کلمه جو
صفحه اصلی

suffuse


معنی : پوشاندن، پر کردن، اشباع کردن
معانی دیگر : (به ویژه با رنگ یا هوا یا نور) پرکردن، آکندن، در آکندن، فرا گرفتن

انگلیسی به فارسی

پرکردن، فرا گرفتن، پوشاندن، اشباع کردن


کثیف، پوشاندن، اشباع کردن، پر کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: suffuses, suffusing, suffused
مشتقات: suffusive (adj.), suffusedly (adv.), suffusion (n.)
• : تعریف: of a color, liquid, or the like, to spread throughout or across the surface of.
مترادف: imbue, permeate, transfuse
مشابه: bathe, charge, color, fill, infiltrate, infuse, overspread, pervade, saturate, steep

- A blush suffused her cheeks.
[ترجمه ترگمان] گونه هایش گل انداخته بود
[ترجمه گوگل] سرخ شدن گونه اش را پوشانده بود

• overspread, spread across, spread over, spread throughout (of a liquid, color, etc.)
if something is suffused with light or colour, light or colour spreads gradually over or through it; a literary word.

مترادف و متضاد

پوشاندن (فعل)
ensconce, envelop, case, apparel, cover, mask, conceal, coat, veil, put on, sod, line, vest, deck, belay, bestrew, jacket, blanket, sheathe, shingle, camouflage, submerge, overcast, immerse, shroud, clothe, wear, crown, endue, infold, indue, suffuse

پر کردن (فعل)
stop, fill, stuff, heap, load, glut, poison, infect, stud, deplume, fill in, stow, plenish, thwack, suffuse

اشباع کردن (فعل)
steep, imbibe, imbrue, glut, ingraft, impregnate, imbue, indoctrinate, saturate, inundate, suffuse

جملات نمونه

1. The light of the setting sun suffused the clouds.
[ترجمه ترگمان]نور خورشید غروب کرده بود
[ترجمه گوگل]نور آفتاب خورشید ابرها را پوشانده است

2. A dull red flush suffused Selby's face.
[ترجمه ترگمان]سرخی خفیفی بر چهره Selby جاری شد
[ترجمه گوگل]روباه قرمز خشن چهره Selby را پوشانده بود

3. Her face was suffused with colour.
[ترجمه ترگمان]چهره اش گلگون شده بود
[ترجمه گوگل]چهره اش با رنگ پر شده بود

4. The room was suffused with a soft golden light.
[ترجمه ترگمان]اتاق با نور طلایی ملایمی پر شده بود
[ترجمه گوگل]اتاق با نور طلایی نرم روبرو شد

5. A blush suffused his cheeks.
[ترجمه ترگمان]گونه هایش گل انداخته بود
[ترجمه گوگل]سرخ شدن گونه اش را پوشانده بود

6. His voice was low and suffused with passion.
[ترجمه ترگمان]صدایش آرام و سرشار از شور و هیجان بود
[ترجمه گوگل]صدای او کم بود و با اشتیاق فراوان بود

7. Her eyes were suffused with warm, excited tears.
[ترجمه ترگمان]چشمانش پر از اشک گرم و پر هیجان بود
[ترجمه گوگل]چشمان او با اشک گرم و هیجان انگیز خیس شد

8. The evening sky was suffused with crimson.
[ترجمه ترگمان]آسمان عصر پر از سرخی بود
[ترجمه گوگل]آسمان شب با قرمز خیس شد

9. This book is suffused with Shaw's characteristic wry Irish humour.
[ترجمه ترگمان]این کتاب با بذله گویی خاص شاو suffused شده است
[ترجمه گوگل]این کتاب با طنز ایرلندی مشخص شده توسط شو است

10. The place was suffused with struggle and resentment and frustration. Petty crime was commonplace.
[ترجمه ترگمان]این محل مملو از کش مکش و دلخوری و سرخوردگی بود جرم های کوچک مبتذل بود
[ترجمه گوگل]این محل با مبارزه و ناراحتی و ناامیدی روبرو بود جنایات پنهانی عادی بود

11. Catholic values suffuse the state's approach to all issues.
[ترجمه ترگمان]ارزش های کاتولیک رویکرد دولت را به همه مسائل تبدیل می کند
[ترجمه گوگل]ارزش های کاتولیک رویکرد دولت به همه مسائل را زیر سئوال می برند

12. Colour suffused her face.
[ترجمه ترگمان]رنگ صورتش گل انداخته بود
[ترجمه گوگل]رنگ چهره او را پوشانده است

13. Hot colour suffused her cheeks.
[ترجمه ترگمان]گونه هایش داغ شد
[ترجمه گوگل]رنگ داغ، گونه هایش را پوشانده است

14. The tail is suffused with a yellow ochre colouring, and the scale patterning on the upper body is ornamental.
[ترجمه ترگمان]دم با رنگ زرد مایل به زرد پوشیده شده است و الگویابی در قسمت بالایی بدن شکل می گیرد
[ترجمه گوگل]دم با رنگ زرد اشک رنگ شده است، و الگوی مقیاس بر روی بدن فوقانی زینتی است

پیشنهاد کاربران

در بر گرفتن


کلمات دیگر: