کلمه جو
صفحه اصلی

stalling

انگلیسی به فارسی

خفه شدن، به اخور بستن، ماندن، از حرکت بازداشتن، قصور ورزیدن، دور سرگرداندن، طفره زدن


انگلیسی به انگلیسی

• delaying, postponing

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] ایست

جملات نمونه

1. the engine kept stalling
موتور مرتبا خاموش می شد.

2. the man who owed him money kept stalling
مردی که پول به او بدهکار بود مرتبا طفره می رفت.

3. He asked them all kinds of pointless questions, stalling for time.
[ترجمه arf] او تعدادی سوال بی معنی را برای گذراندن و تلف کردن وقت از آنها پرسید
[ترجمه ترگمان]او از آن ها انواع سوالات بی هوده و وقت کشی را پرسید
[ترجمه گوگل]او از همه سؤال های بی معنی خواسته بودند، برای مدت زمان استراحت می کردند

4. They are still stalling on the deal.
[ترجمه ترگمان]آن ها هنوز در حال کار بر روی این قرارداد هستند
[ترجمه گوگل]آنها هنوز هم در معامله قرار دارند

5. Stop stalling and give me an answer!
[ترجمه ترگمان]دست از وقت کشی بردار و به من جواب بده!
[ترجمه گوگل]متوقف کردن متوقف کردن و به من پاسخ دهید!

6. developed a trick of stalling on steep hills.
[ترجمه ترگمان]خود را در تپه های پرشیب جا به جا کرد
[ترجمه گوگل]یک ترفند برای از بین بردن تپه های شیب دار ایجاد کرد

7. Some parties have accused the governor of stalling.
[ترجمه ترگمان]برخی از احزاب حاکم را به تاخیر متهم کرده اند
[ترجمه گوگل]بعضی از احزاب حکم فرمانداری را متوقف کرده اند

8. He was just stalling for time .
[ترجمه ترگمان]فقط داشت وقت کشی می کرد
[ترجمه گوگل]او فقط برای مدت زمان استراحت کرد

9. The car kept stalling.
[ترجمه ترگمان]ماشین داشت وقت کشی می کرد
[ترجمه گوگل]ماشین نگه داشته شد

10. Quit stalling and answer my question!
[ترجمه ترگمان]معطل نکن و به سوال من جواب بده!
[ترجمه گوگل]ترک خاموش و پاسخ به سوال من!

11. He was obviously stalling for time.
[ترجمه ترگمان]معلومه که داشت وقت کشی می کرد
[ترجمه گوگل]او بدیهی است که برای مدت زمان استوار است

12. Quit stalling and tell me where she is.
[ترجمه ترگمان]دست از طفره رفتن بردار و به من بگو اون کجاست
[ترجمه گوگل]فراموش نکنید و به من بگوئید کجاست

13. City officials have slowed the development by stalling building permits for the area.
[ترجمه ترگمان]مقامات شهر این توسعه را با تاخیر دادن مجوزهای ساختمانی برای این منطقه کاهش داده اند
[ترجمه گوگل]مقامات شهر با تکمیل مجوزهای ساختمانی برای منطقه، توسعه را کاهش داده اند

14. Management seems to be stalling for time on the new contracts.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که مدیریت به دنبال زمان بر روی قراردادهای جدید است
[ترجمه گوگل]مدیریت به نظر می رسد برای زمان در قراردادهای جدید خاموش است

پیشنهاد کاربران

راه گریز

توقف
we can expect some stalling in the areas.
در این مناطق می توان انتظار برخی مکث و توقفات را داشت.

طفره رفتن، وقت تلف کردن

stalling ( علوم و فنّاوری غذا - قهوه پژوهی )
واژه مصوب: بند آمدگی
تعریف: وضعیتی که در آن پمپ اسپرسوساز قادر به تولید فشار کافی برای عبور دادن آب از سابة قهوه نیست و در نتیجه، عصاره گیری مختل می شود

وقفه.
وقفه انداختن.


کلمات دیگر: