کلمه جو
صفحه اصلی

starboard


معنی : سمت راست کشتی، واقع در سمت راست کشتی، بطرف راست حرکت کردن
معانی دیگر : (در حال ایستادن به سوی سینه ی کشتی) دست راست، سمت راست کشتی (در برابر: سمت چپ port)، ن سمت راست کشتی

انگلیسی به فارسی

(دریانوردی) سمت راست کشتی، واقع در سمت راست کشتی، بطرف راست حرکت کردن


سمت راست، سمت راست کشتی، بطرف راست حرکت کردن، واقع در سمت راست کشتی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the right-hand side of a ship or aircraft when facing forward. (Cf. port
صفت ( adjective )
• : تعریف: of, concerning, or on the right side of a vessel. (Cf. port
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: starboards, starboarding, starboarded
• : تعریف: to move (the steering device of a vessel) in a starboard direction. (Cf. port

• of the right side of a ship or aircraft
right side of a ship or aircraft
the starboard side of a ship is the right side when you are facing the front.

مترادف و متضاد

سمت راست کشتی (اسم)
starboard

واقع در سمت راست کشتی (صفت)
starboard

بطرف راست حرکت کردن (فعل)
starboard

جملات نمونه

1. a starboard tack
چرخش به سمت راست (کشتی)

2. on the starboard quarter (of the ship)
در بخش عقب و دست راست (کشتی)

3. He detected a ship moving down the starboard side of the submarine.
[ترجمه ترگمان]او کشتی را دید که سمت راست سمت راست زیردریایی حرکت می کرد
[ترجمه گوگل]او یک کشتی را که پایین سمت راست زیردریایی بود حرکت داد

4. The ship gave a lurch to starboard.
[ترجمه ترگمان]کشتی کج شد و به سمت راست کشتی حرکت کرد
[ترجمه گوگل]کشتی کشتی را به سمت راست سوار کرد

5. The ship was on the starboard tack.
[ترجمه ترگمان]کشتی به سمت راست حرکت می کرد
[ترجمه گوگل]کشتی در سمت راست ایستاده بود

6. We were sailing on starboard tack.
[ترجمه ترگمان]ما به سمت راست کشتی حرکت می کردیم
[ترجمه گوگل]ما قایقرانی در سمت راست بودیم

7. The hull had suffered extensive damage to the starboard side.
[ترجمه ترگمان]بدنه کشتی به سمت راست کشتی آسیب دیده بود
[ترجمه گوگل]بدنه عادی صدمه زیادی به سمت راست رنج می برد

8. We were side-slipping, starboard wing down, falling to earth with our engines howling.
[ترجمه ترگمان]ما از طرف راست منحرف شدیم و به سمت زمین سقوط کردیم و با صدای زوزه موتور به زمین سقوط کردیم
[ترجمه گوگل]ما طرفدار لغزش، سمت راست بال پایین، سقوط به زمین با موتورهای ما زوزه

9. Up there to starboard, the Bering Sea whipped by arctic gales into choppy swells.
[ترجمه ترگمان]آن بالا به سمت راست، دریای Bering با gales قطبی در میان امواج متلاطم دریا تازیانه می زد
[ترجمه گوگل]در سمت راست سمت راست، دریای بریج توسط نیروهای Arctic به انفجار کثیف خرد شد

10. A few minutes later: port, six fathoms and starboard, ten fathoms.
[ترجمه ترگمان]چند دقیقه بعد: بندر، شش متر و راست، ده متر
[ترجمه گوگل]چند دقیقه بعد پورت، شش فاتوم و سمت راست، ده فتوم

11. The starboard manipulator is operated by a series of switches located near the viewport.
[ترجمه ترگمان]بازوی راست سمت راست توسط مجموعه ای از سوییچ ها در نزدیکی the عمل می کند
[ترجمه گوگل]دستکاری سمت راست توسط مجموعه ای از سوئیچ ها در نزدیکی نمایشگاه اداره می شود

12. The ship leaned further to starboard and soon the decks were awash.
[ترجمه ترگمان]کشتی بیش از پیش به سمت راست متمایل شد و به زودی عرشه پر از آب شد
[ترجمه گوگل]کشتی به سمت راست حرکت کرد و به زودی عرشه ها در حال پرواز بودند

13. Another column dashed up her starboard side and carried off her smokestack.
[ترجمه ترگمان]ستون دیگری از طرف راست او بالا رفت و از دودکش آن بیرون آمد
[ترجمه گوگل]ستون دیگری به سمت راست سمت خود حرکت کرد و دودکشش را برداشت

14. All light aircraft maintenance workshops would most certainly have one for synchronizing and timing port and starboard magnetos on piston engines.
[ترجمه ترگمان]تمام کارگاه های تعمیر و نگهداری هواپیماهای سبک به طور حتم یکی برای همزمانی و زمان بندی بندر و magnetos سمت راست هواپیما بر روی موتورهای پیستون است
[ترجمه گوگل]تمام کارگاه های نگهداری هواپیما نور، مطمئنا برای هماهنگ سازی و زمان بند بودن مغناطیس های پورت و مجدد در موتور های پیستونی وجود دارد

15. A man at port lifted his arm one way and a second at starboard lifted his another.
[ترجمه ترگمان]یک نفر در بندر بازوی او را گرفت و یک ثانیه به سمت راست کشتی دیگری را بلند کرد
[ترجمه گوگل]یک مرد در بندر یک دست خود را برداشت و یک ثانیه در سمت راست، یکی دیگر را برداشت

پیشنهاد کاربران

starboard ( علوم نظامی )
واژه مصوب: به راست!
تعریف: دستور گردش به راست که از ایستگاه واپایش کنندة راداری به هواپیما برای چرخیدن داده می شود |||متـ . راست!


کلمات دیگر: