کلمه جو
صفحه اصلی

subjugation


معنی : انقیاد، اطاعت، مطیع سازی، مقهور سازی
معانی دیگر : انقیاد، اطاعت، مقهور سازی، مطیع سازی

انگلیسی به فارسی

انقیاد، اطاعت، مقهورسازی، مطیع‌سازی


زیر پا گذاشتن، انقیاد، اطاعت، مطیع سازی، مقهور سازی


انگلیسی به انگلیسی

• act of subjugating, act of bringing into submission

مترادف و متضاد

انقیاد (اسم)
submission, subjection, sufferance, binding, subjugation

اطاعت (اسم)
submission, obedience, subordination, subjugation

مطیع سازی (اسم)
subjugation

مقهور سازی (اسم)
subjugation

جملات نمونه

1. They are bravely resisting subjugation by their more powerful neighbours.
[ترجمه ترگمان]آن ها شجاعانه در برابر سلطه همسایگان قدرتمندتر خود مقاومت می کنند
[ترجمه گوگل]آنها با همسایگان قدرتمندتری خود را تحت فشار قرار می دهند

2. Joyce was undismayed by the subjugation of the Czechs.
[ترجمه ترگمان]جو یس بدون ترس، بدون ترس، بدون ترس، بدون ترس، بدون ترس، بدون ترس، بدون ترس و واهمه، بدون ترس و واهمه، بدون ترس و
[ترجمه گوگل]جویس توسط فرمانروایی چک ها نابود شد

3. But the women continue to suffer a degrading subjugation.
[ترجمه ترگمان]اما زن ها همچنان سرکوب degrading را تحمل می کنند
[ترجمه گوگل]اما زنان همچنان تحت تعقیب و تحقیر قرار می گیرند

4. Such knowledge and classification represents subjugation of the rest of the population, and the regularisation and standardisation of moral careers.
[ترجمه ترگمان]چنین دانشی و طبقه بندی نمایانگر مطیع بودن بقیه مردم و the و استانداردسازی مشاغل اخلاقی است
[ترجمه گوگل]چنین دانش و طبقه بندی، نشان دهنده تسلیم بقیه جمعیت و تنظیم و استاندارد سازی حرفه های اخلاقی است

5. Britain's imperial primacy required the subjugation of other cultures and the dishonouring of their gods.
[ترجمه ترگمان]برتری امپراتوری بریتانیا مستلزم انقیاد سایر فرهنگ ها و ظهور خدایان آن ها بود
[ترجمه گوگل]اولویت امپراطوری انگلستان، تحریم فرهنگ های دیگر و نادیده گرفتن خدایان آنها بود

6. I encouraged them to denounce the callow subjugation of women and switch from heels to flats.
[ترجمه ترگمان]من آن ها را تشویق کردم که انقیاد callow زنان را محکوم کنند و از پاشنه به آپارتمان ها دست بزنند
[ترجمه گوگل]من آنها را تشویق می کنم که محکومیت زنان را متوقف کنند و از پاشنه به آپارتمان تغییر کنند

7. People were again cowed into subjugation.
[ترجمه ترگمان]مردم دوباره مطیع و مطیع بودند
[ترجمه گوگل]مردم دوباره به تسخیر گشتند

8. War is the conquest and subjugation of human self - sovereignty against the will of the contest.
[ترجمه ترگمان]جنگ، فتح و انقیاد تسلط بر انسان در برابر اراده این رقابت است
[ترجمه گوگل]جنگ فتح و تسخیر حاکمیت خود انسان در برابر اراده مسابقه است

9. These are the implements of war and subjugation ; the last arguments to which kings resort.
[ترجمه ترگمان]اینها ابزارهای جنگ و انقیاد هستند؛ آخرین استدلالات که شاهان به آن متوسل می شوند
[ترجمه گوگل]این ها ابزار جنگ و زیر پا گذاشتن است؛ آخرین استدلال هایی که پادشاهان به آن پی می برند

10. These nouns signify a state of subjugation to an owner or a master.
[ترجمه ترگمان]این اسم ها یک حالت انقیاد را به صاحب یا مالک نشان می دهند
[ترجمه گوگل]این اسم ها یک دولت متعلق به صاحب یا کارشناسی ارشد است

11. Guardian's Band of Subjugation now correctly grants universal haste.
[ترجمه ترگمان]گروه نگهبان subjugation اکنون به درستی با شتاب جهانی موافقت می کند
[ترجمه گوگل]باند فرمانروای گاردین اکنون به طور صریح عجله جهانی را ارائه می دهد

12. This theory of national subjugation was the view held by the Kuomintang.
[ترجمه ترگمان]این نظریه انقیاد ملی، دیدگاه held بود
[ترجمه گوگل]این نظریه سوء قصد ملی، دیدگاهی است که توسط گوممینتان برگزار شد

13. Does the subjugation of the Canaanites to the Semites justify slavery of any form?
[ترجمه ترگمان]آیا مطیع قانون اتحاد با نژاد سامی، بردگی هر شکلی را توجیه می کند؟
[ترجمه گوگل]آیا تحریم کنعانیان به سامی ها توجیه بردگی هر نوعی را می دهد؟

14. Not knowing the right word for the right thing at the right time is one form of subjugation.
[ترجمه ترگمان]حتی یک کلمه درست در زمان مناسب، یک شکل مطیع است
[ترجمه گوگل]دانستن کلمه درست برای چیز درست در زمان مناسب، یک شکل از ظلم است

پیشنهاد کاربران

گردن نهادن، فرمانبرداری


کلمات دیگر: