کلمه جو
صفحه اصلی

subtilize


معنی : رقیق کردن، دقت کردن، متعال ساختن، تلطیف کردن، دقیق و حساس و لطیف کردن
معانی دیگر : ظریف و موبین کردن یا شدن (رجوع شود به: subtle)، موشکافی کردن

انگلیسی به فارسی

رقیق کردن، دقت کردن، موشکافی کردن، متعال ساختن،تلطیف کردن، دقیق وحساسولطیف کردن


ضعیف شدن، رقیق کردن، دقت کردن، متعال ساختن، تلطیف کردن، دقیق و حساس و لطیف کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: subtilizes, subtilizing, subtilized
(1) تعریف: to make (an argument or the like) more subtle.

(2) تعریف: to make (the mind or senses) more discerning or elevated.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: subtilization (n.), subtilizer (n.)
• : تعریف: to discuss, argue, or propound with subtlety; make fine distinctions.
مشابه: refine

مترادف و متضاد

رقیق کردن (فعل)
attenuate, thin, dilute, extenuate, rarefy, rarify, subtilize

دقت کردن (فعل)
subtilize

متعال ساختن (فعل)
uplift, subtilize

تلطیف کردن (فعل)
subtilize

دقیق و حساس و لطیف کردن (فعل)
subtilize

جملات نمونه

1. He was subtilized someone must have entered his room.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که کسی به اتاق او وارد شده است
[ترجمه گوگل]او کمی تعریف شده بود، کسی باید وارد اتاقش شود

2. He worked another month to subtilize his novel.
[ترجمه ترگمان]او یک ماه دیگر برای subtilize رمان خود کار کرد
[ترجمه گوگل]او برای ماهیت رمانش ماه دیگر کار کرد

3. Don't subtilize a man who is clever.
[ترجمه ترگمان]به مردی که باهوش است توجه نکن
[ترجمه گوگل]مردی را که باهوش است نابود نکنید

4. I'm sorry to say your explanation subtilizes me.
[ترجمه ترگمان]متاسفم که این توضیحات را برای من تعریف کردید
[ترجمه گوگل]من متاسفم که می گویم توضیح شما من را زیر پا می گذارد

5. She thinks meditation can subtilize one's soul.
[ترجمه ترگمان]فکر می کند که فکر کردن می تواند روح یک انسان باشد
[ترجمه گوگل]او فکر می کند که مراقبه می تواند نفس خود را تحریک کند

6. That is Klaette, head covered subtilize fled with the body of water vapor, dull eyes staring at the front of the pyramid, cracked lips, his face dusty sand.
[ترجمه ترگمان]این Klaette است، سر پوشیده از بخار آب با بدن بخار آب و چشمان گرفته به جلو هرم و لب های ترک خورده و صورت ترک خورده و گرد و خاک گرفته شده است
[ترجمه گوگل]این کلاکت است، سرش را تحت پوشش قرار داده است با بدن بخار آب فرار کرد، چشم های خسته کننده در مقابل هرم خیره، لب های ترک خورده، صورت خود را از خاک شن و ماسه گرد و غبار

پیشنهاد کاربران

تلطیف کردن، رقیق کردن


کلمات دیگر: