کلمه جو
صفحه اصلی

sultan


معنی : امیر، خسرو، سلطان
معانی دیگر : (عربی)، پادشاه

انگلیسی به فارسی

سلطان


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the ruler of an Islamic country.

(2) تعریف: (cap.) any of the former rulers of Turkey.

• sovereign of a muslim country; any of the rulers of the former ottoman empire
a sultan is a ruler in some muslim countries.

مترادف و متضاد

امیر (اسم)
sultan, emir, kinglet, seigneur

خسرو (اسم)
czar, emperor, tzar, king, monarch, shah, sultan

سلطان (اسم)
sovereign, king, monarch, sultan, potentate

جملات نمونه

1. the sultan was stripped of all his powers
تمام اختیارات سلطان را از او گرفتند.

2. They made obeisance to the sultan.
[ترجمه ترگمان]نسبت به سلطان احترام می گذاشتند
[ترجمه گوگل]آنها به سلطان احترام می گذاشتند

3. The Sultan was still nominally the Chief of Staff.
[ترجمه ترگمان]سلطان هنوز اسما رئیس ستاد بود
[ترجمه گوگل]سلطان هنوز اسامی رئیس ستاد بود

4. The first comer was the Sultan himself.
[ترجمه ترگمان]اولین نفر سلطان خود سلطان بود
[ترجمه گوگل]نخستین مسافر، سلطان بود

5. All the kingdom celebrated their return, and the sultan welcomed them with ten days of feasting.
[ترجمه ترگمان]همه کشور بازگشت خود را جشن گرفتند، و سلطان با ده روز جشن از آن ها استقبال کرد
[ترجمه گوگل]تمام پادشاهان بازگشت خود را جشن گرفتند و سلطان آنها را با ده روز جشن می گرفت

6. Attorneys for Sheik Sultan did not return telephone messages left at their offices on Wednesday.
[ترجمه ترگمان]وکلای شیخ سلطان پیام های تلفنی را که روز چهارشنبه در دفاتر خود باقی گذاشته بودند باز نکردند
[ترجمه گوگل]وکلای شیخ سلطان پیام های تلفنی را که در روز چهارشنبه در دفاترشان برگزار شد، به تلفن خود ارسال نکردند

7. In 1970 the Sandhurst-educated Sultan Qaboos bin Said decided that the situation in his backward country was intolerably dangerous.
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۷۰ سلطان قابوس پادشاه Sandhurst به این نتیجه رسید که وضعیت در کشور عقب افتاده او به طور غیرقابل تحملی خطرناک است
[ترجمه گوگل]سلطان Qaboos بن سعید، در سال 1970، تحصیل کرده، تصمیم گرفت که وضعیت در کشور عقب مانده اش غیر قابل تحمل باشد

8. She'd never ridden so big a horse as Sultan. and it gave her a great thrill.
[ترجمه ترگمان]او هرگز اسب بزرگی را به عنوان سلطان سوار نکرده بود و آن را به هیجان آورد
[ترجمه گوگل]او هرگز سوار اسب به اندازه سلطان نبود و آن را به او هیجان زیادی به او داد

9. Sultan Abdul-Malik sacked Powlus as time ran out, touching off a wild celebration.
[ترجمه ترگمان]سلطان عبدالمالک در حالی که زمان به پایان رسیده بود، Powlus را غارت کرد و به یک جشن وحشیانه دست کشید
[ترجمه گوگل]سلطان عبدالمالک، پوزخند زد تا زمانی که فرار کرد، جشن وحشی را لمس کرد

10. The sultan was persuaded this time and agreed to the marriage.
[ترجمه ترگمان]سلطان این بار قانع شد و موافقت خود را با این ازدواج اعلام کرد
[ترجمه گوگل]سلطان این بار متقاعد شد و به ازدواج موافقت کرد

11. The Sultan deposited within this town a vast store of wealth.
[ترجمه ترگمان]سلطان یک انبار بزرگ ثروت را در این شهر گذاشت
[ترجمه گوگل]سلطان در این شهر، یک فروشگاه بزرگ ثروت را سپرد

12. It's a little rich coming from the former sultan of sleaze.
[ترجمه ترگمان]این کمی غنی از سلطان سابق of است
[ترجمه گوگل]این کمی غنی از سلطان سلیمان پیشین است

13. At first the rebels appealed to the sultan, whose authority they claimed to be upholding against the janissaries.
[ترجمه ترگمان]در ابتدا شورشیان متوسل به سلطان، که قدرت آن را بر آن داشتند که از the دفاع کنند، متوسل شدند
[ترجمه گوگل]در ابتدا شورشیان به سلطان اعتراض کردند که قدرت آنها ادعا می کرد که در مقابل یانیساری ها مقاومت کند

14. Training facility for Sumatran Elephants(Elephas maximus sumatrensis) in Sultan Sarief Qosim Forest Park.
[ترجمه ترگمان]امکانات آموزشی برای Sumatran فیل ها (Elephas)در پارک جنگلی سلطان Sarief
[ترجمه گوگل]تسهیلات آموزشی برای فیل ها سوماتان (Elephas maximus sumatrensis) در سلطان ساریفی پارک جنگلی Qosim

15. Lord Elgin claimed his imprimatur from an Ottoman sultan, who said he could remove anything from the Parthenon that did not interfere with the ancient citadel's walls.
[ترجمه ترگمان]لرد الگین متعلق به سلطان عثمانی بود که می گفت می تواند چیزی از پارتنون را حذف کند که در دیواره ای ارگ باستانی دخالتی نداشته است
[ترجمه گوگل]لرد الگن ادعای خود را از یک سلطان عثمانی که گفته بود او می تواند هر چیزی را از پارتنون که به دیوار ارگانیان باستانی تداخل نداشته باشد، ادعا کرد


کلمات دیگر: