجمه گوگل]الکلی ها از نوشیدن به عنوان یک قیچی استفاده می کنند

10. The party had been a crutch for the weak.
[ترجمه ترگمان]دسته چوبی برای ضعیف شدن چوب زیر بغلش بود
[ترجمه گوگل]این حزب ضعیف بوده است

11. He put his hand down to the crutch of the camiknickers and he fumbled with the little buttons.
[ترجمه ترگمان]دستش را روی چوب زیر بغلش گذاشت و با تکمه های کوچک ورمی رفت
[ترجمه گوگل]او دست خود را به سمت کمربند کمربندها گذاشت و با دکمه های کوچک کمی زخمی شد

12. Now their fragile consciences had the crutch of an externally imposed defence against future temptation.
[ترجمه ترگمان]اکنون وجدان fragile چوب زیر بغلش را برای دفاع در برابر وسوسه آینده داشت
[ترجمه گوگل]در حال حاضر وجدان های شکننده خود را از یک دفاع خارجی اعمال شده علیه وسوسه های آینده برخوردار بودند

13. A man on a crutch was thrown to the ground.
[ترجمه ترگمان]مردی روی چوب زیر بغلش روی زمین افتاده بود
[ترجمه گوگل]یک مرد در یک قیچی به زمین پرتاب شد

14. With a shout, Silver threw his crutch through the air.
[ترجمه ترگمان]سیلور چوب زیر بغلش را در هوا پرتاب کرد
[ترجمه گوگل]با صدای فریاد، سیلور از طریق هوا به قایق خود فرو رفت

15. Here, of course, there is no phonetic crutch to rely on.
[ترجمه ترگمان]البته در اینجا هیچ عصای phonetic برای تکیه کردن وجود ندارد
[ترجمه گوگل]در اینجا، البته، هیچ پایه آوایی برای تکیه بر وجود ندارد

She walks with a pair of crutches.

او با یک جفت چوب‌دستی راه می‌رود.


He always uses his father as a crutch.

او همیشه به پدرش تکیه می‌کند.


پیشنهاد کاربران

عصای زیر بغل

زدن پشم اطراف دم و بین پاهای عقب گوسفند برای اهداف بهداشتی

۱ - عصای پزشکی
a wooden or metal staff that fits under the armpit and reaches to the ground; used by disabled person while walking
As the night went on, more people arrived, even a man on crutches.
۲ - تکیه گاه/ پناه روانی
Whatever ( a friend or anything else ) you depend on heavily and a bit too much when
you’re having a tough time and helps you get through it
Some people use drugs as an emotional crutch.

Crutch : عصای زیر بغلی
Walker : واکر ( که در جلوی بیمار قرار میگیره و به کمکش راه میره )
Wheelchair : ویلچر

✔️ چوب زیر بغل ( چوبی که بر آن می لمند یا تکیه می کنند )

( Humorous dialogue )
We can kick the crutch from that old lady and get that can

Crimes and misdemeanors 1989🎥


کلمات دیگر: