1. a curt reply
پاسخ تند و زننده
2. The boss was rather curt with him.
[ترجمه ترگمان]سرکارگر با او تند و کوتاه بود
[ترجمه گوگل]رئیس با او خیلی راحت بود
3. Her tone of voice was curt.
[ترجمه ترگمان]لحن صدایش کوتاه و کوتاه بود
[ترجمه گوگل]صدای او صدایی بود
4. He dismissed them with a curt nod.
[ترجمه ترگمان]او با تکان کوتاهی آن ها را مرخص کرد
[ترجمه گوگل]او آنها را با زحمت انداخت
5. With a curt nod, he turned away and sat down.
[ترجمه ترگمان]سرش را به علامت تایید تکان داد و برگشت و نشست
[ترجمه گوگل]با یک کت کوتاه، او برگشت و نشست
6. His tone was curt and unfriendly.
[ترجمه ترگمان]صدایش کوتاه و خشن بود
[ترجمه گوگل]لحن او مختل و غیر دوستانه بود
7. He gave me an extremely curt answer.
[ترجمه ترگمان]او به من خیلی مختصر جواب داد
[ترجمه گوگل]او به من جواب بسیار محدود داد
8. He's rather curt when he's angry.
[ترجمه ترگمان]وقتی عصبانی می شه
[ترجمه گوگل]او وقتی عصبانی است، کورتر می شود
9. The ambassador dismissed him with a curt nod of the head.
[ترجمه ترگمان]سفیر با سربه سرش اشاره کرد و او را مرخص کرد
[ترجمه گوگل]سفیر او را با یک سر و صدا قطع کرد
10. 'No!' was his curt rejoinder.
[ترجمه ترگمان]! ن - - - - - - - پاسخ قاطع او بود
[ترجمه گوگل]نه! انتقاد کوتاه او بود
11. A curt note of rejection arrived from the company director.
[ترجمه ترگمان]یک یادداشت کوتاه از رد شدن از مدیر شرکت رسید
[ترجمه گوگل]یک یادداشت کوتاه از رد شدن از مدیر شرکت رسید
12. "The matter is closed," was the curt reply.
[ترجمه ترگمان]پاسخ کوتاهی بود: \" موضوع بسته شده است \"
[ترجمه گوگل]'موضوع بسته است،' پاسخ کورت بود
13. He thanks Paul with a curt nod.
[ترجمه ترگمان]از پل تشکر کرد و سرش را به علامت موافقت تکان داد
[ترجمه گوگل]او به لطف پل با کت کوتاه می خواند
14. I responded with curt answers tempered with moderate annoyance.
[ترجمه ترگمان]من با پاسخ های کوتاهی که با آزردگی ملایم توام بود پاسخ دادم
[ترجمه گوگل]من با پاسخ های خفیف با ناراحتی متوسط پاسخ دادم
15. On the sixth day, after a curt nod from the chef, Mark realised he must be doing something half-right.
[ترجمه ترگمان]روز ششم، پس از کمی تکان دادن سر آشپز، مارک متوجه شد که باید کاری را درست انجام دهد
[ترجمه گوگل]در روز ششم، بعد از اینکه از سرآشپتا سرازیر شد، مارک متوجه شد او باید چیزی نیمه راست را انجام دهد