be intent on something = مصمم به انجام یا دستیابی به چیزی
به معنی : مصصم بودن به انجاری کاری، تصمیم گیری قطعی برای انجام کاری
مثال
1 - I've tried persuading her not to go but she's intent on it.
من سعی کردم او را متقاعد کنم که نرود اما او برای رفتنش مصمم است.
2 - He seems intent on upsetting everyone in the room!
به نظر می رسد او تصمیم دارد همه افراد حاضر در اتاق را ناراحت کند!