کلمه جو
صفحه اصلی

buzzing

انگلیسی به فارسی

وزوز، وزوز کردن، ور ور کردن


پیشنهاد کاربران

هوشیار
سر زنده
سر حال

مشاجره

پر از هیجان، پرشور ، زنده ( lively )

شایعه کردن

Ringing or buzzingسروصدای طنین انداز

پرهیاهو

Thinking about something continously. 1

اشتیاق

پر از فعالیت و سر و صدا بودن

وزوزکنان

My head was buzzing for hours:i was thinking about it continuously.
I was buzzing about all day:moving around continuously from place to place

در حال وزوز کردن

پر شور و پر انرژی
پر نشاط، پر هیجان


کلمات دیگر: