کلمه جو
صفحه اصلی

succour


معنی : موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، یاری کردن
معانی دیگر : succor یاری، کمک

انگلیسی به فارسی

( succor ) یاری، کمک، کمک برای رهایی از پریشانی،موجب کمک، یاری کردن


کمک، یاری، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، یاری کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم و ( noun, transitive verb )
• : تعریف: (chiefly British) variant of succor.

• aid, help, assistance
aid, help, assist
succour is help that is given to someone who is suffering or in difficulties; a formal word.

مترادف و متضاد

موجب کمک (اسم)
succor, succour

کمک برای رهایی از پریشانی (اسم)
succor, succour

یاری کردن (فعل)
assist, aid, help, succor, bestead, succour

جملات نمونه

1. Her organization gave succour and strength to those who had been emotionally damaged.
[ترجمه ترگمان]سازمان او به کسانی که از نظر عاطفی آسیب دیده بودند کمک و قدرت می داد
[ترجمه گوگل]سازمان او به افرادی که به لحاظ عاطفی آسیب دیده بودند، کمک و قدرت می کرد

2. They give succour to the victims of war.
[ترجمه ترگمان]آن ها به قربانیان جنگ کمک می کنند
[ترجمه گوگل]آنها به قربانیان جنگ کمک می کنند

3. Helicopters fly in appalling weather to succour shipwrecked mariners.
[ترجمه ترگمان]Helicopters در هوای مخوف به کمک شکار دریانوردان shipwrecked پرواز می کنند
[ترجمه گوگل]هلیکوپترها در آب و هوای ناخوشایند پرواز می کنند تا دریانوردان کشتی خراب خراب شود

4. The speediest succour might avail to the preservation of his life.
[ترجمه ترگمان]سریع ترین راه ممکن است برای حفظ جان او مفید باشد
[ترجمه گوگل]کمک سریعتر ممکن است به حفظ زندگی او کمک کند

5. And to my succour flying, Come, Lord, and set me free!
[ترجمه ترگمان]و به کمک شما که به کمک من آمده اید، بیایید و مرا آزاد کنید
[ترجمه گوگل]و به کمک من کمک می کند، بیا، پروردگار، و من را آزاد!

6. There would be no succour for Benedict if - if!
[ترجمه ترگمان]اگر این کار را می کردم ممکن نبود که Benedict را از دست بدهم!
[ترجمه گوگل]اگر هیچکدام از طرفداران نسلکشی نمی توانستند، اگر وجود داشته باشند!

7. My tender talent needed the succour of northern light.
[ترجمه ترگمان]استعداد tender به کمک نور شمال نیاز داشت
[ترجمه گوگل]استعداد من برای من، کمک به نور شمال است

8. Succour of the weak, fulfil my one desire!
[ترجمه ترگمان]فقط آرزوی من این است که این آرزو را برآورده سازم
[ترجمه گوگل]Succor از ضعیف، تکمیل یک میل من است

9. The damaged investors do not get law succour.
[ترجمه ترگمان]سرمایه گذاران آسیب دیده به کمک قانون کمک نمی کنند
[ترجمه گوگل]سرمایه گذاران آسیب دیده کمک قانونی دریافت نمی کنند

10. Hatred with friend is succour to foe.
[ترجمه ترگمان]تنفر از دوست به کمک دشمن است
[ترجمه گوگل]نفرت با دوستان کمک به دشمن است

11. Chapter V Succour Measures and Legal Liability.
[ترجمه ترگمان]فصل پنجم اقدامات قانونی و مسیولیت قانونی
[ترجمه گوگل]فصل V Succor اقدامات و مسئولیت های حقوقی

12. Gates turned for succour to his frist love overseeling software development.
[ترجمه ترگمان]گیتس به دنبال کمک به توسعه نرم افزار overseeling love شد
[ترجمه گوگل]گیتس برای کمک به برنامه های توسعه نرم افزاری خود، به توسعه نرم افزار تبدیل شده است

13. Franklin Roosevelt's New Deal promised security and succour to those in need.
[ترجمه ترگمان]طرح جدید فرانکلین روزولت به تامین امنیت و کمک به افراد نیازمند کمک کرد
[ترجمه گوگل]معاهده جدید فرانکلین روزولت قول داد امنیت و کمک به کسانی که نیاز دارند

14. Other reforms give some succour to those seeking to reduce animal suffering.
[ترجمه ترگمان]برخی اصلاحات به کسانی کمک می کنند که به دنبال کاهش درد و رنج حیوانات هستند
[ترجمه گوگل]اصلاحات دیگر به کسانی که به دنبال کاهش رنج های حیوانی هستند کمک می کند

15. Sanctions breed fear and resignation in precisely the quarters they are meant to succour.
[ترجمه ترگمان]تحریم ها به طور دقیق ترس و استعفای خود را به همراه دارند که هدف از آن ها کمک به حمایت از آن ها است
[ترجمه گوگل]تحریم ها ترس و استعفای را به طور دقیق در چهارچوب هایی که به آنها کمک می کنند، ترویج می دهند

پیشنهاد کاربران

giver
receiver


کلمات دیگر: