کلمه جو
صفحه اصلی

stage fright


صحنه هراسی (ترس از ظاهر شدن بر صحنه)، وحشت حاصله در اثر ظهور در صحنه نمایش

انگلیسی به فارسی

وحشت حاصله در اثر ظهور در صحنه نمایش


ترس صحنه، وحشت حاصله در اثر ظهور در صحنه نمایش


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the nervousness and anxiety some people feel when speaking or performing before an audience.

• being afraid of the public during a performance, fear of acting
stage fright is a feeling of fear or nervousness that some people have just before they appear in front of an audience.

مترادف و متضاد

fear of performing onstage


Synonyms: aphonia, aphonia clericorum, aphonia paralytica, aphonia paranoica, bashfulness, buck fever, butterflies, flop sweat, freeze, hysterical aphonia, loss of speech, mike fright, mutism, spastic aphonia


جملات نمونه

1. Even experienced actors can suffer from stage fright.
[ترجمه ترگمان]حتی یک بازیگر با تجربه می تواند از ترس صحنه رنج ببرد
[ترجمه گوگل]حتی بازیگران با تجربه میتوانند از ترس صحنه رنج ببرند

2. Howard wanted to be a popular singer, but stage fright crippled him.
[ترجمه ترگمان]هاوارد دلش می خواست خواننده معروفی باشه ولی از ترس فلج شد
[ترجمه گوگل]هوارد می خواست یک خواننده محبوب باشد، اما اوضاع ناامید شد

3. Den suffered terribly from stage fright .
[ترجمه ترگمان]بعد از ترس و لرز از صحنه بیرون رفت
[ترجمه گوگل]دون دچار ترس وحشتناک شد

4. But then, she recalled wryly, nor had stage fright.
[ترجمه ترگمان]اما بعد با شیطنت تمام به یاد آورد و نه از روی صحنه وحشت زده بود
[ترجمه گوگل]اما پس از آن، او به آرامی به یاد می آورد، و نه فاج مرحله بود

5. Den suffered terribly from stage fright and had some real moments of crisis which of course never showed from the front.
[ترجمه ترگمان]بعد از ترس و لرز از صحنه خارج شد و دچار بحران روحی شد که البته هیچ وقت از جبهه نگذشته بود
[ترجمه گوگل]دون دچار ترس وحشت زده از مرحله ترس شد و لحظات واقعی بحرانی داشت که البته از جلوی هرگز نشان نداد

6. Early attacks of stage fright were cured by a thimbleful of Courvoisier.
[ترجمه ترگمان]حملات اولیه بر روی صحنه به وسیله a Courvoisier درمان شدند
[ترجمه گوگل]حملات اولیه از ترس صحنه توسط یک کتک زدن Courvoisier درمان شد

7. Stage fright, loss of memory and diarrhoea are also part of the picture.
[ترجمه ترگمان]مرحله وحشت، از دست دادن حافظه و اسهال نیز بخشی از این عکس هستند
[ترجمه گوگل]ترس مرحله، از دست دادن حافظه و اسهال نیز بخشی از تصویر است

8. Q: Do you ever have stage fright?
[ترجمه ترگمان]سوال: آیا تا به حال ترس روی صحنه دارید؟
[ترجمه گوگل]Q آیا شما تا به حال مرحله ترسناکی دارید؟

9. Not a touch of stage fright.
[ترجمه ترگمان]حتی یک ذره ترس از صحنه
[ترجمه گوگل]یک لمس ترسناک نیست

10. Stage fright made clear for her bad performance.
[ترجمه ترگمان]سرعت مرحله به خاطر عملکرد بد او آشکار شد
[ترجمه گوگل]ترس مرحله برای عملکرد بد او مشخص شده است

11. Don't be disheartened, every one will have stage fright the first time.
[ترجمه ترگمان]افسرده نباش، هر کسی بار اول وحشت زده خواهد شد
[ترجمه گوگل]نگران نباشید، هر کس اولین بار از صحنه ترس خواهد رفت

12. He was struck dumb with stage fright.
[ترجمه ترگمان]از فرط وحشت گیج شده بود
[ترجمه گوگل]او با حیرت وحشت زده شد

13. Say their stage fright, it is better to say no confidence.
[ترجمه ترگمان]از stage بگو، بهتر است کسی به آن ها اعتماد نداشته باشد
[ترجمه گوگل]می گویند فریب مرحله خود را، بهتر است به اعتماد به نفس بگو

14. Even great speakers may sometimes get stage fright.
[ترجمه ترگمان]حتی سخنگویان بسیار بزرگ ممکن است گاهی اوقات دچار وحشت شوند
[ترجمه گوگل]حتی بلندگوهای بزرگ ممکن است گاهی اوقات فاج مرحله را ببینند

15. When he was a new actor, he had stage fright.
[ترجمه ترگمان]وقتی بازیگر جدیدی شد، از صحنه وحشت زده شد
[ترجمه گوگل]وقتی او یک بازیگر جدید بود، او فریب صحنه را داشت

پیشنهاد کاربران

صحنه هراسی

ترس از صحنه ( استیج )

ترس از مواجهه


کلمات دیگر: