کلمه جو
صفحه اصلی

suffocation


معنی : خفگی، خفقان، خفه، اختناق، خفه سازی
معانی دیگر : خفه سازی، خفقان، اختناق، خفگی

انگلیسی به فارسی

خفه سازی، خفقان، اختناق، خفگی


خفه شدن، خفگی، خفقان، خفه، اختناق، خفه سازی


انگلیسی به انگلیسی

• act of suffocating, act of killing by cutting of the oxygen supply; death caused by a lack of air or oxygen

مترادف و متضاد

خفگی (اسم)
asphyxia, suffocation, asphyxiation, despondency, sadness

خفقان (اسم)
asphyxia, suffocation, throbbing, palpitation

خفه (اسم)
asphyxia, suffocation, asthma

اختناق (اسم)
asphyxia, suffocation, strangulation, choke

خفه سازی (اسم)
suffocation, strangulation

جملات نمونه

1. Many of the victims died of suffocation.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از قربانیان در اثر خفگی مردند
[ترجمه گوگل]بسیاری از قربانیان از خستگی فوت کردند

2. The suffocation of social pressure, the idea of self-worth as defined by men, it all rings true.
[ترجمه ترگمان]خفگی فشار اجتماعی، ایده ارزش خود به اندازه تعریف توسط مردان، همه چیز درست است
[ترجمه گوگل]خستگی از فشار اجتماعی، ایده خود ارزش به عنوان تعریف شده توسط مردان، آن همه حلقه درست است

3. Even if they survive those patients undergoing suffocation are suffering unacceptable and repeated abuse.
[ترجمه ترگمان]حتی اگر آن ها زنده بمانند، بیمارانی که دچار خفگی می شوند، دچار آزار و اذیت غیرقابل قبول و مکرر هستند
[ترجمه گوگل]حتی اگر آنها در معرض خفتگی قرار گیرند، از سوء استفاده مجدد و غیر قابل قبول رنج می برند

4. Dry, teasing, hacking cough with a sense of suffocation.
[ترجمه ترگمان]خشکی، سربه سر گذاشتن، سرفه های خشک با احساس خفقان
[ترجمه گوگل]خشک، اذیت کردن، هک کردن سرفه با حس خفگی

5. Some of our patients with suffocation or hypoxaemia induced by epilepsy might have died without a definite diagnosis and appropriate management.
[ترجمه ترگمان]برخی از بیماران مبتلا به صرع یا hypoxaemia ناشی از صرع ممکن است بدون تشخیص قطعی و مدیریت مناسب جان خود را از دست بدهند
[ترجمه گوگل]برخی از بیماران ما با خفگی یا هیپوکسیمی ناشی از صرع ممکن است بدون تشخیص قطعی و مدیریت مناسب فوت کنند

6. Away from this earthly noisy and stressful suffocation.
[ترجمه ترگمان]دور از این خفگی دنیوی و پر استرس
[ترجمه گوگل]دور از این خفگی پر سر و صدا و شدید زمین

7. Fantastic creatures embracing suffocation and morbid, a lot of crosses.
[ترجمه ترگمان]موجودات شگفت انگیز، خفه و بیمارگونه و کلی صلیب ها را در آغوش گرفته اند
[ترجمه گوگل]موجودات فوق العاده که از خستگی در می آیند و مضر هستند، بسیاری از صلیب ها

8. Compared with other options, such as suffocation, perhaps it was.
[ترجمه ترگمان]در مقایسه با سایر موارد، مانند خفگی، شاید هم چنین بود
[ترجمه گوگل]در مقایسه با گزینه های دیگر، مانند خفگی، شاید آن بود

9. Even I also feel that the feeling of suffocation!
[ترجمه ترگمان]حتی من هم احساس خفگی می کنم
[ترجمه گوگل]حتی من هم احساس احساس خستگی می کنم!

10. He voluble to the point of suffocation, then quiet as the Jordan.
[ترجمه ترگمان]او با ادای احترام به نقطه خفگی، سپس به آرامی جردن را مخاطب قرار داد
[ترجمه گوگل]او به نقطه خفگی ختم می شود، و سپس آرام به عنوان اردن

11. "The inmates may die through suffocation, and they may be aware because the thiopental is insufficient, " Zimmers says.
[ترجمه ترگمان]Zimmers می گوید: \" ممکن است زندانیان از میان خفگی می میرند و ممکن است آگاه باشند چرا که the کافی نیست \"
[ترجمه گوگل]زیمرز می گوید: 'زندانی ها ممکن است از طریق خفگی از بین بروند و ممکن است آگاه باشند زیرا تیوپنتال کافی نیست '

12. They may wake from sleep with great fear, agitation and anxiety and a sense of suffocation like in Lachesis.
[ترجمه ترگمان]آن ها ممکن است با ترس، اضطراب و اضطراب و احساس خفگی مانند لاشی سیز، از خواب بیدار شوند
[ترجمه گوگل]آنها ممکن است از خواب با ترس بزرگ، تحریک و اضطراب و حس خفگی مانند در Lachesis بیدار شوند

13. She was subsequently confined to the vapor bath of her home to die of suffocation.
[ترجمه ترگمان]سپس او را به حمام بخار خانه اش محدود کردند تا از خفگی بمیرد
[ترجمه گوگل]پس از آن او به حمام بخار خانه اش محدود شد تا از خستگی بیفتد

پیشنهاد کاربران

همچنین به معنی "جلوگیری از پیشرفت و موفقیت یک رابطه، برنامه، کسب و کار و غیره" هم هست


کلمات دیگر: