کلمه جو
صفحه اصلی

stint


معنی : مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، از روی لئامت دادن، بقناعت واداشتن
معانی دیگر : وظیفه ی محوله، کار، تکلیف، زمان اجرای کار، طول کار، دوران (کار)، (دوران) خدمت، کرانبند کردن، در مضیقه گذاشتن، حصه ی کم دادن، دریغ داشتن، کم گذاشتن، صرفه جویی کردن، محدودیت، حد، کرانبندی، (نادر) سهم محدود، (جانورشناسی) یلوه ی کوچک (calidris minuta)

انگلیسی به فارسی

محدود کردن، از روی لئامت دادن، مضایقه کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن


استنتاج، از روی لئامت دادن، مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stints, stinting, stinted
• : تعریف: to restrict to a certain number or amount, often stingily.
مشابه: scant, scrimp
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to refrain from spending; to be sparing or frugal.
متضاد: glut
مشابه: retrench, scrape, scrimp, spare

- They stinted for years hoping to save enough for their children's education.
[ترجمه ترگمان] آن ها سال ها وقت خود را از دست داده بودند تا بتوانند به اندازه کافی برای آموزش کودکانشان صرفه جویی کنند
[ترجمه گوگل] آنها برای سالها امیدوار بودند که برای تحصیلات فرزندانشان به اندازه کافی ذخیره شوند
- With respect to our birthday parties, our mother never stinted.
[ترجمه ترگمان] ، با احترام به مهمونی تولد ما مادرمون هیچ وقت آب
[ترجمه گوگل] با توجه به جشن های تولد ما، مادر ما هرگز سرخ شده
اسم ( noun )
مشتقات: stinter (n.)
(1) تعریف: a set or fixed amount of work or a duty to be performed within a specific period of time.

- He signed up for another stint in the Navy.
[ترجمه ترگمان] اون برای یه نفر دیگه تو نیروی دریایی ثبت نام کرد
[ترجمه گوگل] او برای نیروی دریایی دیگری مجوز گرفت
- Did you do your stint this week?
[ترجمه ترگمان] تمام stint رو این هفته انجام دادی؟
[ترجمه گوگل] آیا شما این هفته را ترک کردید؟

(2) تعریف: a sharply limited or restricted quantity.
مشابه: dearth

• fixed amount of work; period of time; limitation, restriction
restrict, limit, economize, skimp; be frugal
a stint is a period of time spent doing a particular job or activity; an informal word.

مترادف و متضاد

Synonyms: assignment, bit, chore, consignment, duty, job, participation, quota, share, shift, spell, stretch, task, term, time, tour, turn, work


economize; hold back


مضایقه کردن (فعل)
scrimp, begrudge, skimp, stint, scant

محدود کردن (فعل)
curb, demarcate, border, bound, limit, fix, narrow, terminate, determine, define, dam, stint, restrict, confine, delimit, circumscribe, compass, gag, straiten, cramp, delimitate, impale

کم دادن (فعل)
skimp, stint, scant, short-change

از روی لئامت دادن (فعل)
stint

ب قناعت واداشتن (فعل)
stint

period of responsibility


Synonyms: be frugal, begrudge, be parsimonious, be sparing, be stingy, confine, cut corners, define, go easy on, grudge, limit, make ends meet, penny-pinch, pinch, restrain, roll back, save, save for rainy day, scrape, scrimp, skimp on, sock away, spare, squirrel, stash, tighten belt, withhold


Antonyms: spend


جملات نمونه

They will have to stint themselves for months to buy a bicycle.

برای خریدن یک دوچرخه مجبور خواهند بود ماه‌ها صرفه‌جویی کنند.


1. without stint
بی مضایقه

2. a two-year stint as a newspaper reporter
خدمت دو ساله به عنوان گزارشگر روزنامه

3. he performed his stint satisfactorily
کارهای محوله ی خودش را خوب انجام داد.

4. they will have to stint themselves for months to buy a bicycle
برای خریدن یک دوچرخه مجبور خواهند بود ماه ها صرفه جویی کنند.

5. america helped her allies without stint
امریکا بدون مضایقه به متحدان خود کمک کرد.

6. Don't stint on time to make a plan.
[ترجمه ترگمان]به وقتش استفاده نکن تا نقشه بکشی
[ترجمه گوگل]برای رسیدن به یک برنامه، وقت نگذارید

7. He did a two - year stint in the army when he left school.
[ترجمه ترگمان]وقتی مدرسه را ترک کرد دو سال در ارتش خدمت کرد
[ترجمه گوگل]او مدرسه ای را ترک کرد که دو سال در ارتش بود

8. Mark did a two-year stint in the army.
[ترجمه ترگمان]مارک کاری دو ساله در ارتش انجام داد
[ترجمه گوگل]مارک دو سال در ارتش سپری کرد

9. He has just finished a stint of compulsory military service.
[ترجمه ترگمان]او تازه کار اجباری سربازی را به پایان رسانده است
[ترجمه گوگل]او تازه کار خدمت نظامی اجباری را تمام کرده است

10. I've done my stint in the kitchen for today.
[ترجمه ترگمان]من امروز stint را در آشپزخانه انجام دادم
[ترجمه گوگل]من امروز در آشپزخانه به سر می بردم

11. They didn't stint on food and drink at their wedding.
[ترجمه ترگمان]آن ها به خاطر غذا و نوشیدن در عروسی با هم غذا نخوردند
[ترجمه گوگل]آنها در عروسی خود غذا نوشیدند و نوشیدند

12. Then I had a stint as security officer in Hong Kong.
[ترجمه ترگمان]پس من به عنوان یه افسر امنیتی در \"هنگ کنگ\" کار کردم
[ترجمه گوگل]سپس من به عنوان افسر امنیتی در هنگ کنگ مشغول به کار شدم

13. After a brief spell/stint in the army, he started working as a teacher.
[ترجمه ترگمان]او پس از یک دوره کوتاهی از کار در ارتش شروع به کار به عنوان یک معلم کرد
[ترجمه گوگل]پس از یک طلسم کوتاه / ناپاک در ارتش، او شروع به کار به عنوان یک معلم کرد

14. She praises her pupils without stint.
[ترجمه ترگمان]او بدون رعایت احترام، شاگردان او را ستایش می کند
[ترجمه گوگل]او ستایش دانش آموزان خود را بدون خستگی

15. She met her husband during her stint at the London office.
[ترجمه ترگمان]او شوهرش را در دوره اقامتش در دفتر لندن ملاقات کرد
[ترجمه گوگل]او در طول مدت غیبت او در دفتر لندن، شوهرش را ملاقات کرد

16. Perhaps her most productive period was her five-year stint as a foreign correspondent in New York.
[ترجمه ترگمان]شاید خوش ترین دوره او دوره پنج ساله او به عنوان خبرنگار خارجی در نیویورک بود
[ترجمه گوگل]شاید او بیشترین دوره تولید را به عنوان خبرنگار خارجی در نیویورک داشته باشد

17. Don't stint yourself - take another slice of cake.
[ترجمه ترگمان]به خودت زحمت نده - یه تیکه دیگه از کیک بردار
[ترجمه گوگل]خودتان را تحمل نکنید - یک تکه دیگر از کیک بگیرید

18. We don't need to stint ourselves-have some more!
[ترجمه ترگمان]لازم نیست به خودمون فشار بیاریم - یه مقدار بیشتر وقت داریم!
[ترجمه گوگل]ما مجبور نیستیم خودمان را کم کنیم

He performed his stint satisfactorily.

کارهای محوله‌ی خودش را خوب انجام داد.


a two-year stint as a newspaper reporter

خدمت دو‌ساله به‌عنوان گزارشگر روزنامه


without stint

بی‌مضایقه


America helped her allies without stint.

امریکا بدون مضایقه به متحدان خود کمک کرد.


پیشنهاد کاربران

دوره

دوره خدمت

سهم محدود،
وظیفه ی محوله

some centrist Democrats have mistrusted him ever since he followed a stint as a Middle East peace negotiator in the Clinton administration by co - writing a 2001 essay in which he broke from a Washington consensus
NEW YORK TIMES@


کلمات دیگر: