1. These kinds of food help brain maintain subtile and improve capacity of understanding and memory.
[ترجمه ترگمان]این نوع غذا به مغز کمک می کند تا subtile را حفظ کرده و ظرفیت درک و حافظه را بهبود بخشد
[ترجمه گوگل]این نوع غذا به مغز کمک می کند تا لطافت و ظرفیت درک و حافظه را بهبود بخشد
2. The subtile structure of female terminalia's subgenital plates of Tabanidae species has peculiar character for distinguishing species.
[ترجمه ترگمان]ساختار subtile (subgenital)از جنس مونث terminalia از گونه Tabanidae ویژگی خاصی برای متمایز کردن گونه ها دارد
[ترجمه گوگل]ساختار لطیفی پلات های زیر جنینی پستانداران جنس Tabanidae دارای خصوصیت خاصی برای تشخیص گونه ها است
3. Actually, some subtile emotion would exist between persons of the same gender, which is more intimate than friendship, but less than love.
[ترجمه ترگمان]در حقیقت برخی از عواطف درونی بین افراد همان جنس است که از دوستی نزدیک تر است، اما کم تر از عشق است
[ترجمه گوگل]در واقع، برخی احساسات متعفن بین اشخاص با یک جنسیت وجود دارد که صمیمانه تر از دوستی است، اما کمتر از عشق است
4. Histories make men wise; poets witty; the mathematics subtile; natural philosophy deep; moral grave; logic and rhetoric able to contend. Abeunt studia in morse.
[ترجمه ترگمان]تواریخ را خردمند می سازد؛ شاعران بذله گو؛ ریاضیات subtile؛ فلسفه طبیعی عمیق؛ گور اخلاقی؛ منطق و معانی بیان Abeunt studia در مورس
[ترجمه گوگل]تاریخ ها را مردان عاقلانه؛ شاعران معشوق؛ ریاضیات لطیف؛ فلسفه طبیعی عمیق؛ قبر اخلاقی؛ منطق و سخنوری قادر به متقاعد کردن Abeunt studia در مورس
5. Foxes and statesmen, subtile wiles ensure.
[ترجمه ترگمان]Foxes و دولتمردان، subtile، wiles را تضمین می کنند
[ترجمه گوگل]روباه و دولتمردان، طنزهای لطیفی را تضمین می کند
6. Histories make men wise; poets witty; the mathematics subtile, natural philosophy deep; moral grave; logic and rhetoric able to contend.
[ترجمه ترگمان]تواریخ را خردمند می سازد؛ شاعران بذله گو؛ ریاضیات subtile، فلسفه طبیعی عمیق؛ گور اخلاقی؛ منطق و معانی بیان
[ترجمه گوگل]تاریخ ها را مردان عاقلانه؛ شاعران معشوق؛ ریاضیات لطافت، فلسفه طبیعی عمیق؛ قبر اخلاقی؛ منطق و سخنوری قادر به متقاعد کردن
7. We can realize subtile relation between revolution and society through experience of these female organizers, who is a group between revolutionary parties and people.
[ترجمه ترگمان]ما می توانیم رابطه subtile بین انقلاب و جامعه از طریق تجربه این سازمان دهندگان زن که یک گروه بین احزاب انقلابی و مردم است را درک کنیم
[ترجمه گوگل]ما می توانیم با استفاده از تجربه این سازمان دهندگان زن، که گروهی بین احزاب انقلابی و مردم است، رابطه ی ظریف بین انقلاب و جامعه را تحقق بخشیم
8. This exhibition is co-organized with nonprofit art institutes, academic community and various intellectual observers from all over theworld with subtile observation and independent opinions.
[ترجمه ترگمان]این نمایشگاه با موسسات هنری غیر انتفاعی، جامعه دانشگاهی و ناظران مختلف فکری از سراسر دنیا با نظرات subtile و نظرات مستقل سازماندهی شده است
[ترجمه گوگل]این نمایشگاه با مؤسسات هنری غیر انتفاعی، جامعه دانشگاهی و ناظران مختلف فکری از سراسر جهان با نظارت و تفسیر متناسب و با نظرات مستقل همکاری می کند
9. Histories make men wise; poems nitty ; the mathematics subtile; natural philosophy deep; moral grave; logic and rhetoric able to contend.
[ترجمه ترگمان]تواریخ، مردم را خردمند، اشعار، ریاضیات، فلسفه طبیعی عمیق، گور اخلاقی، منطق و فصاحت قادر به مدعی ساختن
[ترجمه گوگل]تاریخ ها را مردان عاقلانه؛ شعرهای ناطق؛ ریاضیات لطیف؛ فلسفه طبیعی عمیق؛ قبر اخلاقی؛ منطق و سخنوری قادر به متقاعد کردن