کلمه جو
صفحه اصلی

substantially


اساسا، دراساس، درواقع

انگلیسی به فارسی

اساسا،دراساس،درواقع


اساسا


انگلیسی به انگلیسی

قید ( adverb )
(1) تعریف: with great or strong substance; solidly; strongly.

- Many older homes were substantially built and were able to withstand the earthquake.
[ترجمه الهه] بسیاری از خانه های قدیمی اساسی ساخته شدندوقادر به مقاومت در برابر زلزله بودند
[ترجمه سپند] بسیاری ازخانه های قدیمی پایدارساخته شدند وتوانستند زمین لرزه را تاب بیآورند
[ترجمه ترگمان] بسیاری از خانه های قدیمی تر ساخته شدند و توانستند در برابر زلزله مقاومت کنند
[ترجمه گوگل] بسیاری از خانه های قدیمی تر ساخته شده بودند و قادر به مقاومت در برابر زلزله بودند

(2) تعریف: to a large or significant degree; considerably.

- Danish and German are substantially different although they are related historically.
[ترجمه حسین درستی] دانمارک و آلمان تفاوت قابل ملاحظه ای دارند، هرچند از لحاظ تاریخی به یکدیگر وابسته اند.
[ترجمه صدرا] دانمارکی و آلمانی اساسا متفاوتند، هرچند به لحاظ تاریخی به هم مرتبطند
[ترجمه ترگمان] هر چند آن ها به طور تاریخی مرتبط هستند، دانمارکی و آلمانی متفاوت هستند
[ترجمه گوگل] دانمارکی و آلمانی تفاوت قابل ملاحظه ای دارند، هرچند که تاریخی هستند

• in a substantial manner, considerably, significantly
if something increases or decreases substantially, it increases or decreases by a large amount.
if something is substantially true, it is generally or mostly true.

مترادف و متضاد

to a large extent


Synonyms: considerably, essentially, extensively, heavily, in essence, in fact, in reality, in substance, in the main, largely, mainly, materially, much, really


Antonyms: insignificantly, slightly


جملات نمونه

1. The percentage of girls in engineering has increased substantially.
[ترجمه ترگمان]درصد دختران در رشته مهندسی به میزان قابل توجهی افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]درصد دختران در مهندسی به طور قابل توجهی افزایش یافته است

2. His account of what happened is substantially accurate.
[ترجمه ترگمان]شرح او از آنچه رخ داده است بسیار دقیق است
[ترجمه گوگل]حساب او از آنچه اتفاق افتاده است، قابل ملاحظه ای دقیق است

3. The deer population has increased substantially in recent years.
[ترجمه ترگمان]جمعیت گوزن ها در سال های اخیر به میزان قابل توجهی افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]جمعیت گوزن در سال های اخیر به طور قابل توجهی افزایش یافته است

4. This range is substantially cheaper than any of the other own brands available.
[ترجمه ترگمان]این محدوده نسبت به سایر برندها موجود بسیار ارزان تر است
[ترجمه گوگل]این محدوده به طور قابل توجهی ارزان تر از هر یک از مارک های موجود خود موجود است

5. We've seen our house diminish greatly/sharply/substantially in value over the last six months.
[ترجمه ترگمان]ما دیده ایم که خانه ما در طول شش ماه گذشته به میزان قابل توجهی \/ به شدت کاهش می یابد
[ترجمه گوگل]در طول شش ماه گذشته، خانه ما کاهش چشمگیری داشته است

6. They contributed substantially to our success.
[ترجمه ترگمان]آن ها به میزان قابل توجهی به موفقیت ما کمک کردند
[ترجمه گوگل]آنها عمدتا به موفقیت ما کمک کردند

7. Salaries and associated costs have risen substantially.
[ترجمه ترگمان]هزینه های جانبی و هزینه های مرتبط به طور قابل توجهی افزایش یافته است
[ترجمه گوگل]حقوق و هزینه های مرتبط به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است

8. The company's profits have been substantially lower this year.
[ترجمه ترگمان]سود این شرکت در سال جاری به میزان قابل توجهی کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]سود این شرکت در سال جاری به طور قابل توجهی کاهش یافته است

9. The plane was substantially damaged in the crash.
[ترجمه ترگمان]هواپیما به شدت در سقوط آسیب دید
[ترجمه گوگل]هواپیما به طور قابل ملاحظه ای در تصادف آسیب دیده است

10. What she says is substantially true.
[ترجمه ترگمان]آنچه او می گوید این است که کاملا درست است
[ترجمه گوگل]چیزی که او می گوید حقیقت دارد

11. He checked the details given and found them substantially correct.
[ترجمه ترگمان]او جزئیات را بررسی کرد و آن ها را به میزان قابل توجهی صحیح یافت
[ترجمه گوگل]او جزئیات را چک کرد و آنها را به طور قابل توجهی درست کرد

12. Enya's success has contributed substantially to the current interest in Celtic music.
[ترجمه ترگمان]موفقیت enya به طور قابل توجهی به علاقه فعلی در موسیقی سلتیک کمک کرده است
[ترجمه گوگل]موفقیت انیا به طور قابل توجهی به علاقه فعلی موسیقی سلتیک کمک کرده است

13. The price may go up quite substantially.
[ترجمه ترگمان]قیمت ممکن است به طور قابل ملاحظه ای بالا رود
[ترجمه گوگل]قیمت ممکن است کاملا قابل ملاحظه باشد

14. The price was substantially higher than had been expected.
[ترجمه ترگمان]قیمت آن بسیار بالاتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت
[ترجمه گوگل]قیمت به طور قابل ملاحظه ای بالاتر از انتظارات بود

15. To depart substantially from them invites question unless it can be demonstrated that such departure conforms to accepted practice by rational analysis.
[ترجمه ترگمان]جدا کردن اساسا از آن ها، سوال را دعوت می کند مگر اینکه ثابت شود که چنین حرکتی با استفاده از تحلیل منطقی با عمل پذیرفته مطابقت دارد
[ترجمه گوگل]به طور قابل ملاحظه ای از آنها بیرون می آید، اما اگر می توان نشان داد که چنین انحراف با تحلیلی منطقی مطابق با عمل پذیرفته شده است، دعوت می شود

پیشنهاد کاربران

به طور چشمگیری، تا حد زیادی، به شکل قابل توجهی

اساسا، بنیادین، به شکل بنیادین

به طور قابل توجه

به صورت قابل ملاحظه ای، به طور شایان توجه ای، شدیدا

substantially ( adv ) = به شکل قابل توجهی، به طور اساسی، اساساً، به طور چشمگیری، به طور قابل ملاحضه ای، به طور فاحش

example :
The new rules will substantially change our work.
قوانین جدید به طور قابل توجهی ( به طور چشمگیری، به طور اساسی، به طور قابل ملاحضه ای ) کار ما را تغییر خواهد داد.

قابل توجه
قابل ملاحظه


کلمات دیگر: