کلمه جو
صفحه اصلی

suitor


معنی : مدعی، خواستگار، عرضحال دهنده
معانی دیگر : خواستگاری کردن، عشقبازی کردن

انگلیسی به فارسی

خواستگاری کردن، عشقبازی کردن، عرض حال دهنده، مدعی،خواستگار


داوطلب، خواستگار، مدعی، عرضحال دهنده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a man courting or seeking to marry a woman.
مشابه: beau, gallant, man

(2) تعریف: in law, a person who sues.

(3) تعریف: one who requests or makes a plea for something.

• man who courts a woman; one who makes a petition, one who submits a request; plaintiff (law); person or group that wishes to purchase a business
a woman's suitor is a man who wants to marry her; an old-fashioned word.

مترادف و متضاد

مدعی (اسم)
assertion, claim, accuser, claimant, pretender, plaintiff, adversary, complainant, prosecutor, pretension, allegation, suitor

خواستگار (اسم)
bridegroom, suitor, wooer

عرض حال دهنده (اسم)
suitor, petitioner, pleader

person who desires another


Synonyms: admirer, beau, boyfriend, cavalier, courter, date, follower, girlfriend, lover, man, paramour, supplicant, swain, woman, wooer


جملات نمونه

1. a persistent suitor
خواستگار سمج

2. her apparent indifference piqued her suitor
بی توجهی آشکار او خواستگارش را رنجاند.

3. My mother had a suitor who adored her.
[ترجمه ترگمان]مادرم خواستگار داشت که او را می پرستید
[ترجمه گوگل]مادر من دوست داشتنی بود که او را تحسین می کرد

4. The new judge is 50-year-old David Suitor who's regarded as a conservative.
[ترجمه ترگمان]قاضی جدید دیوید suitor ۵۰ ساله است که به عنوان یک محافظه کار شناخته می شود
[ترجمه گوگل]قاضی جدید دیوید سویت 50 ساله است که به عنوان یک محافظه کار محسوب می شود

5. He was an ardent suitor.
[ترجمه ترگمان]خواستگار پرحرارت بود
[ترجمه گوگل]او ستمکار بود

6. Fairfax tells me that he is a suitor, eager to lay claim to a girl who is now only eleven.
[ترجمه ترگمان]فر فاکس به من می گوید که خواستگار است و مشتاق است دختری را که تنها یازده ساله است تصاحب کند
[ترجمه گوگل]فیرفکس به من می گوید که او دوست داشتنی است، مشتاقانه ادعا می کند که دختر تنها 11 ساله است

7. A possible suitor wearing a Walkman sang along intermittently much louder than he realized.
[ترجمه ترگمان]یک خواستگار احتمالی که واکمن به تن داشت، به طور متناوب بسیار بلندتر از آن چیزی بود که او دریافت کرده بود
[ترجمه گوگل]یک جادوگر احتمالی با یک واکمن همراه با صدایی بلندتر از آنچه متوجه شد، آواز خواند

8. Only a suitor with inherited land, and preferably also a title, would do.
[ترجمه ترگمان]فقط یک خواستگار با زمین به ارث برده و ترجیحا یک عنوان، می تواند این کار را انجام دهد
[ترجمه گوگل]فقط یک دوستدار با زمین های ارث می برد و ترجیحا یک عنوان نیز انجام خواهد داد

9. Did you find a suitor for your daughter?
[ترجمه ترگمان]خواستگار برای دخترت پیدا کردی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما برای دخترتان دوست داشتنی هستید؟

10. Is sought by any other suitor?
[ترجمه ترگمان]خواستگار دیگری پیدا می کند؟
[ترجمه گوگل]آیا توسط یکی از طرفداران دیگر مورد نظر است؟

11. The persistent suitor made persistent efforts and succeeded eventually.
[ترجمه ترگمان]خواستگار سمج به تلاش های مداوم دست یافت و سرانجام موفق شد
[ترجمه گوگل]خدای ماندگار تلاش های مداوم انجام داد و در نهایت موفق شد

12. Pomona's shyest suitor was the wood - god Vertumnus.
[ترجمه ترگمان]خواستگار shyest و god wood بود
[ترجمه گوگل]زرق وبرترین پومونا، چوب جنگی بود

13. E: No one can be at once suitor and judge!
[ترجمه ترگمان]هیچ کس نمی تواند به خواستگار و خواستگار روبه رو شود!
[ترجمه گوگل]E هیچکس نمیتواند بلافاصله بنده و قضاوت کند!

14. Is Barclays a good choice of suitor?
[ترجمه ترگمان]خواستگار او خواستگار خوبی است؟
[ترجمه گوگل]آیا بارکلیز انتخاب خوبی از طرفدار دارد؟

15. They had considered her suitor ambitious and upwardly mobile.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک مرد جاه طلب و upwardly را در نظر گرفته بودند
[ترجمه گوگل]آنها جاهطلبانه و بلند پروازانه تلفن همراه خود را در نظر گرفته بودند

one of your daughter's suitors

یکی از خواستگاران دختر شما



کلمات دیگر: