کلمه جو
صفحه اصلی

stifling


(هوا یا محیط) خفقان آور، خفه کننده، طاقت فرسا

انگلیسی به فارسی

خفه کننده،طاقت فرسا


خفه شو، خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن


انگلیسی به انگلیسی

• act of smothering; act of suppressing
tending to repress; smothering, suffocating
if the air or atmosphere is stifling, it is so hot that you feel as if you cannot breathe properly.

جملات نمونه

1. a stifling political atmosphere
محیط خفقان آور سیاسی

2. the stifling air of a crowded room
هوای خفقان آور یک اتاق شلوغ

3. the stifling heat of ghom
گرمای خفقان آور قم

4. gradually he became inured to that stifling environment
کم کم به آن محیط خفقان آور خو گرفت.

5. The stifling heat of the little room was beginning to make me nauseous.
[ترجمه ترگمان]گرمای خفه کننده اتاق کوچک شروع به حالت تهوع می کرد
[ترجمه گوگل]گرمای خفیف اتاق کوچک شروع به تهوع کرد

6. We were stifling in that hot room with all the windows closed.
[ترجمه ترگمان]در آن اتاق گرم، با تمام پنجره ها، خفه کننده بود
[ترجمه گوگل]ما در آن اتاق گرم با همه پنجره ها بسته شدیم

7. Teachers have been attacked for stifling creativity in their pupils.
[ترجمه ترگمان]معلمان برای سرکوب خلاقیت در دانش آموزان خود مورد حمله قرار گرفته اند
[ترجمه گوگل]معلمان برای خفه کردن خلاقیت در دانش آموزان مورد حمله قرار گرفته اند

8. 'It's stifling in here-can we open a window?'
[ترجمه ترگمان]اینجا خفه کننده است - می توانیم یک پنجره باز کنیم؟
[ترجمه گوگل]این در اینجا خفه می شود - می توانیم یک پنجره باز کنیم؟

9. Several hundred people were crammed into the stifling room.
[ترجمه ترگمان]صدها نفر در اتاق خفه کننده بودند
[ترجمه گوگل]چند صد نفر به اتاق خمیده وارد شدند

10. It's stifling in here; open a window!
[ترجمه ترگمان]اینجا خفه کننده است، پنجره باز کن!
[ترجمه گوگل]این در اینجا خفیف است یک پنجره باز کن

11. I can't bear this stifling humidity.
[ترجمه ترگمان]تحمل این هوای خفه کننده را نمی توانم تحمل کنم
[ترجمه گوگل]من نمیتوانم این رطوبت خشن را تحمل کنم

12. He was killed by stifling.
[ترجمه ترگمان]او با خفه شدن به قتل رسید
[ترجمه گوگل]او توسط خفگی کشته شد

13. A clever way of stifling discussion and few could have done it so well.
[ترجمه ترگمان]راه زیرکانه ای که داشت خفه می شد، چند نفری هم می توانستند این کار را به خوبی انجام دهند
[ترجمه گوگل]یک روش هوشمندانه برای تحریک گفتگوها و چند نفر می تواند آن را به خوبی انجام دهد

14. It was difficult to work in the stifling heat of the warehouse.
[ترجمه ترگمان]در گرمای خفه کننده انبار کار دشواری بود
[ترجمه گوگل]در گرمای خفیف انبار دشوار بود

15. We were well aware of him stifling cries of pain, but there was nothing for it but to proceed.
[ترجمه ترگمان]ما به خوبی از او آگاهی داشتیم که از درد و رنج و رنج و رنج، جز این که ادامه دهد، خبری نبود
[ترجمه گوگل]ما از فریادهای دردش آگاه بودیم، اما برای آن چیزی نداشتیم، اما ادامه دادیم

a stifling political atmosphere

محیط خفقان‌آور سیاسی


پیشنهاد کاربران

Despair hangs heavy in the stifling air
یاس/ناامیدی به وضوح نمایان بود/احساس میشد تو اون فضای خفقان آور


کلمات دیگر: