کلمه جو
صفحه اصلی

curt


معنی : مختصر، کوتاه و مختصر، اجمالی
معانی دیگر : کوتاه و بی ادبانه، رک، (در اصل) کوتاه، کوتاه شده

انگلیسی به فارسی

کوتاه و مختصر، اجمالی


کوره، کوتاه و مختصر، مختصر، اجمالی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: curter, curtest
مشتقات: curtly (adv.), curtness (n.)
(1) تعریف: unpleasantly abrupt; brusque.
مترادف: abrupt, brisk, brusque, short
متضاد: expansive
مشابه: bluff, blunt, crusty, gruff, plump, rude, snappish, snippy, unceremonious

- His curt greeting made me wonder what had upset him.
[ترجمه ترگمان] سلام و سلام نظامی او مرا متعجب ساخت که چرا او را ناراحت کرده بود
[ترجمه گوگل] تبریک گفتن او باعث تعجب من شد که او را ناراحت کرده بود
- I'm sorry I was curt with you earlier; I was under a lot of pressure.
[ترجمه ترگمان] متاسفم که زود با شما کوتاه بودم؛ تحت فشار زیادی بودم
[ترجمه گوگل] من متاسفم که قبلا با شما بودم تحت فشار زیادی قرار گرفتم

(2) تعریف: short; terse.
مترادف: short, terse
متضاد: voluble
مشابه: abbreviated, brief, concise, laconic, pithy, succinct

- The announcement of his resignation was curt and without mention of any reasons.
[ترجمه ترگمان] خبر استعفای او مختصر و بدون ذکر دلایل بود
[ترجمه گوگل] اعلام استعفای خود، بدون توجه به هیچ دلیلی، قطع شد

• brief, blunt, rude, gruff, unceremonious
if someone is curt, they speak in a brief and rather rude way.

مترادف و متضاد

مختصر (صفت)
brief, abridged, concise, summary, short, little, terse, succinct, compendious, laconic, curt, synoptic, synoptical, telegraphic

کوتاه و مختصر (صفت)
curt

اجمالی (صفت)
glancing, curt

abrupt, rude


Synonyms: blunt, breviloquent, brief, brusque, churlish, compendiary, compendious, concise, crusty, gruff, imperious, laconic, offhand, peremptory, pithy, sharp, short, short and sweet, snappish, snippety, snippy, succinct, summary, tart, terse, unceremonious, uncivil, ungracious


Antonyms: ceremonious, civil, gracious, lengthy, polite


جملات نمونه

1. a curt reply
پاسخ تند و زننده

2. The boss was rather curt with him.
[ترجمه ترگمان]سرکارگر با او تند و کوتاه بود
[ترجمه گوگل]رئیس با او خیلی راحت بود

3. Her tone of voice was curt.
[ترجمه ترگمان]لحن صدایش کوتاه و کوتاه بود
[ترجمه گوگل]صدای او صدایی بود

4. He dismissed them with a curt nod.
[ترجمه ترگمان]او با تکان کوتاهی آن ها را مرخص کرد
[ترجمه گوگل]او آنها را با زحمت انداخت

5. With a curt nod, he turned away and sat down.
[ترجمه ترگمان]سرش را به علامت تایید تکان داد و برگشت و نشست
[ترجمه گوگل]با یک کت کوتاه، او برگشت و نشست

6. His tone was curt and unfriendly.
[ترجمه ترگمان]صدایش کوتاه و خشن بود
[ترجمه گوگل]لحن او مختل و غیر دوستانه بود

7. He gave me an extremely curt answer.
[ترجمه ترگمان]او به من خیلی مختصر جواب داد
[ترجمه گوگل]او به من جواب بسیار محدود داد

8. He's rather curt when he's angry.
[ترجمه ترگمان]وقتی عصبانی می شه
[ترجمه گوگل]او وقتی عصبانی است، کورتر می شود

9. The ambassador dismissed him with a curt nod of the head.
[ترجمه ترگمان]سفیر با سربه سرش اشاره کرد و او را مرخص کرد
[ترجمه گوگل]سفیر او را با یک سر و صدا قطع کرد

10. 'No!' was his curt rejoinder.
[ترجمه ترگمان]! ن - - - - - - - پاسخ قاطع او بود
[ترجمه گوگل]نه! انتقاد کوتاه او بود

11. A curt note of rejection arrived from the company director.
[ترجمه ترگمان]یک یادداشت کوتاه از رد شدن از مدیر شرکت رسید
[ترجمه گوگل]یک یادداشت کوتاه از رد شدن از مدیر شرکت رسید

12. "The matter is closed," was the curt reply.
[ترجمه ترگمان]پاسخ کوتاهی بود: \" موضوع بسته شده است \"
[ترجمه گوگل]'موضوع بسته است،' پاسخ کورت بود

13. He thanks Paul with a curt nod.
[ترجمه ترگمان]از پل تشکر کرد و سرش را به علامت موافقت تکان داد
[ترجمه گوگل]او به لطف پل با کت کوتاه می خواند

14. I responded with curt answers tempered with moderate annoyance.
[ترجمه ترگمان]من با پاسخ های کوتاهی که با آزردگی ملایم توام بود پاسخ دادم
[ترجمه گوگل]من با پاسخ های خفیف با ناراحتی متوسط ​​پاسخ دادم

15. On the sixth day, after a curt nod from the chef, Mark realised he must be doing something half-right.
[ترجمه ترگمان]روز ششم، پس از کمی تکان دادن سر آشپز، مارک متوجه شد که باید کاری را درست انجام دهد
[ترجمه گوگل]در روز ششم، بعد از اینکه از سرآشپتا سرازیر شد، مارک متوجه شد او باید چیزی نیمه راست را انجام دهد

a curt reply

پاسخ تند و زننده


She treated us curtly.

او با تندی و بی‌ادبی با ما رفتار کرد.


پیشنهاد کاربران

گستاخانه، بی رودربایستی، بدونِ تعارف

کوتاه و بی ادبانه
سرسری
گستاخ

مشابه کلمه brusque


کلمات دیگر: