کلمه جو
صفحه اصلی

challenger


دعوت کننده، خواننده، اعترا­کننده، مبارزطلب

انگلیسی به فارسی

چالشگر، دعوت‌کننده، اعتراض‌کننده ،مبارزطلب


انگلیسی به انگلیسی

• one contending for a championship title (sports); one who challenges
a challenger is someone who competes for a position or title, for example a sports championship.

جملات نمونه

1. Her nearest challenger is the vice-president.
[ترجمه ی بنده خدا] نزدیک ترین رقیب او معاون رئیس جمهور است
[ترجمه ترگمان]نزدیک ترین رقیب او معاون رئیس جمهور است
[ترجمه گوگل]نزدیکترین رقیب وی معاون رئیس جمهور است

2. Determining how the Democratic challenger would conduct his presidency isn't quite so obvious.
[ترجمه ترگمان]مشخص کردن اینکه رقیب دموکرات چگونه ریاست او را بر عهده خواهد داشت کاملا مشخص نیست
[ترجمه گوگل]تعیین اینکه چطور رقیب دموکرات ریاست جمهوری خود را انجام دهد، کاملا واضح نیست

3. The Frenchman held his own against the challenger.
[ترجمه ترگمان]مردک فرانسوی در مقابل یک مبارز مقاومت کرد
[ترجمه گوگل]فرانسوی خود را در برابر رقیب خود برگزار کرد

4. The champion decked the challenger in the second round.
[ترجمه ترگمان]قهرمان در دور دوم مسابقه را پر کرده بود
[ترجمه گوگل]قهرمان رقیب را در دور دوم قرار داد

5. This could be the winning game for the challenger, who only needs two more points for the championship.
[ترجمه ترگمان]این می تواند بازی برنده برای حریف باشد، که تنها به دو نقطه دیگر برای مسابقات نیاز دارد
[ترجمه گوگل]این می تواند بازی برنده برای رقیب، که تنها نیاز به دو امتیاز بیشتر برای مسابقات قهرمانی دارد

6. The champion dropped the challenger in the fourth round.
[ترجمه ترگمان]قهرمان مسابقه را در راند چهارم از دست داد
[ترجمه گوگل]قهرمان رقیب را در دور چهارم کاهش داد

7. The world champion conquered yet another challenger last night.
[ترجمه ترگمان] قهرمان دنیا دیشب یه رقیب دیگه رو فتح کرد
[ترجمه گوگل]قهرمان جهان شب گذشته یکی دیگر از رقیب را فتح کرد

8. One heavy blow to the chin and the challenger went out like a light.
[ترجمه ترگمان]یک ضربه سنگین به چانه و رقیب همچون نوری بیرون رفت
[ترجمه گوگل]یک ضربه سنگین به چانه و رقیب مانند یک نور رفت

9. The challenger delivered a series of punches to the champion.
[ترجمه ترگمان]رقیب یک سری ضربات را به قهرمان داد
[ترجمه گوگل]رقیب یک سری از مشت زدن به قهرمان را تحویل داد

10. The judges gave the nod to the winning challenger.
[ترجمه ترگمان]داوران به رقیب برنده اشاره کردند
[ترجمه گوگل]قضات به رقیب برنده زدند

11. The champion and the challenger meet next week.
[ترجمه ترگمان]این قهرمان و حریف در هفته آینده با هم دیدار خواهند کرد
[ترجمه گوگل]قهرمان و رقیب ملاقات هفته آینده

12. Draskovic has emerged as the strongest challenger to the leader of the Serbian government.
[ترجمه ترگمان]Draskovic به عنوان قوی ترین رقیب دولت صربستان ظاهر شده است
[ترجمه گوگل]Draskovic به عنوان قویترین رقیب برای رهبر دولت صربستان ظهور کرده است

13. The challenger has been training hard for the big fight.
[ترجمه ترگمان]حریف برای مبارزه بزرگ سخت آموزش دیده است
[ترجمه گوگل]رقیب برای مبارزه بسیار سخت تمرین کرده است

14. The challenger was dumped twice but won the fight.
[ترجمه ترگمان]یک مبارز دو بار به هم زده بود، اما مبارزه را پیروز شد
[ترجمه گوگل]رقیب دو بار تخفیف گرفت اما مبارزه کرد

15. Lewis is his main challenger for the world title.
[ترجمه ترگمان]لوئیس رقیب اصلی او برای کسب عنوان جهانی است
[ترجمه گوگل]لوئیس رقیب اصلیش برای عنوان جهانی است

پیشنهاد کاربران

پیرو ( در شاخه مدیریت بازرگانی )

چالش پذیر

چالشگر

رقیب

مبارزه کننده، مبارز


کلمات دیگر: