کلمه جو
صفحه اصلی

spoken


معنی : گفته شده
معانی دیگر : اسم مفعول: speak، اسم مفعول فعل speak

انگلیسی به فارسی

قسمت سوم فعل Speak


صحبت کرد، گفته شده


انگلیسی به انگلیسی

( verb )
• : تعریف: past participle of speak.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: expressed by uttering words; oral.
متضاد: mute, nonverbal, silent, unspoken, written
مشابه: oral, pronounced, verbal

(2) تعریف: using speech in a particular manner (usu. used in combination).

- a well-spoken young woman
[ترجمه محمد افراشته] یک زن جوان خوش صحبت
[ترجمه کیانا] یک زن جوان و خوب
[ترجمه ترگمان] یه زن جوان خوب
[ترجمه گوگل] یک زن جوان سخاوتمند

• oral; expressed through speech; having a particular manner of speaking (i.e. soft-spoken)
spoken is the past participle of speak.
spoken means produced by speaking.
see also well-spoken.

Infinitive: speak, Simple Past: spoke


مترادف و متضاد

گفته شده (صفت)
said, told, spoken

by word of mouth


Synonyms: announced, articulate, communicated, expressed, lingual, mentioned, oral, phonetic, phonic, put into words, said, sonant, told, traditional, unwritten, uttered, verbal, viva voce, voiced


Antonyms: heard, written


جملات نمونه

1. what you said was spoken well
هر چه گفتید بجا بود.

2. A word spoken is past recalling.
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن گذشته است
[ترجمه گوگل]کلمه ای که گفته می شود یادآوری گذشته است

3. Many a true word is spoken in jest.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کلمات واقعی بر سر زبان ها افتاده است
[ترجمه گوگل]بسیاری از کلمات واقعی در جادو سخن گفته شده است

4. The word once spoken can never be realled.
[ترجمه ترگمان]کلمه ای که یک بار با هم حرف زده می شود هرگز نمی توان آن را به زبان آورد
[ترجمه گوگل]کلمه ای که یک بار صحبت می شود هرگز نمی تواند تحقق یابد

5. There is many a true word spoken in jest.
[ترجمه ترگمان]یک کلمه واقعی در شوخی است
[ترجمه گوگل]بسیاری از کلمات واقعی در جستان وجود دارد

6. A word spoken is an arrow let fly.
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن یک تیری است که می تواند پرواز کند
[ترجمه گوگل]یک کلمه صحبت شده است یک فلش اجازه پرواز است

7. A word spoken cannot be recalled.
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن را نمی توان به یاد آورد
[ترجمه گوگل]یک کلمه صحبت نمی شود فراخوانده شود

8. Education commences at the mother's knee, andevery word spoken within the hearsay of children tends towards the formation of character.
[ترجمه ترگمان]تحصیل در زانو مادر آغاز می شود و کلمه ای که در میان شایعات درباره کودکان صحبت می شود منجر به شکل گیری شخصیت می شود
[ترجمه گوگل]آموزش در زان مادر آغاز می شود، و هر کلمه ای که در قلب کودکان صحبت می کند، به شکل شخصیت منجر می شود

9. We've spoken on the phone but never face-to-face.
[ترجمه ترگمان]ما با تلفن صحبت کرده ایم، اما هرگز صورت - رو به رو نخواهیم بود
[ترجمه گوگل]ما در تلفن صحبت کرده ایم اما هرگز به صورت چهره به چهره نیستیم

10. The new chairwoman was very well - spoken.
[ترجمه ترگمان]رئیس جدید بسیار خوب صحبت کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جدید بسیار خوب صحبت کرد

11. I find it insulting to be spoken to in that way.
[ترجمه ترگمان]به نظر من، این توهین به این صورت است
[ترجمه گوگل]من آن را توهین می کنم که به این طریق صحبت می شود

12. I've spoken to the manager about it.
[ترجمه ترگمان]در این مورد با مدیر صحبت کرده ام
[ترجمه گوگل]من به مدیر در مورد آن صحبت کرده ام

13. I haven't spoken to her yet.
[ترجمه ترگمان]هنوز باه اش صحبت نکردم
[ترجمه گوگل]من هنوز با او صحبت نکرده ام

14. Fluency in spoken English is essential.
[ترجمه ترگمان]رشد شیوایی در زبان انگلیسی ضروری است
[ترجمه گوگل]Fluency در گفتار انگلیسی ضروری است

15. He needs to perfect his spoken English before going to work in Canada.
[ترجمه ترگمان]او قبل از شروع کار در کانادا باید انگلیسی صحبت کند
[ترجمه گوگل]او قبل از رفتن به کانادا کار می کند تا زبان انگلیسی خود را کامل کند

پیشنهاد کاربران

گفتاری

گفتنی


گفتاری
شفاهی

گویش


کلمات دیگر: